زهرا امیرابراهیمی
سه‌شنبه، ۱۱ اسفند ۱۳۸۸

بعضی‌ها را بازداشت می‌کنند، بعضی‌ها را آزاد می‌کنند، بعضی‌ها را محکوم به حبس می‌کنند و بعضی‌ها را محکوم به اعدام و آن‌ها که هنوز هیچ‌کدام این بعضی‌ها نیستند برای آن‌ها که بیشتر می‌شناسند بیشتر شادی می‌کنند و بیشتر غمگین می‌شوند.

به محمد نوری‌زاد نویسنده‌ای که فیلمساز شد و فرزندانش که روزهای دوری از پدر را تجربه می‌کنند فکر می‌کنم. پدری که انسان است و انسان بزرگی است.

نوشته‌ای در وبلاگ فائزه نوری‌زاد دخترش خواندم که هفتم اسفند پست شده بود و درادامه پست‌های این روزهایش از دلتنگی‌هایش برای پدر می‌گوید.

نوشته است:

اشک هایم، دردهایم، زمزمه هایم، دعاها و نذرهایم را گذاشته ام توی حاشیه. توی زاویه ی اتاق و روزمرگی. و ظاهرِ شاد و بی حواسِ همیشه ام را تا توانسته ام پخش کرده ام توی روزها. تا توانسته ام تو را خوب و سالم و پرانرژی فرض کرده ام و بازجویانت را خشمگین و عاصی. تا توانسته ام پریده ام توی گم کردگی ها و نازکی های مامان. توی سکوت سخت و اجتناب ناپذیر خانه. همین طور امیدوار و عادی، عددها را تماشا کرده ام و گذاشته ام برای خودشان بدوند و وحشی گری کنند. تا توانسته ام فرار کرده ام و آن حاشیه ی تلخ را رانده ام از دقایقم... با این همه، هیچ کم نشد از دشواریِ این ابتلای شصت و چند روزه. هیچ کم نشد از سوال های بی جواب و خواست های حداقلی مان، از بی خبری ها و دل-نگرانی هایمان...
قرآن را بازنکرده، اشک هایم سرریز می شوند. فکرِ اینکه این بار قرار است با کدام آیه به صبر دعوت شوم. این بار باید از کدام سرگذشت عبرت بگیرم و بشارت شوم به آسانی بعد از سختی. فکرِ تو، بی قرارم می کند بابا.

چه دلم، سخت، تنگِ عدالت است...

 
این مطلب را به اشتراک بگذارید
امید

اینکه آدم عزیزی رو تو زندان داشته باشه
خیلی تلخه خیلی
خیلی سخته
و 
از اون بدتر اینکه: کسی از ما نیست که در این مدت این تجربه تلخ رو نداشته باشه و خانواده ای نیست که داغ جمهوری اسلامی بر سینه نداشته باشه

امید | ۱۱ اسفند ۱۳۸۸ - ۲۳:۴۰
صفحه 1 از 1 صفحه



«مردمک» آدرس ایمیل کاربران را در اختیار شخص ثالث قرار نمی‌دهد


آگهی