<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
	xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">

    <channel>
	
	<title>مردمک: وبلاگ | سردبیر</title>
	<link>http://www.mardomak.org</link>
	<description>مردمک - دریچه‌ای به سوی شهروندمداری</description>
	<language>fa</language>
	<copyright>© 2012 Mardomak</copyright>
	<category>news</category>
	<generator>Mardomak.org</generator>
	
	<pubDate>ج, 04 می 2012 05:49:28 GMT</pubDate>
	<lastBuildDate>ج, 04 می 2012 05:49:28 GMT</lastBuildDate>
	

	<image>
		<url>http://www.mardomak.orglibrary/images/feeds-logo.jpg</url>
		<title>مردمک: وبلاگ | سردبیر</title>
		<link>http://www.mardomak.org</link>
		<width>144</width>
		<height>144</height>
	</image>

        	        
        
        <item>
        
            <title>وبلاگ - آنها که از «گلدن گلوب» فرهادی دلخورند</title>
			                
            <link>http://www.mardomak.org/blog/post/68141</link>
			            
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/blog/post/68141#68141</guid>
			            
            <pubDate>د, 16 ژانوبه 2012 13:15:46 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    							
							<b>معصومه ناصری - </b> <p style="text-align: center; ">
	<iframe allowfullscreen="" frameborder="0" height="315" src="http://www.youtube.com/embed/dYh1wVO0rN0" width="420"></iframe></p>
<p>
	تجربه تماشای<a href="http://mardomak.net/story/68133"> صحنه‌ برنده شده فیلم جدایی نادر از سیمین</a>، مثل لحظه‌های بازی ایران و&nbsp; استرالیا است. شادی‌های پس از این برد هم مثل شادی‌های پس از همان بازی، گسترده است.</p>
<p>
	به لطف شبکه تلویزیونی «من و تو» این مراسم برای اولین بار به صورت زنده از یک شبکه فارسی زبان پخش شد.&nbsp; برخی از خانواده‌های ایرانی‌ هم حتی برای دیدن این صحنه کنار هم جمع شده بودند. یکی دو ویدئویی که کاربران شبکه‌های اجتماعی از لحظه اعلام این جایزه در خانه‌هایشان روی یوتیوب منتشر کرده‌اند و من دیده‌ام، نشان دهنده لحظاتی پر از اضطراب و هیجان و امید و شادی است.</p>
<p>
	در لحظاتی پر اضطراب، مدونا اسم ایران را به عنوان دریافت کننده جایزه بهترین فیلم خارجی «گلدن گلوب» اعلام کرد تا خیلی‌ها مثل صحنه گل زدن خداداد عزیزی، از هیجان به هوا بپرند.</p>
<p>
	&nbsp;</p>
<p style="text-align: center; ">
	<iframe allowfullscreen="" frameborder="0" height="315" src="http://www.youtube.com/embed/b0XEdbTOS6o" width="420"></iframe></p>
<p>
	در شرایطی که جستجوی نام ایران در سایت‌های خبری همیشه با خبرهای تحریم و انرژی هسته‌ای و مواضع غیر دلپذیر سیاستمدارانش همراه بوده است، اعلام نامش روی صحنه گلدن گلوب توانست صبح دلپذیری برای بسیاری از ایرانیان بسازد.</p>
<p>
	شواهد موجود در حساب توییتر و فیس بوک و گوگل پلاس من نشان می‌دهد اغلب دوستانم برای تماشای این پیروزی، شب زنده‌داری کرده‌اند.<br />
	اصغر فرهادی هم که از شور و هیجان هموطنانش با خبر بود روی صحنه، از مردم ایران نام برد تا شادی این گوی طلایی را با آنها شریک شود.&nbsp;</p>
<p>
	آنچه بسیاری از مردم ایران را وادار به شب زنده داری کرد چیزی فراتر از یک جایزه سینمایی بود. برای بسیاری از آنها این جایزه معنایی فراتر دارد. از دهن کجی به حکومت تا همدلی با کسی که فیلمش روایت آدم‌هایی است از طبقه متوسط. طبقه‌ای که در سال‌های پس از به قدرت رسیدن محمود احمدی‌نژاد، سخت ترین فشارها را تحمل کرده‌اند. با بردن این جایزه برخی از مخالفان و منتقدان حکومت احساس می‌کنند که به دروازه حکومت گل زده‌اند.&nbsp;</p>
<p>
	با وجود همه جشن و پایکوبی‌هایی که من در فضای مجازی می‌بینم، لزوما «همه مردم ایران» هم&nbsp; از این پیروزی سینمایی شاد نیستند. سال گذشته وقتی اصغر فرهادی در میانه ساخت این فیلم بود، وزارت ارشاد پروانه ساخت فیلمش را <a href="http://www.mardomak.org/story/56371">لغو کرد</a>. دلیل این برخورد، سخنان انتقاد آمیز فرهادی در جشن خانه سینما بود. او در این جشن گفته بود که امیدوار است وضع مملکت طوری شود که گلشیفته فراهانی، بهرام بیضایی و امیر نادری به ایران برگردند و جعفر پناهی هم بتواند در ایران فیلم بسازد.</p>
<p>
	این جملات، مقامات ایران را عصبانی کرد تا جایی که فیلمبرداری این فیلم را متوقف کردند اما بالاخره <a href="http://www.mardomak.org/story/56616">کوتاه آمدند</a> و فیلم ساخته شد.</p>
<p>
	یکی از رویارویی‌های هواداران و مخالفان حکومت ایران بر سر نمایش عمومی این فیلم اتفاق افتاد. وقتی بسیاری از مسئولان فرهنگی و سینمایی و سیاسی ایران همه توان خود را برای رکورد زدن فیلم اخراجی‌ها به صحنه آوردند، در سوی دیگر کارزارهایی در شبکه‌های اجتماعی برای حمایت از فیلم جدایی نادر از سیمین شکل گرفت.</p>
<p>
	حتی فیلمی با عنوان «دوپینگی‌ها» از سوی جریان‌های سینمایی نزدیک به حکومت ساخته شد که همین رویارویی را روایت می‌کند. کارگردان این فیلم سعید باطنی که اخیرا فیلمش در «جشنواره فیلم عمار» نمایش داده شد، هفته گذشته گفت که «آن‌ها طرح ریخته‌اند که فیلم «جدایی نادر از سیمین» در اکثر جشنواره‌های معتبر برنده شود و امروز برای گلدن گلوب دومین جشنواره بزرگ سینمایی و جشنواره بفتا آن را نامزد کرده‌اند و شما بدانید که این‌ها با توجه به رقیبان فیلم در اسکار، این جایزه را به «جدایی نادر از سیمین» می‌دهند.»</p>
<p>
	درست در روزی که بسیاری از رسانه‌های ایرانی خبر جایزه گرفتن اصغر فرهادی را تیتر خود کردند، خبرگزاری فارس در خبری که شایسته انعکاس در صفحه یک این سایت و حتی صفحه اصلی گروه فرهنگ و هنرش نمی‌دانست به این جایزه اشاره کرد. فارس نوشت که از نکات قابل توجه در حاشیه مراسم، توجه فرهادی به واکنش افکار عمومی و جامعه هنری ایران در مواجهه با رفتار گذشته خود بود. دست ندادن فرهادی با مدونا که جایزه را به او اهدا کرد آن هم یک روز پس از انتشار تصاویر دست دادنش با آنجلینا جولی مورد توجه فارس قرار گرفت.</p>
<p>
	در همین روز رجا نیوز به بهانه نقد فیلم «اسب حیوان نجیبی است» یادداشتی منتشر کرد که در تیتر آن، فیلم جدایی نادر از سیمین را به «آروغ‌های روشنفکری» فرهادی تعبیر کرده است.</p>
<p>
	پیش از این&nbsp;ابراهیم حاتمی کیا هم در آبان ماه با انتشار نامه‌ای خطاب به رضا میرکریمی کارگردان فیلم «یه حبه قند»، به بهانه تحسین فیلم او به اصغر فرهادی کنایه زده بود که «اگر این حَبّه قندت نبود، یادمان می رفت کجایی هستیم و با کامِ تلخ در صفِ سفارتِ خرس نشان ایستاده بودیم تا از سرزمین همیشه آفتاب مان به جبرِ همکار تلخ مزاج، همه مهر دروغ بر پیشانی، متقاضی پناه به سرزمین همیشه ابری بگیریم.»</p>
<p>
	او در برنامه سینمایی هفت هم خیلی صریح‌تر از این فیلم انتقاد کرده بود که مخاطب را «ناامید» می‌کند.&nbsp;</p>
<p>
	تا این لحظه، هیچ کدام از مسئولان سیاسی ایران و حتی مسئولان فرهنگی، که پیروزهای ورزشی را تبریک می‌گویند دریافت یکی از مهم‌ترین جایزه‌های سینمای جهان را به اصغر فرهادی تبریک نگفته‌اند. شاید دریافت اسکار، بتواند آنها را ناچار کند به سینمایی که دوست ندارند لبخند بزنند.</p> 
							
							<br />
							
													
						
											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>وبلاگ - ایرج گرگین و گسل بین دو نسل روزنامه‌نگاران ایرانی</title>
			                
            <link>http://www.mardomak.org/blog/post/68083</link>
			            
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/blog/post/68083#68083</guid>
			            
            <pubDate>ش, 14 ژانوبه 2012 03:10:12 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    							
							<b>معصومه ناصری - </b> <p>
	<img alt="" src="/library/uploads/news/inline/GORGIN1.jpg" style="width: 470px; height: 262px;" /></p>
<p>
	ایرج گرگین، روزنامه‌نگار پیشکسوت ایرانی در واشنگتن درگذشته است. هر وقت مرگی اتفاق می‌افتد به خودم تذکر می‌دهم که مردن، مثل زندگی کردن طبیعی است. اما به نظرم مرگ روزنامه‌نگار کهنه‌کار ایرانی جایی هزار هزار کیلومتر دور از تحریریه‌های روزنامه‌های ایرانی، طبیعی نیست.</p>
<p>
	امروز در <a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%AC_%DA%AF%D8%B1%DA%AF%DB%8C%D9%86">ویکیپدیای فارسی</a> صفحه او به روز شد. هم تاریخ درگذشتش را نوشتند و هم نوشتند که او از روزنامه‌نگاران «پیش کسوت» ایرانی بوده است.</p>
<p>
	بسیاری از رسانه‌ها و کسانی که امروز درباره‌ او نوشتند با همین صفت «پیش کسوتی» درباره‌اش حرف زدند. او چندین و چند «کسوت» بیشتر از بسیاری از روزنامه‌نگاران پاره کرده بود.<br />
	از وقتی خبر درگذشت ایرج گرگین را خوانده‌ام با خودم فکر می‌کنم که چند نفر از روزنامه‌نگاران هم نسل او، در دهه‌های اخیر، در تحریریه‌های رسانه‌های ایرانی و در ایران حضور داشته‌اند؟</p>
<p>
	من تحریریه‌هایی را به یاد می‌آورم که همه جوان بودند، همه جوان بودیم. «مجرب»‌ترها تاریخ حرفه‌ای بودنشان به سال‌های آغازین جمهوری اسلامی بر می‌گشت.</p>
<p>
	انکار نمی‌کنم که مدت‌ها انبوه روزنامه‌نگاران جوان را امتیاز روزنامه‌نگاری ایرانی می‌دانستم. امروز اما اعتراف می‌کنم که اشتباه کرده‌ام.<br />
	در روزنامه‌نگاری ایرانی ما چیزهای زیادی، کم داریم که یک قلم آن آموزش حرفه‌ای روزنامه‌نگاری است اما یکی از آن بسیارها که نداریم «انباشت تجربه حرفه‌ای روزنامه‌نگاری» است و همین طور انتقال آن از نسل گذشته به نسل تازه در یک چرخه طبیعی.</p>
<p>
	که یعنی من، روزنامه‌نگاری را در مدرسه یاد بگیرم و کنار دست کسانی که به «پیش کسوت» معروفند، این درس‌ها را مشق کنم و تمرین کنم و کسی و کسانی باشند که وقتی نوشته‌ام را خط می‌زنند، خط خطی‌هایشان، درس روزنامه‌نگاری باشد و اخلاق‌شان درس باشد و شیوه کار کردنشان درس باشد.</p>
<p>
	انقلاب سال ۱۳۵۷ گسل بود. یک گسل عمیق بین نسلی که بنیان رسانه را در ایران گذاشته بود و نسلی که قرار بود روی همان ستون‌ها بایستد و کار یاد بگیرد.</p>
<p>
	فقط در روزنامه‌نگاری نیست که این گسل به چشم می‌خورد. نسل‌های حرفه‌ای موسیقی و تئاتر هم مثلا به همین مشکل دو پاره شدن دچار شدند.<br />
	روزنامه‌نگارانی که یاد گرفته بودند قدرت قلم‌شان را به رخ قدرت بکشند، یاد گرفته بودند خواسته‌های صنفی‌شان را در قالب سندیکایی قدرتمند دنبال کنند یا یاد گرفته بودند که اعتصاب کنند، از تحریریه‌های رسانه‌های ایران بیرون رفتند یا بیرون انداخته شدند تا دوباره نسل تازه، تاریخ را از سر بنویسد.</p>
<p>
	در تحریریه رسانه‌های ایران، تعداد کسانی که از نسل پیش مانده بودند و می‌شد روی دست‌شان نگاه کرد و کار یاد گرفت خیلی خیلی کم بودند. کمتر از انگشتان یک دست.</p>
<p>
	در اثر این گسل بین نسلی آموختن بسیاری چیزها به تجربه شخصی هر روزنامه‌نگار موکول شد. سرهای خیلی‌ها در این گیر و دار به سنگ خورد و شکست و درمان هم نشد.</p>
<p>
	بخش زیادی از تجربه روزنامه‌نگاری ایرانی، در تحریریه نشریه‌های کوچک فارسی زبان، این سو و آن سوی جهان هدر رفت.<br />
	ایرج گرگین اما تا آخرین سال‌های زندگی‌اش تلاش کرد روی این گسل، پل بزند و بخشی از اندوخته حرفه‌ای اش را به روزنامه‌نگارهای جوان‌تر منتقل کند.<br />
	او درگذشته است اما درست این بود که او در یکی از تحریریه‌های رسانه‌های داخل ایران، قلم را زمین بگذارد و چنان که طبیعت زندگی‌است، بگذرد.</p> 
							
							<br />
							
													
						
											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>وبلاگ - شبه کاپیتولاسیون</title>
			                
            <link>http://www.mardomak.org/blog/post/65193</link>
			            
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/blog/post/65193#65193</guid>
			            
            <pubDate>چ, 21 سپتامبر 2011 19:12:54 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    							
							<b>معصومه ناصری - </b> <p>
	<a href="http://mardomak.net/story/65184">خبر</a> آزادی دو محکوم آمریکایی باقی مانده در زندان را نوشتیم و منتشر کردیم. خلاص! «کوهنوردهای آمریکایی»، آن طور که خانواده این سه نفر و مقامات آمریکایی می‌گویند یا «جاسوس‌های آمریکایی» این طور که مقامات ایرانی می‌گویند آزاد شده‌اند.<br />
	مسعود شفیعی، وکیل سه متهم به جاسوسی که به هشت سال زندان محکوم شده‌اند به سی.ان.ان گفت که «روند قضایی» طی شده است و ما منتظر آزادی آنها هستیم. خیلی زود خبرهای دیگر از راه رسیدند که دو متهم با «خودرو تشریفات» از زندان بیرون آمدند.</p>
<p>
	خبر داغ امروز کم کم سرد می‌شود، این طبیعت خبر است. یکی دو روز دیگر هم از دهن می‌افتد. احتمالا تا مدت‌ها از این داستان حرف زده خواهد شد. سه آمریکایی بزودی داستان‌شان را می‌نویسند و «بست سلر» می‌شوند و پولدار می‌شوند و سال‌های سال به خوبی و خوشی زندگی خواهند کرد و تا آخر عمرشان به حوالی مرزهای ایران نزدیک نخواهند شد. اما چه کسی خریدار داستان زندگی کسانی است که در دایره مرزهای ایران زندگی می‌کنند؟</p>
<p>
	این «آزادی بزرگ» درست زمانی اتفاق می‌افتد که محمود احمدی‌نژاد به خبرنگاران رسانه‌های خارجی لبخند می‌زند و در نمایش‌اش در نیویورک، وجود زندانیان سیاسی را در ایران از بیخ و بن انکار می‌کند.<br />
	نوشتن‌ <a href="http://mardomak.net/story/65185">راهنما</a> برای سوال پرسیدن از محمود احمدی‌نژاد بی فایده است. حکومتی که به شهروندانش پاسخگو نیست به سوال هیچ کس پاسخ درستی نخواهد داد. حتی اگر آن پرسشگر، بلوند باشد و به زبان «نژاد برتر» به زعم حکومت ایران یعنی انگلیسی سوال‌هایش را بپرسد.</p>
<p>
	ما از آزادی شهروندان آمریکایی ناراضی نیستیم. برای ما آنها سه شهروند آمریکایی هستند که جمهوری اسلامی اسم‌شان را «جاسوس‌های آمریکایی» گذاشته بود و آمریکا اصرار می‌کرد تنها سه «کوهنورد» جوان هستند. شاید برای ما گره این داستان هیچ وقت باز نشود. اما انتظار می‌رفت، آن «روند قضایی» که با دقت و شدت در مورد شهروندان ایرانی معترض به اجرا گذاشته می‌شود، در مورد این «جاسوس‌ها» هم اعمال شود تا مسئولان قضایی به «شبه کاپیتولاسیون» متهم نشوند.</p>
<p>
	چند روز پیش رندی با اشاره به مهربانی مقامات جمهوری اسلامی با متهمان غیرایرانی (غربی)،‌اش از کاپیتولاسیون حرف زده بود. شاید شرمساری از همین موضوع است که باعث می‌شود جایی مثل خبرگزاری فارس، خبر آزادی سه متهم را جایی در میان انبوه خبرهایش پنهان کند و نامه نماینده سابق کنگره آمریکا به اوباما را در مورد احتمال اعدام یک سیاه پوست، تیتر یک کند.</p>
<p>
	آیا در روزهای آینده کسی از مقامات قضایی، لازم خواهد دانست برای شهروندان ایرانی در مورد این «شبه کاپیتولاسیون» توضیح دهد که چطور بعد از دو سال تحقیقات قضایی، آمریکایی‌ها به جاسوسی متهم شدند و یک ماه بعد از محکومیت، آزاد شدند؟<br />
	&nbsp;</p> 
							
							<br />
							
													
						
											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>وبلاگ - ویرانی</title>
			                
            <link>http://www.mardomak.org/blog/post/65039</link>
			            
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/blog/post/65039#65039</guid>
			            
            <pubDate>چ, 14 سپتامبر 2011 14:46:05 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    							
							<b>معصومه ناصری - </b> <p>
	در گوگل ریدر می شود با افزودن یک برچسب (تگ) خبرها و نوشته‌ها را دسته بندی کرد. در بین برچسب های مختلف، من برچسبی دارم به اسم ویرانی. اینجا خبرهایی را برچسب می‌زنم و نگه می دارم که در آن «ویرانی»، خبر باشد.</p>
<p>
	گاهی این ویرانی سیاسی است، گاهی اجتماعی و اخلاقی و خیلی وقت‌ها پای خبرهای مربوط به ویرانی میراث تاریخی و فرهنگی ایران در میان است.</p>
<p>
	این برچسب هر روز به طرز وحشتناکی بزرگ و بزرگ تر می شود. هر روز خبرهایی می خوانم از هجوم بلدوزرها به یک اثر تاریخی، قطع درختان، ماهیگیری با استفاده از پاشیدن سم در رودخانه، اختلاس های میلیاردی، رفت و آمد رمال ها و کف بین‌ها و جن گیرها در فضای سیاسی، قراردادهای نفت و گازی که صفت «ننگین» برای توصیف شان کافی نیست، تجاوز، ورشکستگی سازمان های اقتصادی خصوصی و ...صدها خبر کوچک و بزرگی که هر روز از زیر نگاه مان رد می‌شوند.</p>
<p>
	سال ۱۳۸۶ وقتی محمود احمدی نژاد، بزرگترین ساختار برنامه ریزی و مدیریت کشور را با یک فرمان از بین برد، محمد ستاری فر، رئیس سابق این سازمان، گفته بود که برای جبران ضربه‌ای که در این دو سال به خاطر تزریق پول نفت به اقتصاد کشور وارد شده، دست کم ۲۰ سال زمان لازم است.</p>
<p>
	امروز در شش سالگی ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، در شرایطی که عمق فاجعه ناشی از سوء مدیریت او باعث انحطاط مملکت در همه حوزه‌ها شده است و حتی هواداران پیشین او هم به رهبر ایران نامه می‌نویسند تا دست حمایتش را از پشت او بردارد، خواست «تغییر» به سمت یک سازوکار دموکراتیک برای اداره کشور نه یک خواست سیاسی که یک خواست ملی باید باشد.</p>
<p>
	مسئله فقط میلیاردها دلاری که اختلاس شده یا فدای سر ندانم کاری‌های مسئولان شده و از جیب مردم رفته نیست، مسئله شرایطی است که امکان رشد فساد را فراهم می کند. مسئله سازوکاری است که فعالیت سالم اقتصادی و سیاسی را با هزار و یک گره مواجه می‌کند. مسئله ساختار بسته‌ای است که تحمل وجود منتقد و رسانه و نظارت را ندارد و گمان می‌کند می‌تواند از پس ترک‌های افتاده بر ساختارش بربیاید. اما هر ترک و هر شکستی که به آن چشم بستند، باعث فروریختن ساختمانی می‌شود که برای برافراشته شدنش جان‌ها هزینه شده است. در یک قلم، جنگ هشت ساله را به خاطر بیاورید.</p>
<p>
	شش سال پیش وقتی محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران شد برای من که فکر می‌کردم مسیر تغییر از سمت و سوی دیگری است تلخ بود اما به خودم گفتم شاید خاستگاه اجتماعی او و شناخت اش از جامعه محروم و فقیر، باعث جهت گیری برنامه ریزی‌های دولت به نفع میلیون ها آدمی شود که کیلومترها دور از پایتخت، هیچ کس نیست که برای زخم‌های بزرگ شان یک چسب زخم تعارف کند.</p>
<p>
	نباید برای ما مهم باشد اسم آن کسی که آن بالا می نشیند چیست. فقط باید مطمئن باشیم دست به دست شدن قدرت با ساز و کاری دموکراتیک اتفاق افتاده است. و کسی که فرمان اداره کشور را به دست دارد از عقل، تدبیر، اراده و اختیار کافی برای این کار برخوردار است.</p>
<p>
	امروز در شش سالگی ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد، به نقطه‌ای رسیده‌ایم که گمان می‌کنم تغییر یا اصلاح ساختار بیمار و ورشکسته سیاسی ایران، نه یک خواست سیاسی به نفع یک گروه خاص بلکه باید یک خواست ملی باشد.</p>
<p>
	عقل ایجاب می‌کند که برای ترمز گذاشتن جلوی چرخ این بلدوزر عظیم ویرانگری که برایش انسان و درخت و فرهنگ و ساختمان هیچ نیستند کاری کرد. شاید لازم باشد حالا که سیاستمداران مملکت که شعارشان شیفتگی برای خدمت بود، بر سر سهم بیشتری از این « قدرت مقدس» همدیگر را پاره پاره می‌کنند، دست کم روشنفکران عاقل چپ و راست و میانه به آشتی ملی برسند.</p>
<p>
	داستان وحشتناکی است که هر روز بیدار می‌شویم و عبور این بلدوزر را از روی ایران می بینیم و شب دوباره می‌خوابیم. این فیلم نیست که تمام شود و چراغ ها روشن شود، خواب نیست که بیدار شویم و از پایان کابوس خوشحال باشیم، فاجعه‌ای است که زندگی امروز ما را در لعنت خود نابود می‌کند.</p> 
							
							<br />
							
													
						
											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>وبلاگ - جنگ با فرهنگ</title>
			                
            <link>http://www.mardomak.org/blog/post/64281</link>
			            
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/blog/post/64281#64281</guid>
			            
            <pubDate>ش, 13 آگوست 2011 08:34:19 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    							
							<b>معصومه ناصری - </b> <p>
 این تصویر، صحنه هیچکدام از فیلم‌های سینمایی هالیوودی نیست. تصویر عملیات کماندوهای آمریکایی برای دستگیری سران القاعده هم نیست. عملیات پلیس ایران برای دستگیری اشرار و قاچاقچی‌های خطرناک مواد مخدر هم نیست. حتی مانور نیروهای نظامی ایران برای مقابله با حملات احتمالی دشمنان هم نیست. این که در عکس می‌بینید کماندوهای نیروی انتظامی ایران هستند که در یک عملیات «پیچیده و سخت» تلاش می‌کنند دیش‌های ماهواره را از پشت بام خانه‌های مردم پایین بکشند.</p>
<p>
 &nbsp;</p>
<p>
 <img alt="" src="/library/uploads/news/inline/satisna22.jpg" style="width: 346px; height: 520px; " /></p>
<p>
 &nbsp;</p>
<p>
 اولین<a href="http://www.imj.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=567:1388-11-17-14-22-45&catid=84:1388-11-03-08-40-10&Itemid=222"> قانون ممنوعیت به کارگیری تجهیزات دریافت از ماهواره</a><a href="http://www.hamshahrionline.ir/news-139876.aspx"> </a>در سال &nbsp;۷۳ تصویب شده است. هیچ آماری وجود ندارد که نشان بدهد از آن تاریخ تا امروز چند میلیون دستگاه ماهواره از پشت بامها پایین کشیده شده است. اما این مبارزه ظاهرا حالا حالاها ادامه دارد. نه دولت جمهوری اسلامی ایران، به فکر امتحان راه دیگری است و نه مردم کوتاه می‌آیند.&nbsp;</p>
<p>
 سال‌هاست مسئولان در جمهوری اسلامی تنها راه چاره را حذف فیزیکی دیش‌های ماهواره می‌دانند. بودجه‌های عظیم فرهنگی و مقابله با تهاجم فرهنگی با ساخت برنامه‌های بی مایه، مستقیم روانه سطل آشغال آرشیو صدا و سیما می‌شود. صدها قسمت برنامه لوس خانوادگی و سرگرم کننده در شبکه‌های مختلف صدا و سیما ساخته می‌شود اما یک برنامه «بفرمایید شام» از شبکه من و تو، هیچ اثری از آن همه برنامه در ذهن کسی باقی نمی‌گذارد.</p>
<p>
 مردم باید خودشان را در رسانه ببینند تا به آن اعتماد کنند. شاید مشکل اینجا باشد که بخش زیادی از تولیدات رسانه‌های رسمی ایران، آینه مردم نیستند. آن خانواده عشایری که دیش ماهواره را به سیاه چادرش نصب کرده است در شبکه‌های ماهواره‌ای چه می‌بیند که در صدا و سیما نمی‌بیند؟</p>
<p>
 &nbsp;</p>
<p>
 عکس‌های بیشتر را از این عملیات پلیسی در <a href="http://isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1825139&Lang=P">ایسنا </a>ببینید.&nbsp;</p> 
							
							<br />
							
													
						
											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>وبلاگ - بقایی در پاستور، مشایی در قمشه</title>
			                
            <link>http://www.mardomak.org/blog/post/64252</link>
			            
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/blog/post/64252#64252</guid>
			            
            <pubDate>پ, 11 آگوست 2011 08:42:54 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    							
							<b>معصومه ناصری - </b> <p>
 چه کسی دوشادوش رئیس جمهور او را در مراسم افطار دولت همراهی کرد؟ این عنوان گزارش تصویری سایت خبر آنلاین است از مهمانی افطار هیئت دولت با کارکنان نهاد ریاست جمهوری که محمود احمدی‌نژاد هم در آن حضور داشته است.</p>
<p>
 &nbsp;پاسخ در عکسی است که همان جا می بینید؛ حمید بقایی</p>
<p>
 &nbsp;</p>
<p>
 <img alt="" src="/library/uploads/news/inline/baghaeib.jpg" style="width: 470px; height: 306px; " /></p>
<p>
 &nbsp;</p>
<p>
 حمید بقایی معاون اجرایی آقای احمدی‌نژاد، که با حکم دیوان عدالت اداری به چهار سال انفصال از خدمات دولتی <a href="http://www.mardomakart.com/story/baghai_sentenced_to_discharge_of_public_service">محکوم شده است</a> و حالا در حالی که تقاضای تجدید نظر او جریان دارد خودش در کنار آقای احمدی‌نژاد این طرف و آن طرف می‌رود.</p>
<p>
 از آن طرف چشم اسفندیار دولت آقای احمدی نژاد، اسفندیار رحیم مشایی، به روایت سایت دولت به قمشه سفر کرده است. این روزها باز هم شایعه‌هایی در مورد احتمال حصر خانگی او منتشر شد. بعد بعضی از سایت‌ها نوشتند که حصر خانگی او به گونه‌ای است که او فقط می‌تواند در دفتر کارش حاضر شود.</p>
<p>
 حالا هم سایت دولت و هم سایت ریاست جمهوری ایران خبر، گزارش و عکس‌های این دیدار را مفصل منتشر کرده‌اند و سایت ریاست جمهوری ایران &nbsp;دیدار آقای مشایی را با مردم این روستا در «فضایی سرشار از مهر و محبت و مهمان نوازی» توصیف کرده است.</p>
<p>
 <img alt="" src="/library/uploads/news/inline/mashaeib.jpg" style="width: 470px; height: 306px; " /></p>
<p>
 &nbsp;</p>
<p>
 دستاورد سفر آقای مشایی برای اهالی روستای قمشه به زمین خوردن کلنگ احداث یک زورخانه است.</p> 
							
							<br />
							
													
						
											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>وبلاگ - وارونگی هرم روزنامه‌نگاری ایران</title>
			                
            <link>http://www.mardomak.org/blog/post/64172</link>
			            
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/blog/post/64172#64172</guid>
			            
            <pubDate>د, 08 آگوست 2011 08:47:03 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    							
							<b>معصومه ناصری - </b> <p>
 از وقتی دفترچه انتخاب رشته سال نود را دانلود کردم و به چشم خودم دیدم که رشته روزنامه نگاری و کلا ارتباطات دانشگاه علامه وجود ندارد به دکتر معتمدنژاد فکر می کنم. دکتر کاظم معتمدنژاد که کتاب اصول روزنامه نگاری اش سال ۴۸ منتشر شده و تا دهه هفتاد هم خودم شاهد تدریسش بودم، یکی از علاقه مندی هایش مرور تاریخچه شکل گیری رشته روزنامه نگاری بود. رشته ای که خودش از بنیان گذارانش است.</p>
<p>
 علاقه استاد به تکرار این تاریخچه، موضوعی است که ما گاهی در موردش شوخی می کنیم.</p>
<p>
 اگر آقای دکتر را نای سخنرانی بود در سخنرانی‌های بعدی اش در این مورد می گفت که چطور بعد از سال ها جنگیدن برای برپا شدن تابلوی دانشکده علوم ارتباطات کنار تابلوی دانشکده علوم اجتماعی بر سر در ساختمان میدان کتابی، یک روز سیاستمداران تصمیم گرفتند که اصلا چنین رشته ای از بیخ و بن نباشد.</p>
<p>
 در ایران چه کسی صاحب رسانه است؟&nbsp;</p>
<p>
 به جز سازمان رادیو و تلویزیون دولتی، روزنامه‌ها بر اساس نظام واگذاری امتیاز کار می‌کنند. انتشار رسانه، امتیازی است که حکومت به کسانی که صلاح می‌داند واگذار می‌کند.&nbsp;</p>
<p>
 شیوه‌ای که آقای معتمدنژاد از قضا سال‌هاست برای حذف آن تلاش می‌کند اما هنوز بی نتیجه است. او امیدوار بود این ساز وکار به گونه‌ای تغییر کند که به یک میثاق حرفه‌ای پایبند باشند و بر اساس همان میثاق تنها پس از انتشار، در برابر نوشته‌هایشان مسئول باشند.&nbsp;</p>
<p>
 بر اساس همین نظام «امتیاز محور»، مجوز انتشار روزنامه به کسانی واگذار می‌شود که به حکومت نزدیک هستند و «صلاحیت»شان از سوی نهادهای امنیتی تایید شود. &nbsp;</p>
<p>
 بر همین اساس، هر رسانه‌ای در ایران، یک رسانه دولتی است.&nbsp;</p>
<p>
 اصلا در ایران رسانه ها به چه درد می خورند؟ یکی برای انتشار بیانات سیاستمداران و ساختن افکار عمومی به نفع آنها و دیگری برای تزئین ویترین برای بینندگان خارجی. تا وقت روبه رو شدن با منتقدان خارجی گفته شود ببینید این همه رسانه آزاد که از ما سیاستمدارها بد می نویسند. نبود آزادی حرف مفت است.</p>
<p>
 همین هفته پیش وقتی خبرنگار یورونیوز در مورد برخورد حکومت با منتقدانش پرسید محمود احمدی نژاد به ردیف روزنامه هایی اشاره کرد که در ایران منتشر می شوند و «تندترین انتقادها» را علیه او بیان می کنند. اختلاف نظر کوچکی بین آقای احمدی نژاد و روزنامه نگاران در این مورد وجود دارد که اسم چه نوع انتقادی را می شود «تند» گذاشت.</p>
<p>
 بر اساس تقویم سیاسی، سال ۹۰ با انتخابات مجلس به اسفند می رسد. بر اساس سنت رایج داغ شدن تنور انتخابات بخصوص در زمستان سیاسی وظیفه روزنامه ها و احزاب موسوم به اصلاح طلب بوده است. در یک ماه آخر از همکاری جوانان «هنجار شکن» هم البته استفاده خواهد شد.</p>
<p>
 با همین رویکرد اواخر بهمن ۸۹ روزگار آمد، فروردین ماه ۹۰ شرق آمد و خرداد هم روزنامه اعتماد، دوباره منتشر شد.اگر بنویسم صدور مجوز انتشار مجدد این روزنامه ها نشانه تلاش دولتی‌ها برای گرم کردن تنور انتخابات اسفند است، نگاه بدبینانه ای داشته‌ام؟ رفتار سیاستمداران در آستانه هر انتخابات به من می گوید این برداشت واقع بینانه است.</p>
<p>
 در ماه های آینده تا به اسفند برسیم فضای سیاسی «حتی المقدور» باز می شود. این پیش بینی نیست، تجربه است.</p>
<p>
 به خبری فکر می کنم که قرار است سیستم وارونه را در هرمی وارونه، تصویرو تنظیم کند. آنجه در کلاسهای روزنامه نگاری ما تدریس نشد، انطباق با همین اصل وارونه بودن است. ما با تاریخمان به عقب بر می گردیم و وارونه می شویم. کلاسهای روزنامه نگاری بسته می شوند. تابلوی دانشکده ارتباطات، پایین می آید و سیاستمداران و رسانه هایشان از بی نیازی به یک «رشته غربی»، که به پرسشگری و نقد دامن می زند، سخن می گویند.&nbsp;</p>
<p>
 کاظم معتمدنژاد، روزنامه‌نگاری ایران را به جان کشته و آب داده است. امروز که تابلوی روزنامه‌نگاری را از سر در نظام آموزشی ایران پایین می‌کشند، دلم نمی‌خواست جای او باشم.&nbsp;</p>
<p>
 &nbsp;</p> بر اساس سنت رایج داغ شدن تنور انتخابات بخصوص در زمستان سیاسی وظیفه روزنامه ها و احزاب موسوم به اصلاح طلب بوده است. در یک ماه آخر از همکاری جوانان «هنجار شکن» هم البته استفاده خواهد شد.
							
							<br />
							
													
						
											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>وبلاگ - سر زدن به فیس بوک سوری‌ها به بیماران قلبی توصیه نمی‌شود</title>
			                
            <link>http://www.mardomak.org/blog/post/63998</link>
			            
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/blog/post/63998#63998</guid>
			            
            <pubDate>س, 02 آگوست 2011 08:36:42 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    							
							<b>معصومه ناصری - </b> <p>
	پیش از شروع ماه رمضان، نیروهای بشار اسد، رئیس جمهور سوریه دست کم صد نفر را در شهر حماه در شمال این کشور کشتند. اسد تانک‌هایش را به خیابان‌ها آورد تا مردم را به خانه برگرداند اما به نظر نمی‌رسد تا این لحظه موفق شده باشد. صفحه‌های فیس بوک معترضان سوری نشان می‌دهد که قرار و مدارهای آنها برای تداوم اعتراض‌ها ادامه دارد. بخصوص حالا که به ماه رمضان هم رسیده‌ایم معترضان نیروهایشان را<a href="http://www.facebook.com/Syrian.Revolution"> به شب برده‌اند </a>و از ساعات بعد از افطار برای تداوم اعتراض‌هایشان استفاده می‌کنند. این ویدئو یک نمونه از تظاهرات شامگاهی مخالفان اسد است.&nbsp;</p>
<p>
	<embed allowfullscreen="true" allowscriptaccess="always" flashvars="file=http://www.mardomak.org/uploads/videos/2011/08/10mordad_tazahorate_mardome_suriye/10mordad_tazahorate_mardome_suriye.flv&amp;image=http://www.mardomak.org/uploads/videos/2011/08/10mordad_tazahorate_mardome_suriye/10mordad_tazahorate_mardome_suriye.jpg&amp;skin=http://www.mardomak.org/library/flash/videoplayer/skin/modieus.zip" height="300" src="http://www.mardomak.org/library/flash/videoplayer/player.swf" width="450"></embed></p>
<p>
	از زمان آغاز اعتراض‌ها در تونس و مصر، یکی از سرگرمی‌ها جستجو برای یافتن شباهت‌های بین این اعتراض‌ها با نمونه‌های وطنی بوده است. من می‌توانم دست کم در مورد سوریه به یک مورد اشاره کنم. حکومت سوریه خبرنگارها را از صحنه دور کرده است. خبرگزاری‌های رسمی تصویر چندانی ندارند که از مرگ این صد نفر مخابره کنند.</p>
<p>
	بشار اسد خبرنگارها را راه نمی‌دهد که فاجعه انسانی‌ای که در این کشور در جریان است به گوش و چشم جهان نرسد. در ایران هم یکی از اولین استراتژی‌های حکومت، اخراج خبرنگارهای خارجی و کنترل رسانه‌های داخلی بود.</p>
<p>
	می‌توانم بگویم اگر دولت ایران موفق شد که جهان را از رویدادهای ایران بی خبر بگذارد سوریه هم به چنین موفقیتی دست پیدا خواهد کرد.</p>
<p>
	شبکه‌های اجتماعی در فقدان دوربین خبرگزاری‌ها به ما می‌گوید که در حماه چه می‌گذرد.<a href="http://www.guardian.co.uk/world/video/2011/aug/01/hama-syrian-massacre-ramadan-video?intcmp=239"> این ویدئو</a> را ببینید که یک شهروند خبرنگار از خیابان‌های حماه گرفته و گاردین منتشر کرده است.</p>
<p>
	<embed allowfullscreen="true" allowscriptaccess="always" flashvars="file=http://www.mardomak.org/uploads/videos/2011/08/Guardian_Surian_troops_mass_2Aguest_upload/Guardian_Surian_troops_mass_2Aguest_upload.flv&amp;image=http://www.mardomak.org/uploads/videos/2011/08/Guardian_Surian_troops_mass_2Aguest_upload/Guardian_Surian_troops_mass_2Aguest_upload.jpg&amp;skin=http://www.mardomak.org/library/flash/videoplayer/skin/modieus.zip" height="300" src="http://www.mardomak.org/library/flash/videoplayer/player.swf" width="450"></embed></p>
<p>
	اگر جستجو در سایت آژانس‌های عکس برای رسیدن به تصویری از درگیری‌های خونین سوریه شما را به جایی نرساند، شبکه‌های اجتماعی را می‌شود امتحان کرد.کمی جستجو در فیس بوک و شبکه‌های اجتماعی دیگر شما را به صفحه‌هایی می‌برد که فیلم‌ها و عکس‌های بسیار دلخراشی از برخورد نیروهای حکومتی با معترضین نشان می‌دهد. سر زدن به فیس بوک سوری‌ها به بیماران قلبی توصیه نمی‌شود.<a href="http://www.facebook.com/Thaer.Alwan?sk=wall"> ثائر علوان</a> یکی از این مخالفان است که تصویرش را هم در فیس بوک به عکس حمزه خطیب یکی از کشته‌ شدگان درگیری‌های سوریه تغییر داده است. این هم صفحه <a href="http://www.facebook.com/SyrianChristians?ref=ts">هواداران مسیحی</a> انقلاب سوریه است. &nbsp;البته <a href="http://www.facebook.com/Alikhbaria.Sy?ref=ts">هواداران بشار اسد </a>هم در فیس بوک هستند که اخبار رسمی را منتشر می‌کنند.&nbsp;</p>
<p>
	نزدیکی اسد به حکومت ایران باعث شده است خبرگزاری‌‌های نزدیک به حکومت ایران چشم‌شان را به روی کشته‌ شده‌های این درگیری‌های خونین ببندند. همین الان فارس خبری دارد که معترضین سوریه را نزدیک به القاعده می‌داند و از آنها با عنوان «گروهک‌های مسلح» نام می‌برد. ممکن است تانک‌هایی که در خیابان‌های حماه حرکت می‌کنند مال همین معترضان باشد؟</p> 
							
							<br />
							
													
						
											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>وبلاگ - کشته شد یا درگذشت؟</title>
			                
            <link>http://www.mardomak.org/blog/post/62562</link>
			            
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/blog/post/62562#62562</guid>
			            
            <pubDate>پ, 02 جون 2011 16:13:11 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    							
							<b>معصومه ناصری - </b> <p>
 در شرایطی که در سوریه بیش از هشتصد نفر از مخالفان دولت کشته می‌شوند، دوربین خبرگزاری‌های بزرگ و شهروندان خبرنگار در حال فعالیت است.</p>
<p>
 در روزهای خونین تونس، مصر، بحرین، یمن خبرنگارها حضور داشتند. همه دیدند که دوربین پخش زنده الجزیره از میدان تحریر چه تصاویری پخش می‌کند و تلویزیون دولتی مصر چه تصاویری.</p>
<p>
 در جمهوری اسلامی ایران که به تاکید مقامات نظام از «آزادترین» کشورهای جهان است از روز اعتراض میدان توپخانه، خبرنگارهای خارجی اخراج شدند. شهروندان خبرنگار در همین مدت، خطر بازداشت و کتک خوردن و بازداشت شدن و شکسته شدن دوربین‌‌هایشان را به جان خریدند و فیلم و عکس گرفتند.</p>
<p>
 یکی از مشکلاتی که در روزهای اعتراضات خیابانی رسانه‌های فارسی زبان غیردولتی، داشتند، کشف درستی یا نادرستی تصاویری بود که از این اعتراضات در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌شد. برای همین است که روایت‌های شاهدان عینی مطمئن اهمیت پیدا کرد. حتی اگر تصویری نبود، کسانی بودند که آن تصاویر را دیده بودند و می‌توانستند راوی مطمئنی باشند. آنها چشم‌های مردم هستند آن هم در روزگاری که دوربین اختراع شده اما اجازه تصویر گرفتن ندارد.</p>
<p>
 چهارشنبه یازدهم خرداد یکی از سخت‌ترین روزهای خبری بود. مرگ تلخ است چه برسد به این که مرگ کسی که به روایت‌های بسیاری آدم شریفی بوده است در چنین شرایطی رخ بدهد. هاله سحابی در روز تشییع پیکر پدرش درگذشت/ کشته شد.</p>
<p>
 در اولین ساعات صبح چهارشنبه خبرهایی که از طرف نزدیکان خانواده سحابی دریافت کردیم حکایت از آن داشت که این یک مرگ طبیعی نبوده است. گزارش‌هایی حاکی از ضربات نیروهای امنیتی هم بود. اما بعد روایت‌های رسمی رسیدند و تکذیبیه‌ها هم.</p>
<p>
 چه کسی تعیین می‌کند کدام روایت درست است. کدام روایت بی طرفانه است؟</p>
<p>
 روزنامه‌نگارها روبات نیستند، از کتک خوردن آدم‌ها، کشته شدن آدم‌ها، درد کشیدن آدم‌ها، درد می‌کشند. فقط در شرایطی که فضا غبار آلود است از آنها نمی‌شود انتظار قطعیت در اظهار نظر داشت. همین روز چهارشنبه، همه ماجرا در کمتر از چند دقیقه اتفاق افتاده است. درگیری، ضربه، زمین خوردن و مردن/ کشته شدن.</p>
<p>
 با توجه به این که برخوردهای پر خشونت ماموران را در روزهای اعتراضات پس از انتخابات دیده‌ام، از برخورد نیروهای &nbsp;از ماموران امنیتی در ایران برمی‌آید که هاله سحابی یا هر شهروند ایرانی دیگر را به قصد کشت بزنند. من شاهد عینی چنین صحنه‌هایی بوده‌ام. اگر صد بار پیش از این رخ داده، صد بار دیگر هم می‌تواند رخ بدهد. اما این صحنه خاص، جز در حافظه آدم‌های حاضر در صحنه و شاید دوربین‌های وزارت اطلاعات جایی ثبت نشده است. من نه از سر قضاوت بلکه بر مبنای منطق و عقلانیت می‌گویم که همین حکومت می‌تواند کاری کند که همان نزدیکان خانواده سحابی حرف‌شان را تکذیب کنند و روایتی نزدیک به حکومت داشته باشند.</p>
<p>
 ممکن است ضربه ماموران امنیتی جمهوری اسلامی مستقیما باعث مرگ هاله سحابی نشده باشد اما در بی طرفانه‌ترین روایت هم نمی‌توان مسئولیت آنها را در به وجود آوردن فضای امنیتی‌ای که منجر به این مرگ تلخ شد، رد کرد.</p>
<p>
 در چنین فضای تیره‌ای، نظر من این است که روایت‌های مختلف را بنویسیم. حقیقت تکه‌های روایت‌های مختلف است که باید کنار هم بگذاریم و به تصویر درست برسیم.</p> 
							
							<br />
							
													
						
											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        

    </channel>
</rss>
