<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
	xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/">

    <channel>
	
	<title>مردمک: کلید واژه » %D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%20%DA%AF%D9%86%D8%AC%DB%8C</title>
	<link>http://www.mardomak.org</link>
	<description>مردمک - دریچه‌ای به سوی شهروندمداری</description>
	<language>fa</language>
	<copyright>© 2012 Mardomak</copyright>
	<category>news</category>
	<generator>Mardomak.org</generator>
	
	<pubDate>پ, 24 می 2012 13:08:15 GMT</pubDate>
	<lastBuildDate>پ, 24 می 2012 13:08:15 GMT</lastBuildDate>
	

	<image>
		<url>http://www.mardomak.orglibrary/images/feeds-logo.jpg</url>
		<title>مردمک: کلید واژه » %D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%20%DA%AF%D9%86%D8%AC%DB%8C</title>
		<link>http://www.mardomak.org</link>
		<width>144</width>
		<height>144</height>
	</image>

        	        
        
        <item>
        
            <title>حفظ نظام به قیمت نقض اصول اسلامی</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/59353</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/59353#59353</guid>
                        
            <pubDate>ی, 23 ژانوبه 2011 09:55:56 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
						 
							<img  src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=/library/uploads/news/regular/khomeini91.jpg&w=450&q=70" >
												
						<h5>
							<i>
							دیدگاه - اکبر گنجی 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>نگاه آیت الله خمینی به مسئله حقوق بشر موضوع مجموعه مقالات اکبر گنجی است. او در این بخش می‌نویسد که آیت الله در مواردی برای حفظ نظام جمهوری اسلامی بعضی از اصول اسلامی را نقض کرده است.</h4>

						<p>
 <strong>&nbsp;&laquo;وجوب دروغگویی، شرابخواری و جاسوسی برای حفظ نظام&raquo;</strong></p>
<p>
 نزاع&zwnj;های سیاسی ایران در سال&zwnj;های اول انقلاب، نمی&zwnj;توانست از راه گفت&zwnj;و&zwnj;گو حل و فصل شود. &laquo;تسخیر قهرآمیز دولت&raquo;، اصل تنظیم کنندهٔ رفتار همگانی بود. سازمان مجاهدین خلق، با بنی صدر در یک جبهه قرار گرفت. به تعبیر دقیق&zwnj;تر، طرفین ائتلاف گمان می&zwnj;کردند که طرف دیگر را تابع خود خواهند کرد. پس از عزل بنی صدر از فرماندهی کل قوا &nbsp;و ریاست جمهوری، فاز نظامی سازمان علنی شد و موج انفجار&zwnj;ها و ترور&zwnj;ها (دفتر حزب جمهوری اسلامی، نخست وزیری، دادستانی، ترور ائمهٔ جمعه و...) آغاز شد و جامعه را بیش از پیش در چنبرهٔ خشونت و سرکوب گرفتار ساخت.</p>
<p>
 آیت الله خمینی در پانزده خرداد ۱۳۶۰ طی پیامی به ملت ایران نوشت:&laquo;[گروه&zwnj;هایی چون سازمان مجاهدین خلق و گروه&zwnj;های مارکسیستی] آزادى <strong>مسلح بودن</strong> در مقابل حکومت اسلامى و آزادى در ایجاد اغتشاش را مى&rlm; خواهند. اینان آزادى ژ- ۳ براى نابودى اسلام و جمهورى اسلامى را مى &rlm;خواهند؛ و این آزادى&zwnj;&zwnj; همان است که پیامبران و اسلام و رهبران آن، در سرتاسر تاریخ با آن به جنگ برخاسته&rlm;&zwnj;اند و خود را فدا کرده&rlm;&zwnj;اند، و ما نیز به حکم پیروى از آنان در&nbsp;صحنه هستیم. و غربزدگان آزادى <strong>به شکل غرب</strong> که حتى آزادى جنسى به حد فجیع آن و آزادى مراکز فحشا را طالبند، اسلام و جمهورى اسلامى مخالف<strong> ایده&rlm;&zwnj;هاى حیوانى</strong> آنان است.&raquo;</p>
<p>
 پس از آغاز جنگ مسلحانهٔ سازمان مجاهدین خلق، فرار رجوی و بنی صدر به پاریس، آیت الله خمینی برای مهار فعالیت&zwnj;های تروریستی، در نوزدهم مرداد ۱۳۶۰، در دیدار اعضای انجمن اسلامی دانشجویان ایرانی در اروپا، همهٔ مردم را به جاسوسی همدیگر مکلف کرد. آیت الله خمینی فقط به این قانع نبود که مانند رژیم شاه به طور <strong>عمودی</strong> در جامعه حضور داشته باشد، او به دنبال آن بود که به طور<strong> افقی </strong>هم در همهٔ جامعه حاضر و ناظر باشد. رژیم سلطانی فقیه سالاری که او تأسیس کرد، به همین روش&zwnj;ها توانست به صورت <strong>عمودی و افقی</strong> در کل جامعه حضور داشته باشد/حضور دارد.</p>
<p>
 او گفت:&laquo;من به <strong>حسب تکلیف شرعى</strong> به همه ملت عرض مى &rlm;کنم که هر منزلى، این دو- سه تا منزلى که در اطراف خانه خودش است، نظر بکند ببیند چه جور مى &rlm;گذرد در سرتاسر ملت. وقتى مملکت مال خود شما هست و دارند بر ضد مملکت شما عمل مى &rlm;کنند، خودتان باید این مسائل را حل بکنید، ننشینید که دولت بکند. دولت همچو قدرتى الآن ندارد که همه در سرتاسر کشور- عرض مى&rlm; کنم- اطلاعات داشته باشد. خوب، شما باید <strong>جمعیت اطلاعاتى و گروه اطلاعاتى</strong> باشید. خوب، هر انسانى مى &rlm;تواند که بفهمد این منزل همسایه، کى&rlm;&zwnj;ها هستند، چه مى&rlm; کنند، آن منزل آن طرفیش هم چه مى &rlm;کند. این دو- سه تا منزلى که اطراف است، شما آن را تحت نظر بگیرد، شما هم او را تحت نظر بگیرید. اگر ده روز، بیست روز، یک ماه این کار بشود که همه مردم توجه به این داشته باشند که این همسایه من چه مى کند، تو خانهٔ همسایه من کى رفت و آمد مى&rlm; کند، پیدا کردن یک رد پایى از این منافقین و منحرفین فوراً اطّلاع بدهند به آن کمیته نزدیک، به آن کلانترى نزدیک اطلاع بدهند که یک همچو قصه&rlm;اى در آن منزلهاست، اگر این طور بشود زود حل مى &rlm;شود. این&zwnj;ها یک عده&rlm;اى کمى هستند که بسیارشان گرفتار شدند و بسیارى از خانه&rlm;&zwnj;هایشان از بین رفته و یک جزئى مانده و یک دسته بازی خورده&rlm;اى که ما واقعاً متأسفیم از این. پدر و مادر&zwnj;ها توجه کنند بچه&rlm;&zwnj;هایشان را که چه مى &rlm;کنند و چه&rlm; مى &rlm;گذرد، این دختر بیچاره را نگذارند که در دام این&zwnj;ها بیفتد، این پسر بیچاره را نگذارند که در دام این&zwnj;ها بیفتد، خودشان آن&zwnj;ها را نصیحت کنند و اگر نصیحت&rlm; پذیر نیستند معرفى کنند. یک <strong>تکلیف شرعى</strong> است، کسى که مى&rlm; خواهد یک مسلمان را بکشد شما باید قبل از اینکه او بکشد معرفى&rlm;اش کنید و اگر نکنید شما شریکید در این جرم. اگر این مطلبى که من عرض مى&rlm; کنم و این یک<strong> تکلیف شرعى الهى</strong> است که خود مردم سرتاسر کشور، خود مردم که در هر جا هستند نظر کنند ببینند در این همسایگى با آن همسایه، آن همسایه چه مى &rlm;گذرد، کى رفت و آمد مى &rlm;کند، رفت و آمدهاى مشکوک است، رفت و آمدهاى عادى است؟ رفت و آمدهاى مشکوک را نظر بگیرند و بعد اطلاع بدهند. اگر یک مدت کوتاهى این کار بشود این عدهٔ کمى که مشغول این فساد هستند [شناسایى مى &rlm;شوند]... اگر مردم به این تکلیف شرعى که براى حفظ دماء مسلمین است، براى حفظ جان بندگان خداست، این مطلب را عملى کنند و خودشان نظارت کنند ببینند این منزل در آنچه مى&rlm; گذرد، در آن منزل چه مى&rlm; گذرد، در آن منزل چه مى&rlm; گذرد، رفت و آمد&zwnj;ها چه جورى هستند، وقتى که شناسایى کردند اگر دیدند که یک رفت و آمدهاى مشکوکى است، یک اشخاص مشکوکى در آنجا هستند، یک توطئه&rlm;هایى در اینجا مى&rlm; گذرد، فوراً اطلاع بدهند به این کمیته&rlm;&zwnj;ها، به پاسدار&zwnj;ها، به کسان دیگر و به کلانتری&zwnj;ها اطلاع بدهند. اگر یک مدت کوتاهى این کار&zwnj;ها انجام بگیرد تمام مى &rlm;شود.&raquo;&nbsp;</p>
<p>
 این حکم کلی، اعتراض برخی از مومنان را برانگیخت که چنین تکلیفی مخالف قرآن است. مگر خانهٔ مردم قلمرویی نبود که به فرمان قرآن هیچ کس مجاز به ورود به آن نبود؟ آیا با این تکلیف شرعی، قلمرو خصوصی افراد به قلمرو عمومی همگانی تبدیل نمی&zwnj;شد که کل آن در اختیار نیروهای نظامی/انتظامی/امنیتی قرار می&zwnj;گرفت؟ آیت الله خمینی در ۲۷ مرداد ۱۳۶۰، ضمن طرح اصل اشکال، بدان پاسخ گفت:&laquo;یک بیچاره&rlm;اى به من نوشته بود که شما که گفتید که همه این&zwnj;ها باید تجسس بکنند یا نظارت بکنند، خوب، در قرآن مى &rlm;فرماید که:<strong> وَ لا تَجَسَّسُوا</strong>: در کارهای پنهانی یکدیگر جستجو نکنید (حجرات، ۱۲)، راست است، قرآن فرموده است، مطاع هم هست امر خدا، اما قرآن حفظ نفس آدم را هم فرموده است که هر کسى باید <strong>لا تَقْتُلُوا انْفُسَکُمْ:</strong> خودتان را مکشید (نسا، ۲۹). این اشکال را به سید الشهدا بکنید. <strong>وقتى که اسلام در خطر است، همه شما موظفید که با جاسوسى حفظ بکنید اسلام را. وقتى که حفظ دماء مسلمین بر همه واجب باشد</strong>، اگر- فرض کنید که- حفظ جان یک نفر مسلمانى، حفظ جانش وابسته [به&rlm;] این است که شما شرب خمر کنید، واجب است بر شما. دروغ بگویید، واجب است بر شما. احکام اسلام براى مصلحت مسلمین است، براى مصلحت اسلام است، اگر ما اسلام را در خطر دیدیم، همه&rlm; مان <strong>باید از بین برویم تا حفظش کنیم</strong>. اگر دماء مسلمین را در خطر دیدیم، دیدیم که یک دسته دارند توطئه مى &rlm;کنند که بریزند و یک جمعیت بى &rlm;گناهى را بکشند، بر همه ما واجب است که جاسوسى کنیم. بر همه ما واجب است که نظر کنیم و توجه کنیم و نگذاریم یک همچو غائله&rlm;اى پیدا بشود. حفظ جان مسلمان بالا&zwnj;تر از سایر چیزهاست. حفظ خود اسلام از جان مسلمان هم بالا&zwnj;تر است. این حرفهاى احمقانه&rlm;&zwnj;اى است که از همین گروه&zwnj;ها القا مى&rlm; شود که خوب، جاسوسى که خوب نیست! <strong>جاسوسى، جاسوسى فاسد خوب نیست، اما براى حفظ اسلام و براى حفظ نفوس مسلمین واجب است</strong>، دروغ گفتن هم واجب است، شراب خمر هم واجب است.&raquo;</p>
<p>
 این رویکرد بسیار مهم و قابل تأمل است. آیت الله خمینی حکومت اسلامی (نظام جمهوری اسلامی) را یکی از احکام اولیهٔ اسلام می&zwnj;داند که بر کلیهٔ احکام اولیه تقدم دارد. حفظ نظام را از اوجب واجبات می&zwnj;داند و بر این باور است که ولی فقیه (سلطان) حق دارد برای حفظ نظام کلیهٔ احکام اولیهٔ اسلام را تعطیل کند. در اینجا صراحت بیشتری به خرج داده و می&zwnj;گوید در چنان شرایطی، اگر ضرورت ایجاب کند، شرابخواری و دروغگویی و جاسوسی واجب شرعی می&zwnj;شود.</p>
<p>
 آنان که دههٔ اول انقلاب را به یاد دارند، می&zwnj;دانند که در آن دوران به همه دستور داده شد که مستأجران خود را به کمیته&zwnj;های محل اعلام کنند. هر صاحبخانه&zwnj;ای موظف بود که اگر مستأجر جدیدی می&zwnj;گرفت، فوراً موضوع را به کمیته&zwnj;های انقلاب محل زندگی خود اطلاع دهد. وقتی جاسوسی به رویه تبدیل شد، افراد فرصت پیدا کردند تا نزاع&zwnj;های شخصیشان را هم بدین ترتیب حل کنند.</p>
<p>
 به معنای این حکم توجه کنید. در واقع حکم آیت الله خمینی این است: برای حفظ نظام هر کاری مجاز و مشروع است. به عنوان مثال، فردی بازداشت شده است که در بازجویی حاضر نیست محل خانه&zwnj;های تیمی سازمان خود را افشا کند. با این فرد چه باید کرد؟ در دههٔ شصت، به حکم آیت الله خمینی افراد به شدت شکنجه می&zwnj;شدند. تنها تفاوت قصه با زمان رژیم پهلوی در این بود که رژیم جمهوری اسلامی نام جدید &laquo;تعزیر شرعی&raquo; بر آن عمل واحد نهاده بود. آیت الله خلخالی در خاطرات خود نوشته است که لیبرال&zwnj;ها &laquo;<strong>تعزیرات شرعی را جزء شکنجه به حساب</strong>&raquo; می&zwnj;آوردند.1 در رژیم پهلوی، کابل، کابل نامیده می&zwnj;شد. در رژیم جمهوری اسلامی، محسنی اژه&zwnj;ای، مصطفی&zwnj;پور محمدی، محمدی گیلانی، رازینی، فلاحیان، ری شهری و... حضور دارند که به بازجو می&zwnj;گویند متهم راست نمی&zwnj;گوید، همکاری نمی&zwnj;کند، صد ضربه تعزیرش کنید. متهم بیچاره صد ضربه شلاق یا کابل را نوش جان می&zwnj;کند، اما اسمش &laquo;تعزیر&raquo; است.</p>
<p>
 سید مهدی هاشمی به دستور مستقیم آیت الله خمینی به محمدی ری شهری توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد.2 دیگر هیچ کس با او ارتباطی نداشت تا اعترافات تلویزیونی- باز هم به دستور مستقیم آیت الله خمینی- پخش شد.3 بعد هم در دادگاه غیر علنی محاکمه و سپس خبر اعدام او در ۶ مهر ۱۳۶۶ اعلام شد.4 &nbsp;بنا را بر این می&zwnj;گذاریم که کل مدعیات وزارت اطلاعات، ری شهری و فلاحیان و رازینی دربارهٔ او درست است. وقتی حقیقت اینقدر روشن بود، چرا این قدر پنهان کاری صورت گرفت؟ چرا دادگاه علنی برگزار نشد؟ چرا وکیلی دفاع از او را بر عهده نگرفت؟ چرا او را با خبرنگاران مواجه نساختند تا مستقیماً اعتراف به جرائم را از زبان خود او بشنوند؟ محمدی ری شهری در خاطرت خود به &laquo;تعزیر&raquo; او اشاره کرده بود. می&zwnj;گوید:</p>
<p>
 &laquo;او [سید مهدی هاشمی] به جرم اخیر، از سوی قوه قضائیه به تحمل هفتاد ضربه شلاق محکوم شد. متهم پیش از<strong> اجرای کامل حکم</strong>، برای افشای حقیقت اعلام آمادگی کرد. لذا از اجرای بقیهٔ حکم خودداری شد.&raquo;5</p>
<p>
 معنای &laquo;تعزیر&raquo; را اینک همه می&zwnj;دانند که چیست؟ محل نزاع، گناهکار یا بی&zwnj;گناه بودن سید مهدی هاشمی و دیگر مته&zwnj;مان نیست، محل نزاع توجیه&zwnj;های شرعی آیت الله خمینی برای حفظ نظام است که حقوق بشر را نقض می&zwnj;کند و هر عملی را برای حفظ نظام موجه می&zwnj;سازد.</p>
<p>
 آیت الله جنتی در نیمهٔ شعبان سال ۱۳۸۹ در جمکران طی سخنانی گفت:&laquo;من سندی را به دست آوردم که آمریکایی&zwnj;ها یک میلیارد دلار از طریق افراد سعودی که هم اکنون عامل آمریکا در کشور&zwnj;های منطقه هستند، به سران فتنه [سید محمد خاتمی] دادند و همین سعودی&zwnj;ها که به نمایندگی آمریکا صحبت می&zwnj;کردند، گفتند، اگر توانستید نظام را منقرض کنید، تا <strong>پنجاه میلیارد دلار دیگر</strong> را هم می&zwnj;دهیم، اما خداوند این فتنه را به دست بندگان صالحش خاموش کرد&raquo;&nbsp;</p>
<p>
 این سخنان دقیقاً در راستای فرامین &laquo;امام راحل&raquo; است که می&zwnj;گفت: &laquo;حفظ نظام از اوجب واجبات است&raquo; و برای حفظ آن دروغ گفتن و جاسوسی کردن واجب شرعی است.</p>
<p>
 خطای مهلک دیگری هم در نگاه آیت الله خمینی وجود دارد. می&zwnj;گوید: &laquo;اگر ما اسلام را در خطر دیدیم، هم ه&rlm;مان باید از بین برویم تا حفظش کنیم... حفظ خود اسلام از جان مسلمان هم بالا&zwnj;تر است&raquo;. یعنی او حاضر است تا آدمیان را در پای ایدئولوژی قربانی کند. به تعبیر دیگر، ایدئولوژی مهم است، نه انسان&zwnj;ها. اما درست این است که ایدئولوژی&zwnj;ها برساخته شده&zwnj;اند تا خادم انسان&zwnj;ها باشند. آن&zwnj;ها قرار است زندگی انسان&zwnj;ها را بهتر کنند، نه نابود. همهٔ ایدئولوژی&zwnj;ها باید فدا شوند تا انسان&zwnj;ها سعادتمندانه زندگی کنند، نه اینکه همهٔ انسان&zwnj;ها نابود شوند تا یک ایده تقویت شود. این نگاه نشان می&zwnj;دهد که آدمی فاقد ارزش است. اگر آدمی مهم باشد، اسلام و مسیحیت و یهودیت و مارکسیسم و لیبرالیسم و سوسیالیسم و.. در خدمت او خواهند بود، نه آنکه انسان با پوست و گوشت و خون چون ابزاری در خدمت این ایده&zwnj;های انتزاعی باشد.</p>
<p>
 برخی بر این باورند که اگر گفته شود آیت الله خمینی به شعارها/وعده&zwnj;های پاریس باور نداشت، او به فردی دروغ گو تبدیل می&zwnj;شود. با توجه به اینکه اینان این تالی فاسد را نمی&zwnj;توانند بپذیرند، پس مدعی می&zwnj;شوند که او به سخنانی که در پاریس بر زبان جاری ساخت، باور داشت. اما این افراد توجه ندارند که آیت الله خمینی در مواقع ضروری، &laquo;دروغ گویی&raquo; را واجب شرعی می&zwnj;دانست.</p>
<p>
 چرا دوران پاریس را نباید یکی از آن مواقع ضروری به شمار آورد؟ مگر آیت الله خمینی&zwnj;ای که به پاریس رفت کسی غیر از مولف <strong>کشف الاسرار و ولایت فقیه</strong> بود؟ میان پردهٔ کوتاه پاریس چند ماه بیشتر به طول نینجامید. به محض ورود به تهران،&zwnj;&zwnj; همان اندیشه&zwnj;هایی دنبال شد که در این دو کتاب آمده بود. منتها بعد&zwnj;ها این پروژه را بیشتر و بیشتر به پیش راند تا آنجا که دولت/حکومت/سلطان را جانشین خدا کرد. به واقع نظریه&zwnj;پرداز لویاتان بود. وقتی نظریهٔ &laquo;ولایت مطلقهٔ فقیه&raquo; را بر می&zwnj;ساخت، گفت:&laquo;حکومت می&zwnj;تواند قراردادهای شرعی را که خود با مردم بسته است، در موقعی که آن قرارداد مخالف مصالح کشور و اسلام باشد، <strong>یکجانبه لغو کند</strong>.&raquo;</p>
<p>
 او حتی به قانون اساسی مورد تأیید خود هم تعهدی احساس نمی&zwnj;کرد و به صراحت می&zwnj;آموزاند که حکومت می&zwnj;تواند یکجانبه آن را نادیده بگیرد/لغو کند/زیرپا بگذارد. سه ماه قبل از وفاتش وقتی آیت الله مهدوی کنی در همین خصوص به او اعتراض کرده بود، با ناراحتی به او چنین پاسخ داده بود:&laquo;شما می&zwnj;گوئید که انقلاب از بین برود من هیچ نگویم. من این قانون اساسی را قبول دارم، تا جایی که احساس خطر برای اسلام و انقلاب نکنم، اما اگر احساس خطر کنم نمی&zwnj;توانم ساکت بنشینم و نظاره گر نابودی اسلام و انقلاب باشم&raquo;.6</p>
<p>
 <strong>حقوق بشر غربی، قابلیت&zwnj;های انسانی</strong></p>
<p>
 همانگونه که دیده شد، آیت الله خمینی حقوق بشر را به عنوان ایده&zwnj;ای غربی نقد و رد می&zwnj;کند. طرفداران حقوق بشر را هم غربزده قلمداد می&zwnj;کند. در دهم و دوازدهم شهریور ۱۳۵۸<a href="http://http: //www. khabaronline. ir/news-۷۹۰۴۷. aspx"> گفته است</a>:</p>
<p>
 &laquo;هر قصه&rlm;&zwnj;اى پیش می&zwnj;&rlm;آید، قبله&rlm;&zwnj;شان غرب است... شرقى را از شرقیت خودش تهى کرده؛ <strong>مغز غربى</strong> براىِ او گذاشته؛ و <strong>مغز غربى انگل</strong>. این دیگر در همهٔ قشر&zwnj;ها هست، همهٔ قشر&zwnj;ها یک همچو <strong>غربزدگى</strong> در آن&zwnj;ها هست، منتها کم و زیاد دارد. بعضى زیاد&zwnj;تر، بعضى کمتر&raquo; &laquo;به جاى <strong>مغز شرقى، مغز غربى</strong> نشسته است... این یک راه بود که اسلام را اصلًا از نظر مردم بیندازند؛ اسلام کهنه شده است، حالا عصر تجدد است، اسلام نباید مطرح بشود&raquo;&nbsp;</p>
<p>
 رهبران جمهوری اسلامی، و دیگر کشورهای استبدادی جهان سومی، دموکراسی و حقوق بشر را ایده&zwnj;ای غربی قلمداد می&zwnj;کنند که با ارزش&zwnj;های آسیایی/آفریقایی/اسلامی تعارض دارد. مارتا نسبام پیشنهاد کرده است نظریهٔ قابلیت&zwnj;ها (capabilities theory) - که از سوی آمارتیاسن برای برابری پیشنهاد شده است- را جایگزین مفهوم حقوق بشر سازیم، برای ان که:&laquo;مفهوم قابلیت&zwnj;ها هم روشن&zwnj;تر است و هم از نظر می&zwnj;ان- فرهنگی (cross-cultural) جذاب&zwnj;تر&raquo;7</p>
<p>
 همهٔ آدمیان مستقل از تفاوت&zwnj;های تاریخی- فرهنگی- دینی؛ انسان به شمار می&zwnj;روند. شواهد تاریخی نشان می&zwnj;دهند که انسان بودن انسان&zwnj;ها در گرو قابلیتهای معینی است. انسان&zwnj;ها موجوداتی هستند که نیاز&zwnj;ها و قابلیتهایی دارند. برای زنده ماندن، به غذا، نوشیدنی، لباس، مسکن، ارتباط جنسی، سفر کردن و غیره نیاز دارند. عقل عملی یکی از قابلیتهای اساسی آدمی است که به ارزش خودگردانی (autonomy) منتهی می&zwnj;شود. این نظریه دو آستانه (threshold) برای آدمیان در نظر می&zwnj;گیرد. مطابق آستانهٔ اول، زندگی مادون حدی، زندگی انسانی نیست. مطابق آستانهٔ دوم، زندگی مادون حدی، زندگی خوب نیست. قابلیتهای اولیه بر قابلیتهای پیشرفته&zwnj;تر تقدم دارند. این نظریه، مبنای نوینی برای موجه سازی حقوق بشر پدید آورده است. این نظریه معطوف به شرایط رشد و پرورش انسانی است.</p>
<p>
 از این منظر که به موضوع نگریسته شود، غربی/شرقی یا آسیایی/اروپایی یا عربی/ایرانی کردن حقوق بشر فاقد اعتبار است. انسان از آن نظر که انسان است به قابلیت&zwnj;هایی برای &laquo;زندگی انسانی&raquo; و &laquo;زندگی خوب&raquo; نیازمند است. اگر ریشه&zwnj;های جغرافیایی اندیشه&zwnj;ها در صدق و کذب و کارآمدی و ناکارآمدی ان&zwnj;ها موثر باشد، فقط غربی بودن نیست که مسأله زاست، عربی بودن هم مسأله زا خواهد بود. اما جغرافیا حق را ناحق و کارآمد را ناکارآمد نمی&zwnj;کند.</p>
<p>
 آیت الله خمینی این مدعیات را پیش برد، چون با گفتمان مسلط آن زمان ایران سازگار بود، چون مردم به دنبال او رفتند، چون رهبری او از سوی همه پذیرفته شد، چون امپریالیسم ستیزی و غرب ستیزی سکهٔ رایج زمانه بود، چون دموکراسی و حقوق بشر ایده&zwnj;های بورژوایی/لیبرالی به شمار می&zwnj;رفت، چون لیبرالیسم بد&zwnj;ترین پدیدهٔ روی زمین بود.</p>
<p>
 پانوشت:</p>
<p>
 نقل قول&zwnj;ها از آیت الله خمینی از کتاب &laquo;صحیفه امام&raquo;</p>
<p>
 1- آیت الله حاج شیخ صادق خلخالی، خاطرات آیت الله خلخالی، اولین حاکم شرع دادگاههای انقلاب، جلد اول، چاپ نهم: ۱۳۸۴، نشر سایه، ص ۳۱۳.</p>
<p>
 2- کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، سال ۱۳۶۵، اوج دفاع، ص ۲۹۲.</p>
<p>
 &laquo;امام به آقای ری شهری هم گفته&zwnj;اند تعقیب را شروع کنند&raquo;.</p>
<p>
 3- کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی، سال ۱۳۶۵، اوج دفاع، ص ۳۶۰.</p>
<p>
 &laquo;احمد آقا آمد و گفت نظر امام این است که مصاحبهٔ آقای سید مهدی هاشمی پخش شود&raquo;.</p>
<p>
 متن کامل اعترافات تلویزیونی سید مهدی هاشمی، در کتاب بالا، صص ۷۱۱- ۷۰۰ منتشر شده است.</p>
<p>
 4- کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی سال ۱۳۶۶، دفاع و سیاست، ص ۲۹۳.</p>
<p>
 &laquo;نزدیک ظهر، احمد آقا اطلاع داد که سید مهدی هاشمی را اعدام کرده&zwnj;اند&raquo;.</p>
<p>
 5- محمدی ری شهری، خاطرات سیاسی، ص ۹۵</p>
<p>
 6- خاطرات آیت الله مهدوی کنی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۳۷۰.</p>
<p>
 7- M. Nussbaum، ۲۰۰۰: Women and Human Development: the capabilities approach. Cambridge: Cambridge University press، p۵، ۷۹، ۹۶- ۱۰۱.<br />
 <br />
 محمد خاتمی در 22 آبان ۱۳۸۹ مجدداً دربارهٔ لیبرالیسم <a href="http://http: //www. kaleme. com/۱۳۸۹/۰۸/۲۲/klm-۳۸۱۴۲ ">گفته است</a>:&nbsp;<br />
 &nbsp;&laquo;آزادی نیاز تک تک انسان هاست ولی اینکه توجیه ذهنی و منطقی آزادی در صورت لیبرالیسم باشد آن را نفی می&zwnj;کنیم. لیبرالیسم یک نوع توجیه آزادی است. بنده معتقدم با رجوع به آموزه&zwnj;های الهی (البته در صورتی که ذهنیت&zwnj;های تاریخی زمانی - مکانی را به جای ان حقیقت نهفته در متن دین نگیریم) می&zwnj;توان لطیف&zwnj;ترین وجه آزادی را یافت و گرفت، بی&zwnj;آنکه در بند لیبرالیسم گرفتار شویم.&raquo;</p>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>رفتار انقلابی با ضد انقلاب</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/59352</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/59352#59352</guid>
                        
            <pubDate>س, 18 ژانوبه 2011 12:14:36 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
						 
							<img  src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=/library/uploads/news/regular/KHOMEINII1.jpg&w=450&q=70" >
												
						<h5>
							<i>
							دیدگاه - اکبر گنجی 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>در بخش هشتم مجموعه مقالات حقوق بشر در نگاه آیت الله خمینی، اکبر گنجی در مورد رفتار حکومت انقلابی با مخالفان نوشته است.</h4>

						<p>
 &nbsp;</p>
<div id="cke_pastebin">
 <strong>رفتار انقلابی، رفتار ضد حقوق بشری</strong></div>
<div>
 در گفتمان انقلاب اسلامی ۵۷، دموکراسی و حقوق بشر جایی نداشت. نادموکرات&zwnj;هایی که رژیم سلطانی شاه را سرنگون کردند، از فردای انقلاب، برای تسخیر قهرآمیز دولت به روی هم اسلحه کشیدند. به فاصلهٔ چند روز جنگ در کردستان آغاز شد و به گنبد و جاهای دیگر گسترش یافت. جنگ کردستان، مقابلهٔ رژیم جدید را به دنبال داشت. گروه&zwnj;های مارکسیست درگیر جنگ، در دانشگاه&zwnj;ها و تمامی شهر&zwnj;ها فعال بودند و ده&zwnj;ها نشریه منتشر می&zwnj;کردند. یعنی از یک سو با رهبران نظام جدید در شهرهای مرزی درگیر جنگ بودند، و از سوی دیگر، در تمامی شهر&zwnj;ها فعالیت آزادانه داشتند/می خواستند داشته باشند. اخطارهای مکرر آیت الله خمینی به آن&zwnj;ها سودی نداشت. برای اینکه &laquo;تسخیر قهرآمیز دولت&raquo;، اصل حاکم بر همهٔ گروه&zwnj;ها بود. همه انقلابی بودند، نه اصلاح طلب معتقد به سازوکارهای دموکراتیک.&raquo;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 آیت الله خمینی در سخنانی که در اوج جنگ کردستان علیه گروهای مسلح کرد و گروه&zwnj;های مارکسیست بیان می&zwnj;کرد، به خطای سیاست&zwnj;های اصلاح طلبانه و نرمشی دولت موقت و کل نظام جدید در رویارویی با گروه&zwnj;های مسلح درگیر جنگ اشاره می&zwnj;کرد. این سخنان با اینکه علیه گروه&zwnj;های مسلح جنگجوست، در عین حال، سیاست&zwnj;های ناشی از &laquo;سنت انقلابی&raquo; را برملا می&zwnj;سازند که در تعارض کامل با حقوق بشر قرار داشت/قرار دارد. سیاست انقلابی به معنایی که او مد نظر داشت، یعنی، بستن همهٔ رسانه&zwnj;ها، شکستن همهٔ قلم&zwnj;ها، ممنوع ساختن احزاب، محاکمهٔ رهبران احزاب، برپا کردن چوبه&zwnj;های دار در میادین بزرگ شهر&zwnj;ها، درو کردن همهٔ مفسدین و تشکیل حزب واحد حزب الله. او نسب این نوع انقلابیگری را به صدر اسلام باز می&zwnj;گرداند و می&zwnj;گوید علی بن ابی طالب در یک روز با شمشیر سر هفتصد تن از یهودیان را از بدن جدا کرد. در ۲۶ مرداد ۱۳۵۸، طی سخنانی اعلام کرد:&nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;&laquo;اگر ما از اول که رژیم فاسد را شکستیم و این&rlm; سد بسیار فاسد را خراب کردیم، به طور انقلابى عمل کرده بودیم، قلم تمام مطبوعات را شکسته بودیم و تمام مجلات فاسد و مطبوعات فاسد را تعطیل کرده بودیم، و رؤساى آن&zwnj;ها را به محاکمه کشیده بودیم و حزبهاى فاسد را ممنوع اعلام کرده بودیم، و رؤساى آن&zwnj;ها را به سزاى خودشان رسانده بودیم، و چوبه&rlm;هاى دار را در می&zwnj;دانهاى بزرگ برپا کرده بودیم و مفسدین و فاسدین را درو کرده بودیم، این زحمت&zwnj;ها پیش نمى&rlm;آمد. من از پیشگاه خداى متعال و از پیشگاه ملت عزیز، عذر مى &rlm;خواهم، خطاى خودمان را عذر مى&rlm; خواهم. ما مردم انقلابى نبودیم، دولت ما انقلابى نیست... من هم انقلابى نیستم. اگر ما انقلابى بودیم، اجازه نمى&rlm; دادیم این&zwnj;ها اظهار وجود کنند. تمام احزاب را ممنوع اعلام مى &rlm;کردیم. تمام جبهه&rlm;&zwnj;ها را ممنوع اعلام مى &rlm;کردیم. یک حزب، و آن&raquo; حزب اللَّه &laquo;، حزب مستضعفین. و من توبه مى &rlm;کنم از این اشتباهى که کردم، و من اعلام مى &rlm;کنم به این قشرهاى فاسد در سرتاسر ایران که اگر سر جاى خودشان ننشینند، ما به طور انقلابى با آن&zwnj;ها عمل مى &rlm;کنیم. مولاى ما، امیر المؤمنین... با کسانى که توطئه مى &rlm;کنند شمشیر را [مى&rlm; کشید و] مى&rlm; کشت. هفتصد نفر را در یک روز از یهود بنى قُرَیْظَه از دم شمشیر گذراند... ما مى&rlm; خواهیم به امر خدا عمل کنیم، و خواهیم کرد. أَشِدَّاءُ عَلَى الکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ. این توطئه گر&zwnj;ها در صف کفار واقع هستند. این توطئه گر&zwnj;ها در کردستان و غیر آن در صف کفار هستند، با آن&zwnj;ها باید با شدت رفتار کرد... ما باز تا چندى مهلت مى&rlm; دهیم به این قشرهاى فاسد؛ و این اعلام آخر است و اگر چنانچه در کار خودشان تعدیل نکنند و به ملت برنگردند و دست از توطئه&rlm;&zwnj;ها برندارند، خدا مى&rlm; داند انقلابى عمل مى&rlm; کنم. مى &rlm;آیم تهران و رؤسایى که مسامحه مى &rlm;کنند با آن&zwnj;ها انقلابى عمل مى&rlm; کنم&raquo;&nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 مهدی بازرگان همچنان سیاست آشتی و مصالحهٔ با گروه&zwnj;های کرد را دنبال می&zwnj;کرد. آیت الله خمینی می&zwnj;گفت این سیاست ناکارآیی خود را نشان داده است. به گروه&zwnj;های مارکسیست هم می&zwnj;گفت: الگوی شما انقلاب اکتبر و بلشویک هاست. آن&zwnj;ها همهٔ مخالفان را اعدام کردند، همهٔ احزاب را بستند، همهٔ روزنامه&zwnj;ها را تعطیل کردند و تنها روزنامهٔ حزب کمونیست شوروی را نگاه داشتند. ما هم به سیاست&zwnj;های بهشت موعود شما عمل خواهیم کرد، یعنی احزاب را تعطیل می&zwnj;کنیم، روزنامه&zwnj;ها را می&zwnj;بندیم، مانع آزادی بیان خواهیم شد. آن&zwnj;ها این اعمال را در چارچوب مارکسیسم انجام دادند/می دهند، ما هم این اعمال را در چارچوب اسلام انجام خواهیم داد. ما پیش از این گمان می&zwnj;کردیم شما آدم هستید و ما با انسان سر و کار داریم، گمان باطل بود، &laquo;ما با حیوانات درنده سر و کار داریم! نمى &rlm;شود با حیوانات درنده ما ملایمت بکنیم&raquo;. آشتی و مصالحه با چنان افرادی، &laquo;شرعاً جایز نیست&raquo;.</div>
<div>
 &nbsp;</div>
<div>
 این سخنان، در فردای سخنان پیشین، در ۲۷ مرداد ۱۳۵۸، در اولین دیدار با نمایندگان مجلس خبرگان قانون اساسی، بیان شد. گفت:&nbsp;&laquo;ما مى &rlm;خواستیم و آقایان مى &rlm;خواستند که بعد از انقلاب هم خیلى با ملایمت رفتار کنند، آزاد کردند، مرز&zwnj;ها را باز گذاشتند، آزاد کردند همه را، قلم&zwnj;ها را آزاد کردند، گفتار&zwnj;ها را آزاد کردند، احزاب را آزاد کردند، به خیال اینکه این&zwnj;ها یک مردمى هستند که لا اقل اگر مسلمان نیستند؛ آدم هستند... این&zwnj;ها اشخاصى نیستند که بشود با آن&zwnj;ها با ملایمت رفتار کرد.&raquo; حزب دمکرات &laquo;کردستان یک جمعیت خرابکار هستند، یک جمعیت فاسد هستند، یک جمعیت مُفسِد هستند، این&zwnj;ها را ما نمى&rlm; توانیم بگذاریم که همین طور هر کارى دلشان مى&rlm; خواهد بکنند... با این&zwnj;ها نمى&rlm; شود با آشتى و با مصالحه و با این چیز&zwnj;ها رفتار کرد، با این&zwnj;ها باید با شدت رفتار کرد، و با شدت رفتار مى&rlm; کنیم... اگر بنا بود که از اول، مثل سایر انقلاباتى که در دنیا واقع مى &rlm;شود، پشت سر انقلاب یک چند هزار از این فاسد&zwnj;ها را در مراکز عام مى &rlm;آیند دار مى &rlm;زنند و آتش مى&rlm; زنند، تمام بشود قضیه؛ نمى &rlm;گذارند که یک روزنامه&rlm;اى [منتشر] بشود، الّا آن روزنامه&rlm;اى که خودشان مى خواهند. الآن انقلاب اکتبر که این قدر وقت از آن گذشته، باز روزنامهْ مردم ندارند؛ باز حزبى در کار نیست، یک حزب بیشتر نیست. این&zwnj;ها دارند براى آن&zwnj;ها سینه مى &rlm;زنند... ما یک حزب را، یا چند حزب را، که صحیح عمل مى &rlm;کنند مى &rlm;گذاریم عمل بکنند، و باقى همه را ممنوع اعلام مى&rlm; کنیم، و همه نوشتجاتى که این&zwnj;ها داشته&rlm;اند، و بر خلاف مسیر اسلام و مسیر مسلمین است، ما همهٔ این&zwnj;ها را از بین خواهیم برد. بنابراین، در کمال تأسف ما دیگر نمى&rlm; توانیم آن آزادى که قبلًا دادیم بدهیم؛ و نمى &rlm;توانیم بگذاریم این احزاب به کار خودشان و فسادهایى که داشتند مى کردند و مى &rlm;کنند [ادامه&rlm;] بدهند... ما نمى &rlm;توانیم مهلت بدهیم. شرعاً جایز نیست... ما خیال مى &rlm;کردیم که ما با انسان سر و کار داریم، پس با انسانیت رفتار بکنیم، معلوم شد نه. ما با انسان سر و کار نداریم، ما با حیوانات درنده سر و کار داریم! نمى &rlm;شود با حیوانات درنده ما ملایمت بکنیم، و نمى&rlm; کنیم دیگر ملایمت.&raquo;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 جنگ کردستان به شدت اوج گرفته بود. شش روز بعد، در ششم اردیبهشت ۱۳۵۸ طی سخنانی به شدت به آزادی&zwnj;های از نوع غربی تاخت. به پیامدهای عملی آزادی&zwnj;های غربیان اشاره کرد که به آزادی فحشا و مشروبات الکلی و مواد اعتیاد آور منتهی شده&zwnj;اند.</div>
<div>
 او اضافه کرد که هدف ما جنگجو ساختن جوانان ایران است، ولی غربیان می&zwnj;خواهند جوانان ما را معتاد و بار آورند:&nbsp;&laquo;ما مى&rlm; خواهیم جوانانمان را از می&zwnj;کده&rlm;&zwnj;ها به میدان جنگ ببریم. ما مى &rlm;خواهیم جوانانمان را از عشرتکده&rlm;&zwnj;ها به میدان جنگ ببریم... این آزادى که آقایان مى&rlm; خواهند آزادیى است که قدرتمند&zwnj;ها دیکته کرده&rlm;اند؛ و نویسندگان ما یا غافلند و یا خائن... ما مى&rlm; خواهیم مملکت حفظ کنیم. حفظ مملکت به آزادى که شما مى&rlm; گویید نیست. این آزادى مملکت را، بر باد مى &rlm;دهد. این آزادى که شما مى&rlm; خواهید آزادى دیکته شده است؛ براى اینکه مملکت را ببلعند و جوانى ما نداشته باشیم جواب بدهد... ما مى &rlm;خواهیم جوانانمان را از چوب وافور&zwnj;&zwnj;&zwnj; رها کنیم، مسلسل دست آن&zwnj;ها بدهیم. ما مى &rlm;خواهیم جوانانمان را از وافور&zwnj;&zwnj;&zwnj; رها کنیم، و به میدان جنگ ببریم... بله، ما مرتجع هستیم، شما روشنفکر هستید. شما روشنفکر&zwnj;ها مى &rlm;خواهید که ما به هزار و چهار صد سال قبل برنگردیم. شما مى&rlm; ترسید که اگر ما جوانان را مثل هزار و چهار صد سال قبل تربیت کنیم که با جمعیت کم، دو امپراتورى بزرگ را به باد داد. ما مرتجع هستیم؛ شمایى که مى&rlm; خواهید جوانان ما را به تعلیمات غربى بکشید، نه آن تعلیماتى که خودشان دارند، آن تعلیماتى که براى ممالک استعمارى دارند، شما روشنفکر هستید! شما که آزادى مى&rlm; خواهید، آزادى همه چیز، آزادى فحشا، همهٔ آزادی&zwnj;ها را مى&rlm; خواهید، شما روشنفکر هستید! آزادى که جوانهاى ما را فاسد کند، آزادى که راه را براى مستکبرین باز کند، آزادى که ملت ما را تا آخر به بند بکشد. شما این آزادى را مى &rlm;خواهید، و این دیکته&rlm;اى است که از خارج به شما شده است. شما بى&rlm; بند و بارى را&raquo; آزادى &laquo;مى &rlm;دانید. شما فساد اخلاق را آزادى مى دانید. شما فحشا را آزادى مى &rlm;دانید... ما شما را آزاد گذاشتیم، و قلمهاى مسموم شما توطئه گران مملکت ما را مى&rlm; خواست به باد بدهد؛ با اسم دمکراتى، با اسم آزادیخواهى، با اسم روشنفکرى؛ با اسمهاى مختلف. خائنان در این مملکت با دست باز شروع کردند به فعالیت و توطئه&rlm; چینى... شما با اسم آزادى و آزادیخواهى و دمکراسى و کذا مى &rlm;خواهید این مردم را دوباره برگردانید به حال اول و آن&zwnj;ها را تحقیر کنید... ما آزادى وارداتى را قبول نمى &rlm;کنیم. ما باید این ملت را حفظ کنیم. ما باید این جوانان را حفظ کنیم. ما باید دست این جوان&zwnj;ها را از تباهی&zwnj;ها بکشیم؛ و قدرتمند کنیم. ما انسان رزمنده مى&rlm; خواهیم. ما جوانهاى حماسه جو مى&rlm; خواهیم. ما روشنفکر نمى &rlm;خواهیم، این روشنفکر... اشِدَّاءُ عَلَى الکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَینَهُم نسبت به توطئه گر&zwnj;ها... نسبت به آن&zwnj;ها اشداء، با شدت، با مشت گِره کرده، به دستور اسلام با شدت عمل مى&rlm; کنیم؛ و با ملت رُحَما؛ رحیم هستند، دوست هم هستند... این&zwnj;ها با قرآن مخالف&rlm;اند. [مردم کردستان] اگر به قرآن اعتقاد دارند، قرآن فرموده است: أَطِیعُوا اللَّه و أَطِیعُوا الرَسُولَ وَ أُولى الامرِ مِنکُم چرا از اولى الأمر اطاعت نمى &rlm;کنند؟ چرا قیام بر ضد حکومت کردند؟ چرا قیام بر ضد اولى الأمر کردند.&raquo;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 نویسندگان دو گروهند: غافلان و خائنان. حفظ کشور به برقراری آزادی و حفظ آن نیست. دو الگوی متفاوت در مقابل ماست. الگوی غربی مقبول روشنفکران که به گمان ما به فساد و فحشا و وافور و استعمار ختم می&zwnj;شود، و الگوی ۱۴۰۰ سال پیش اسلام که انسان رزمنده و حماسه جو می&zwnj;سازد و اسلحه به دست جوانان می&zwnj;دهد و می&zwnj;تواند ابرقدرت&zwnj;ها را از پای در آورد. این الگوی دوم، از نظر شما ارتجاعی است. روشنفکران خائن در پشت شعارهای آزادی و دموکراسی خود را مخفی کرده&zwnj;اند، اما در واقع به دنبال توطئه و نابودی کشور هستند. مردم کردستان هم باید بدانند که گروه&zwnj;های کمونیست مخالف قرآنند، اما برادران اهل سنت که مطابق ایات قرآن حاکم را اولی الامر می&zwnj;دانند، باید آگاه باشند که این&zwnj;ها علیه اولی الامر قیام کرده&zwnj;اند.&nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 یک نکتهٔ بسیار مهم در رویکرد آیت الله خمینی نادیده گرفته شده است. دولت/حکومت و مخالفانش در یک موقعیت قرار ندارند. گروه&zwnj;های تروریست و سازمان&zwnj;های تجزیه طلب، ممکن است همهٔ اصول اخلاقی را زیر پا بگذارند. ممکن است از خشونت مفرط برای رسیدن به مقاصد خود استفاده کنند، اما یک دولت/حکومت در هیچ شرایطی مجاز نیست حقوق بشر را نقض کند و شهروندان را از حقوق اساسیشان محروم سازد. از این مقدمه که &laquo;فلان گروه و سازمان تروریست/تجزیه طلب هستند&raquo; نمی&zwnj;توان نتیجه گرفت که هر کاری با آن&zwnj;ها مجاز است. مثلاً می&zwnj;توان/باید زندانیانشان را بی&zwnj;رحمانه شکنجه کرد، زندانیانشان را ناعادلانه در دادگاه&zwnj;های غیر علنی محاکمه کرد، مته&zwnj;مان محکوم به زندانشان را قتل عام کرد. قلمرو دولت/حکومت، قلمرو حق است. دولت موظف به رعایت حقوق شهروندی و سیاسی است. هیچ دولتی نمی&zwnj;تواند به هیچ بهانه&zwnj;ای حقوق بشر را نقض کند، چه رسد به اینکه به بهانهٔ وجود گروه&zwnj;های تروریستی/تجزیه طلب، کل ملتی را از حقوق شهروندی/سیاسی محروم سازد.&nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div>
 پانویس</div>
<div id="cke_pastebin">
 نقل قول&zwnj;ها از آیت الله خمینی از جلد نهم کتاب &laquo;صحیفه امام&raquo;&nbsp;</div>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>حقوق اقلیت ها و آزادی بیان در نگاه آیت‌الله خمینی</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/59351</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/59351#59351</guid>
                        
            <pubDate>پ, 13 ژانوبه 2011 00:13:23 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
						 
							<img  src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=/library/uploads/news/regular/khomeini1.jpg&w=450&q=70" >
												
						<h5>
							<i>
							دیدگاه - اکبر گنجی 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>اکبر گنجی در بخش هفتم یادداشت‌هایش به مرور دیدگاه‌های آیت‌الله خمینی در زمینه حقوق اقلیت‌ها و آزادی بیان پرداخته است. تاکیدها در متن از نویسنده است.</h4>

						<p>
 <strong>حقوق اقلیت&zwnj;ها</strong></p>
<p>
 حقوق اقلیت&zwnj;های قومی و مذهبی و جنسی، یکی از ارکان حقوق بشر کنونی است. جوامع دموکراتیک، علاوهٔ بر رعایت حقوق اکثریت، حقوق اقلیت&zwnj;ها را هم رعایت می&zwnj;کنند. به عنوان مثال، فدرالیسم یکی از راه&zwnj;های رعایت حقوق اقلیت&zwnj;های قومی است. آیت الله خمینی با این پرسش مواجه شد که در جمهوری فقیه سالار، حقوق اقلیت&zwnj;ها چگونه رعایت و تأمین خواهد شد؟</p>
<p>
 پاسخ&zwnj;های او وعده&zwnj;هایی است برنیامدنی. مدعای او این است که اسلام هیچ&zwnj;گاه پیاده نشده است، اگر اسلام ناب محمدی پیاده شود، دیگر با مسألهٔ اقلیت&zwnj;های قومی مواجه نخواهیم بود. اقلیت&zwnj;های مذهبی با سایر افراد کشور در کلیهٔ حقوق و قوانین مشترک هستند. اسلام فرقی بین کرد، ترک، لر، ترکمن، بلوچ، عرب و فارس قائل نیست. زبان ملاک جدا کنندهٔ افراد از یکدیگر نیست. بیگانگان به دنبال به جان هم انداختن مسلمین از طریق علم کردن نزاع&zwnj;های قومی هستند. مسلمان&zwnj;ها اکثر جمعیت جهان را تشکیل می&zwnj;دهند و از نظر منابع طبیعی در موقعیت بسیار خوبی قرار دارند. قدرت&zwnj;های جهانی می&zwnj;دانند که اگر اسلام تحقق پیدا کند، همهٔ آن&zwnj;ها نابود خواهند شد. به همین دلیل عرب و عجم و ترک و بلوچ را به جان هم می&zwnj;اندازند و روحیات ناسیونالیستی را تحریک می&zwnj;کنند. برادری اسلامی هرگونه جدایی قومی- زبانی را مرتفع می&zwnj;سازد.</p>
<p>
 حکومت&zwnj;های سلطنتی حاکم بر ایران از طریق ظلم و بیداد، تبعیض بین مرکزنشینان و مردم مستقر در استان&zwnj;ها ایجاد کرده&zwnj;اند. حکومت اسلامی این تبعیض&zwnj;ها را از بین خواهد برد. در صدر اسلام وقتی میان علی بن ابی طالب و یک ذمی یهودی اختلاف ایجاد شد، قاضی منصوب حضرت علی او را احضار کرد و علی اجازه نداد بین او و یهودی فرق قائل شود:</p>
<p>
 &laquo;اگر یک همچو حکومتى پیدا بشود، من مطمئنم که این صحبتهاى حق من و حق تو از بین خواهد رفت. براى اینکه همه یک روال&rlm;اند. همه یک جور حق دارند... بدانید آن روزى که حکومت اسلامى پیدا شد، کرد&zwnj;ها هم مى &rlm;گویند هر که مى&rlm; خواهد بیاید. فارس&zwnj;ها هم مى&rlm; گویند هر که مى &rlm;خواهد حاکم بشود. عرب هم همین را مى &rlm;گوید. همه همین را مى &rlm;گویند.&raquo;</p>
<p>
 اگر حکومت بین شهر&zwnj;ها فرق نگذارد، مسئلهٔ قومی هم وجود نخواهد داشت. حاکم اسلامی مکلف است که بین شهر&zwnj;ها فرق قائل نشود. اگر مطالبات اقوام با مصالح مملکت و استقلال کشور منافات نداشته باشد، آن&zwnj;ها را خواهیم پذیرفت. رهبر که خوب باشد، مسائل حل و مشکلات رفع خواهد شد. فدرالیسم جوامع غربی در جوامع اسلامی که مبنایش برادری و برابری است، زمینه&zwnj;ای نخواهد داشت.</p>
<p>
 <strong>&nbsp;آزادی بیان و عقیده</strong></p>
<p>
 آزادی بیان یکی از حقوق بشر و از انواع آزادی&zwnj;های مورد نیاز برای برساختن رژیم دموکراتیک است. آیت الله خمینی انتقاد از اسلام، نظام جمهوری اسلامی و آنچه خود درست تشخیص می&zwnj;داد را تحمل نمی&zwnj;کرد.</p>
<p>
 آیت الله خمینی آزادی در چارچوب اسلام را به رسمیت می&zwnj;شناخت و هر نوع آزادی مغایر با چارچوب&zwnj;های اسلام فقاهتی را &laquo;غربی&raquo; و &laquo;غربزدگی&raquo; قلمداد می&zwnj;کرد. آیت الله خمینی به یک نکته باور عمیق داشت و آن این بود که &laquo;مردم/ملت ایران اسلام را می&zwnj;خواهند&raquo;. هیچ آرمان و ایده&zwnj;ای (دموکراسی، جمهوری، آزادی)، هر قدر مهم، اگر مستقل از اسلام باشد، ارزشی ندارد و مردم آن را نمی&zwnj;خواهند. رأی چنین مردمی میزان است. به تعبیر دیگر، میزان رأی مردمی است که اسلام را می&zwnj;خواهند و کار را به دست متخصصان اسلام (فقیهان) می&zwnj;سپارند و فقیه سالاری برپا می&zwnj;کنند. آزادی عقیده/بیان هم در همین چارچوب معنادار است. آیا مردم آزاد هستند حکم فقهی قصاص را انکار کنند؟ پاسخ آیت الله خمینی روشن بود. وقتی جبههٔ ملی چنین کرد، آیت الله خمینی حکم ارتداد آن&zwnj;ها را صادر کرد. در سوم آبان ۱۳۵۸ در دیدار بانوان شاغل در روزنامهٔ کیهان، خطاب به آن&zwnj;ها گفت:</p>
<p>
 &laquo;آقایانى که اسم از &laquo;آزادى&raquo; مى &rlm;آورند، چه آقایانى که داخل در مطبوعات هستند و چه قشرهاى دیگرى که فریاد از آزادى مى&rlm; زنند، این&zwnj;ها آزادى را درست بیان نمى &rlm;کنند، یا نمى &rlm;دانند... در قانون اساسى زمان سابق [قانون اساسی مشروطه] هم این معنا که هر چه بر خلاف قانون اسلام باشد قانون نیست و قانون باید موافق با قوانین اسلام باشد، هست. و هر قانونى که در ایران، قانون اساسى که در ایران بخواهد قانونیت داشته باشد، نمى &rlm;تواند قانونى باشد که بر خلاف گفتهٔ پیغمبر اسلام، بر خلاف گفته قرآن باشد. پس آزادى- که گفته مى &rlm;شود که مطبوعات آزادند، بیان آزاد است- معنایش این نیست که مردم آزادند که هر کارى مى خواهند بکنند... اینهایى که فریاد از آزادى مى&rlm; زنند، این&zwnj;ها غربزده&rlm;اند؛ آزادى غربى مى&rlm; خواهند. این&zwnj;ها که دم از دمکراتیک مى &rlm;زنند، این&zwnj;ها&zwnj;&zwnj; همان دمکراتیک غربى را مى&rlm; خواهند، آزادى غربى را مى &rlm;خواهند؛ یعنى بى &rlm;بند و بارى. در غرب هر چه شده است، ما هم باید تَبَع آن&zwnj;ها باشیم! این&zwnj;ها جزو غربزده&rlm;&zwnj;ها هستند. روزنامه&rlm;&zwnj;ها آزادند مطالب بنویسند، مسائل بنویسند اما آزاد هستند که اهانت به- مثلًا- مقدسات مردم بکنند؟! آزادند که فحش به مردم بدهند!؟ آزادند که تهمت به مردم بزنند؟! همچو آزادى نمى&rlm; تواند باشد... ملت ما این همه زحمت کشیدند و این همه خون دادند و این همه گرفتارى پیدا کردند و این همه فریاد زدند، این&zwnj;ها براى اسلام این کار&zwnj;ها را کردند. اسلام را مردم مى &rlm;خواهند. اگر ما اسلام نداشتیم الآن هم&zwnj;&zwnj; همان معانى سابق بود. مردم [می&zwnj;خواهند] یک دمکراسى غربى باشد؟ یک آزادى مثل شوروى باشد؟ یک آزادى مثل- مثلًا- امریکا باشد؟ یا اسلام را مى &rlm;خواهند این&zwnj;ها؟ اگر اسلام نبود، همه اینهایى که دارند مى &rlm;گویند آزادى آزادى- همه اینها- یا در اروپا باید زندگى بکنند یا در بیغوله&rlm;&zwnj;ها! اسلام این&zwnj;ها را از بیغوله&rlm;&zwnj;ها بیرون آورد و از خارج کشور آورد به داخل. حالا که آورده، باز حرفهایى مى&rlm; زنند که مسیرْ مسیر اسلام نیست. این کارى که اسلام کرد این بود که شما&zwnj;ها را آزاد کرد، شما&zwnj;ها را از حبس&zwnj;ها بیرون آورد، شما&zwnj;ها را از تبعیدات برگرداند. شماهایى که رفتید در خارج نشستید و تماشا کردید تا خون مردم ریخته شد، حالا فرصت به دستتان آمد و آمدید به ایران. همچو کرد که شما حالا آزاد شدید لکن آزادى که بر ضد اسلام صحبت کنید! آزادى که بر ضد&zwnj;&zwnj; همان که شما را آزاد کرده است بحث بکنید! آزادیى که همه چیز بگویید الّا اسلام! همهٔ حرف&zwnj;ها را بزنید، همه چیز خوب است لکن از اسلام صحبت نشود! اگر یک کسى از اسلام صحبت مى &rlm;کند به او حمله بکنید! این حرف&zwnj;ها نیست در کار. مطبوعات و کلیه [نشریاتى&rlm;] که در یک کشورى هست به خدمت ملت باید باشد، براى یک ملتى باید آموزنده باشد، مسیر ملت را باید روشن کند؛ نه اینکه بر خلاف مسیر ملت عمل بکند. هرجا و هر روزنامه&rlm;اى، هر مطبوعاتى، و هر چه که از این رسانه&rlm;هاى- به اصطلاح- تبلیغاتى هست، همه این&zwnj;ها باید مسیرشان&zwnj;&zwnj; همان مسیر ملت باشد و تخلف از این نکنند. این، هم بر صلاح خودشان است، هم بر صلاح کشور است، و هم موافق با قوانین موضوعه در یک کشور... من یک هشدارى مى&rlm; دهم به روزنامه&rlm; نویس&zwnj;ها، به رادیو و تلویزیون، به جمعیتهایى که هر کدام حالا پیدا شدند، به همهٔ جمعیت&zwnj;ها. این یک هشدارى است به اینکه همهٔ جمعیت&zwnj;ها... فقط مسأله این نبود که ما آزادى مى&rlm; خواهیم، آزادى منهاى اسلام را نمى &rlm;خواهد دولت ایران، ملت ایران؛ ملت ایران اسلام را مى &rlm;خواهد.&raquo;</p>
<p>
 در پاریس، &laquo;جمهوری&raquo;، &laquo;جمهوری فرانسوی&raquo; بود. در تهران به &laquo;جمهوری فقیه سالار&raquo; تبدیل شد. در پاریس، &laquo;آزادی عقیده/بیان&raquo; به طور &laquo;مطلق&raquo; تأیید گردید و گفته شد که مشابه&zwnj;&zwnj; همان رویهٔ جهان کنونی است. اما در تهران آزادی عقیده/بیان به سبک اروپایی، غربزدگی و استعمار نامیده و رد شد. او کوچک&zwnj;ترین تفاوت/انتقاد را سرنیزه و مسلسل علیه اسلام قلمداد می&zwnj;کرد و می&zwnj;گفت این روشنفکران/آزادیخواهان نمی&zwnj;دانند که آزادی چیست؟ آزادی از نظر او یعنی اسلام و احکام فقهی. اسلام/احکام فقهی همه را &laquo;آزاد&raquo; کرده اند/می&zwnj;کنند.</p>
<p>
 آیت الله خمینی در سوم آذر ۱۳۵۸ در جمع پرسنل کمیته انقلاب اسلامی قزوین، خطاب به آن&zwnj;ها گفت: &laquo;به این زودی&zwnj;ها ما نمى &rlm;توانیم این قشرهاى روشنفکر و این قشرهاى&raquo; آزادى &laquo;طلب را از آن محتوایى که در [مغز]شان پنجاه سال، سى سال، بیست سال تزریق شده است و تهى کردند خودشان را از خودشان، خودشان از خودشان غافل شدند، به این زودى، نمى&rlm; شود اصلاحشان کرد... وقتى هم که آزادى مى &rlm;خواهیم&rlm; یک آزادى غربى مى &rlm;خواهیم؛ ما باید غربى باشیم؛ یک آزادى مى &rlm;خواهیم که&zwnj;&zwnj; همان شبیه آزادى غرب باشد. این معنا به این زودى از توى مغزهایى که شستشو شده است، چهل- پنجاه سال، بیست- سى سال و به جاى مغز ایرانى مغز اروپایى آمده است، به جاى فکر ایرانى فکر غربى جانشین آن شده است- این- به این زودى نمى&rlm; شود رفعش کرد. این محتاج به یک طول مدتى است که فرهنگ یک فرهنگ مستقل؛ نه یک فرهنگ استعمارى که آن&zwnj;ها براى ما دیکته کردند. آن&zwnj;ها براى ما دیکته کردند. فرهنگ ما را طورى کردند که ما همه چیزمان الآن عوض شده؛ غربى شده، وقتى هم حرف مى &rlm;زنیم حرفمان غربى است. وقتى اسم خیابان مى&rlm; گذاریم اسم خیابانهاى غرب را مى گذاریم؛ اسم اشخاص غربى را مى &rlm;گذاریم... تعارف&zwnj;هایمان هم با هم تعارف غربى است. آداب و معاشرتمان هم، با هم معاشرت غربى است... ما از سرنیزه&rlm;&zwnj;ها و مسلسل&zwnj;ها و این&zwnj;ها فارغ شدیم، سر قلم&zwnj;ها حالا بر ضد ماست. قلم&zwnj;ها به جاى نیزه&rlm;&zwnj;ها آمده است! مقاله&rlm;&zwnj;ها به جاى مسلسل&zwnj;ها، حالا به روى اسلام بسته شده است. الآن ما گرفتار سرنیزه نیستیم، ما گرفتار قلم هستیم، اهل قلم؛ ما گرفتار روشنفکر&zwnj;ها هستیم. ما گرفتار آزادیخواه&zwnj;ها هستیم که آزادى را نمى &rlm;دانند چى است! یعنى چه آزادى؟ ما الآن گرفتار این&zwnj;ها هستیم و من امیدوارم&rlm; که بیدار بشوند- یک وقت ملت ما-؛ یکوقت آزادیخواههاى ما هم بیدار بشوند؛ از این غربى بودن بیرون بیایند.&raquo;</p>
<p>
 در سخنرانی مورخ ۲۳ خرداد ۱۳۵۸ برای بازاریان تهران، تفسیر تازه&zwnj;ای از آزادی ارائه می&zwnj;کند. آیت الله خمینی قبلاً نمی&zwnj;توانسته برای مردم سخنرانی کند. اینک رژیم شاه سرنگون شده، مردم به نزد او می&zwnj;روند و وی آزادانه برای آن&zwnj;ها سخنرانی می&zwnj;کند. اما آزادی این نیست که اسلام شما را آزاد کند (این مدعا که مردم اسلام را می&zwnj;خواستند/می خواهند یک چیز است، این مدعا که اسلام مردم را آزاد کرد یک چیز دیگر. دومی اگر هم معنایی داشته باشد، از اولی قابل استنتاج نیست) و شما آرای خودتان را آزادنه بیان کنید، حتی اگر مخالف اسلام باشد. آزادی محدود و مقید است به رعایت احکام فقهی. آزادی&zwnj;های غربیان (شراب خواری، قمار، فحشا، که بر مبنای احکام فقهی مسلمین حرام است)، آزادی نیست. آزادیی که به نفی احکام شریعت بینجامد، مجاز نیست.</p>
<p>
 او می&zwnj;گوید: &laquo;ما الآن از قید و بندى که رژیم سابق داشت آزاد هستیم؛ و لهذا آزادانه شما پیش ما آمدید و سابقاً نمى&rlm; توانستید؛ و ما هم آزادانه با شما صحبت مى&rlm; کنیم، و شما هم با ما صحبت مى &rlm;کنید؛ لکن ما با این آزادى باید چه بکنیم؟ آیا حالا که آزاد هستیم دیگر تمام قید و بند&zwnj;ها را کنار بگذاریم؟ به مجرد اینکه آزاد شدیم هر چه مى &rlm;خواهیم بگوییم؟ هر چه مى &rlm;خواهیم بنویسیم؟! هر کارى مى &rlm;خواهیم بکنیم؟ این است معناى آزادى که در جمهورى اسلامى است، که قید&zwnj;ها و بند&zwnj;ها دیگر برداشته باید بشود؟ هر کس هر چه مى &rlm;خواهد بگوید؟ یا نه، آن آزادى که اسلام به ما داده است، حدود دارد آزادى... آزادى این نیست که قلم را بردارید و هر چه دلتان مى&rlm; خواهد بنویسید، و لو بر ضد اسلام باشد، و لو بر ضد قانون باشد... آزادى در اسلام در حدود قوانین اسلام است. آن چیزى که خدا فرموده است نباید بشود، شما آزاد نیستید که&rlm; اقدام کنید به آن. همچو آزادى نیست که کسى بخواهد قمار کند، بگویند&raquo; آزاد است، خودش مى &rlm;داند &laquo;بله، اگر چنانچه آزادى دمکراتیک بود و جمهورى، جمهورى دمکراتیک بود، آن آزادی&zwnj;ها به حسب قاعده&rlm;اش هست... این&zwnj;ها که جمهورى دمکراتیک مى &rlm;خواهند این را [فحشا، قمار، شراب، تریاک، هروئین، و...] مى خواهند. یک همچو آزادى را مى&rlm; خواهند.&raquo;</p>
<p>
 همین موضوع در سخنرانی دیگری تکرار می&zwnj;شود. آیت الله خمینی پنج ماه پس از پیروزی انقلاب، در بیست و سوم تیر ۱۳۵۸، طی یک سخنرانی به مقایسهٔ آزادی در رژیم شاه و رژیم جدید می&zwnj;پردازد. می&zwnj;گوید، ایران زمان شاه:&laquo;یک حبسى بود مملکت ما که ۳۵ میلیون جمعیت توى حبس بودند! نه یک مطبوعات ما آزاد بود- یک کلمه نمى &rlm;توانستند بنویسند- نه رادیو آزاد بود- یک کلمه نمى&rlm; توانستند خلاف بگویند، همه&rlm;اش دیکته بود! از طرف سازمان امنیت درست مى &rlm;کردند و دست این&zwnj;ها و از طرف بالاتر&zwnj;ها هم درست مى &rlm;کردند و دست آن&zwnj;ها هم مى &rlm;دادند... آزادى به این معنا که مردم در انتخابشان آزاد باشند، در اقوالشان آزاد باشند، مطالبى که دارند بتوانند بگویند، هیچ اصلًا نبود&raquo;.</p>
<p>
 اما ایران کنونی، مخالفان با &laquo;قلمهای مسموم&raquo;، &laquo;مزخرفات خودشان را می&zwnj;گویند&raquo;. او می&zwnj;گوید: &laquo;همین حالایش هم از همهٔ آن&zwnj;ها بهتر است. دلیلش این است که ما اشخاص مختلف که آن روز نمى&rlm; توانستیم در یک مجمعى، در یک مجلسى، با هم مجتمع بشویم، اگر شما مى &rlm;آمدید اینجا وقتى بیرون مى &rlm;رفتید باید بروید حبس، الآن آزاد نشسته&rlm;اید، قلم&zwnj;ها هم آزاد است. حتى آنهایى که بر خلاف نهضت هم هستند، به آن&zwnj;ها حرفى نمى&rlm; زنند، دارند مى&rlm; نویسند و مى&rlm; گویند، و مزخرفات خودشان را مى &rlm;گویند... قلمهاى مسموم هى مى&rlm; گویند چه شد، چه شد. چى مى خواهید بشود آقا.&raquo;</p>
<p>
 آیت الله خمینی، انتقاد را نیش مار و عقرب قلمداد می&zwnj;کرد. بعد هم تهدید می&zwnj;کرد اگر احساس وظیفه بکند، به هر کس هر چه داده، پس خواهد گرفت. معنای دیگر این تهدید این بود که من به روزنامه&zwnj;ها آزادی داده&zwnj;ام و هر وقت دلم بخواهد آن را پس می&zwnj;گیرم. در پانزدهم بهمن ۱۳۵۹، طی سخنانی گفت:این روزنامه&rlm;هایى که هر کدام به جان هم افتاده&rlm;اند و یک راهى را دارند باز مى &rlm;کنند براى انتقاد از کشور، براى انتقاد از جمهورى اسلامى، براى انتقاد از گروه یا اشخاص، این&zwnj;ها شیاطینى هستند و قلم&zwnj;ها در دست شیاطین است، خودشان توجه ندارند. روزنامه&rlm;&zwnj;ها و مطبوعات باید در خدمت این ملت و در خدمت اسلام باشند. باید همه با هم با برادرى رفتار کنند. اگر انتقاد دارند، انتقاد برادرانه داشته باشند؛ مصلحت گویى باشد. اگر روزنامه&rlm;&zwnj;ها، تبلیغات، همهٔ این&zwnj;ها در این معنا با هم متحد بشوند که قلم&zwnj;هایشان و گفتارشان گزنده نباشد، مثل عقرب نباشد؛ شما بدانید که زبان انسان اگر گزنده شد و از عقرب گزنده&rlm;&zwnj;تر شد، در آن عالم به صورت یک عقرب گزنده بیرون مى &rlm;آید. و آنهایى که دیگران را تضعیف مى &rlm;کنند و غیبت دیگران را مى &rlm;کنند زبان&zwnj;هایشان در روز قیامت به قدرى بلند مى&rlm; شود که مردم از روى آن زبان&zwnj;ها مى &rlm;گذرند. امروز هم مطلب این است که مثل مار و عقرب هم را مى &rlm;گزند. و خودشان نمى &rlm;فه&zwnj;مند، یا مى &rlm;فه&zwnj;مند و مى &rlm;خواهند بگزند. خدا نکند که بفه&zwnj;مند! خدا نکند که دانسته این&zwnj;ها تضعیف کنند این کشور را. خدا نکند که روزى پیش بیاید که من احساس وظیفه بکنم. من به آن&zwnj;ها نصیحت مى &rlm;کنم که آرام باشید! به آن&zwnj;ها نصیحت مى &rlm;کنم که یکدیگر را نگزید. پنجه به روى هم نزنید. همه با هم این کشور را به پیش ببرید. اختلاف سلیقه&rlm;&zwnj;ها را در یک محیط خوب، برادرانه حل کنید. نگذارید که احساس وظیفه بشود. اگر احساس وظیفه بشود، من به هر کس هر چه دادم پس مى&rlm; گیرم.&raquo;</p>
<p>
 آزادی نه &laquo;به عنوان ارزش&raquo; &laquo;(حق انتخابگری، حق انتخاب میان شقوق مختلف، حق خود ابرازگری، حق ناحق بودن، خودآئینی، و...) و نه &laquo;به عنوان روش&raquo; نزد او فاقد اهمیت بود. همه چیز به اسلام/اسلام فقیهانه تقلیل می&zwnj;یافت. استقلال و آزادی و جمهوری وقتی معنا داشت که احکام شریعت پیاده گردد و جمهوری فقیه سالار برپا شود.</p>
<p>
 <span class="Apple-style-span" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma,Geneva,sans-serif; line-height: 22px;">پانوشت:</span></p>
<p>
 <span class="Apple-style-span" style="color: rgb(51, 51, 51); font-family: Tahoma,Geneva,sans-serif; line-height: 22px;">نقل قول&zwnj;های آیت&zwnj;الله خمینی در این متن، از کتاب &laquo;صحیفهٔ امام&raquo;، جلد هفتم، هشتم، نهم، یازدهم و چهاردهم &nbsp;ذکر شده است.</span></p>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>ولایت فقیه، حاکمیت ملی و حق تعیین سرنوشت</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/59350</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/59350#59350</guid>
                        
            <pubDate>د, 10 ژانوبه 2011 06:27:28 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
						 
							<img  src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=/library/uploads/news/regular/8_8903101555_L600.jpg&w=450&q=70" >
												
						<h5>
							<i>
							دیدگاه - اکبر گنجی 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>اکبر گنجی در بخش ششم یادداشت‌هایش به مرور دیدگاه‌های آیت‌الله خمینی در زمینه آنچه وی «دیکتاتوری ولایت فقیه» می‌نامد پرداخته است. تاکیدها در متن از نویسنده است.</h4>

						<p>
 &nbsp;بحث&zwnj;های مجلس خبرگان قانون اساسی دربارهٔ اصل ولایت فقیه و اضافه کردن آن به پیش نویس، به بحث&zwnj;های زیادی در جامعه دامن زد. آیت الله خمینی پا به میدان نهاد و مسئولیت دفاع از اضافه شدن ولایت فقیه را به عهده گرفت.*</p>
<p>
 &laquo;<strong>میزان رأی ملت است</strong>&raquo;، پس &laquo;<strong>شما تبعیت بکنید از اکثریت قریب به اتفاق ملت</strong>&raquo; و ولایت فقیه را بپذیرید. &nbsp;آیت&zwnj;الله خمینی در &nbsp;بیست و هشتم شهریور سال ۱۳۵۸ در دیدار با جمعی از پرسنل نیروی هوایی، خطاب به انان گفت:</p>
&lt;meta content="text/html;charset=UTF-8" http-equiv="Content-Type" /&gt;
<p>
 &laquo;امر دولت اسلامى، اگر با نظارت فقیه و ولایت فقیه باشد، آسیبى بر این مملکت نخواهد وارد شد. گویندگان و <strong>نویسندگان نترسند از حکومت اسلامى، و نترسند از ولایت فقیه</strong>. ولایت فقیه آن طور که اسلام مقرر فرموده است و ائمه ما نصب فرموده&rlm; اند به کسى صدمه وارد نمى&zwnj;کند؛ دیکتاتورى به وجود نمى&zwnj;&rlm;آورد... فقیه کنترل مى &rlm;کند، جلوگیرى مى&rlm;&zwnj;کند... نگویید ما ولایت فقیه را قبول داریم، لکن با ولایت فقیه اسلام تباه مى &rlm;شود! <strong>این معنایش تکذیب ائمه است؛ تکذیب اسلام است... شما تبعیت بکنید از اکثریت قریب به اتفاق ملت، تبعیت بکنید از اسلام، تبعیت بکنید از قرآن کریم، تبعیت بکنید از پیغمبر اسلام</strong>، مخالفت نکنید این قدر. از مجلس خبرگان کناره&rlm;گیرى نکنید.&raquo;</p>
<p>
 در واقع او به جای دفاع از ولایت فقیه، مخالفان را فقط و فقط تهدید می&zwnj;کند که مخالف اصل ولایت فقیه، منکر اسلام و قرآن و پیامبر و ائمه است. چنان فردی، مطابق &laquo;اسلام فقاهتی&raquo;، مرتد است و قتلش واجب. در&zwnj;&zwnj; همان روز&zwnj;ها، به نحو دیگری هم از ولایت فقیه دفاع می&zwnj;کرد. در ۹/۸/۵۸ گفت:</p>
<p>
 &laquo;ولایت فقیه براى مسلمین یک هدیه&rlm;&zwnj;اى است که خداى تبارک و تعالى داده است. مِنْ جمله همین معنایى که شما سؤال کردید و طرح کردید که خوب، زن&zwnj;هایى که الآن شوهر دارند چنانچه گرفتاری&zwnj;هایى داشته باشند، چه باید بکنند؟ آن&zwnj;ها رجوع مى&zwnj;کنند به آنجایى که فقیه هست، به مجلسى که در آن فقیه هست، به دادگاهى که در آن فقیه هست؛ و فقیه رسیدگى مى&zwnj;کند؛ چنانچه صحیح باشد، شوهر را تأدیب مى&zwnj;کند؛ شوهر را وادار مى&rlm;&zwnj;کند به اینکه درست عمل کند. و چنانچه نکرد، طلاق مى &rlm;دهد، ولایت دارد براى این امر. اگر دیدید به فساد مى&zwnj;کشد، یک زندگى به فساد کشیده مى&rlm;&zwnj;شود، طلاق مى &rlm;دهد. و طلاق اگر چه در دست مرد است، مى&rlm;&zwnj;تواند لکن فقیه در جایى که مصلحت اسلام را دید، مصلحت مسلمین را دید، و در جایى که دید نمىشود به غیر از این، طلاق بدهد. این ولایت فقیه هست، <strong>ولایت فقیه براى شما یک هدیه الهى است</strong>.&raquo;</p>
<p>
 گویی هیچ راه بشری برای حل نزاع&zwnj;های زنان و همسرانشان وجود ندارد و نمی&zwnj;توان از طریق قانونگذاری راه حلی انسانی برای این مسأله برساخت. خداوند حکومت را به فقیهان سپرده است تا بتوانند در شرایط مقتضی حکم به طلاق صادر کنند. از این مقدمات نتیجه می&zwnj;گیرد که ولایت فقیه هدیه&zwnj;ای الهی است. در سخنرانی &nbsp;هجدهم آبان &nbsp;۱۳۵۸، گفته است:</p>
<p>
 &laquo;گمان مى&zwnj;کنند که اگر چنانچه &laquo;ولایت فقیه&raquo; در قانون اساسى بگذرد، این اسباب دیکتاتورى مى&zwnj;&rlm;شود. در صورتى که ولایت فقیه هست که جلو دیکتاتورى را مى&zwnj;گیرد. ا<strong>گر ولایت فقیه نباشد، دیکتاتورى مى&zwnj;شود</strong>. آنکه جلو مى&zwnj;گیرد از اینکه رئیس جمهور دیکتاتورى نکند، آنکه جلو مى&zwnj;گیرد از اینکه رئیس ارتش دیکتاتورى نکند، رئیس ژاندارمرى دیکتاتورى نکند، رئیس شهربانى دیکتاتورى نکند، نخست وزیر دیکتاتورى نکند؛ آن فقیه است. آن فقیهى که براى امّت تعیین شده است، و امام امّت قرار داده شده است، آن است که مى&rlm;&zwnj;خواهد این دیکتاتوری&zwnj;ها را بشکند و <strong>همه را به زیر بیْرَق اسلام و حکومت قانون بیاورد</strong>. اسلام، حکومتش حکومت قانون است؛ یعنى قانون الهى، قانون قرآن و سُنَّت است. و حکومت، حکومتِ تابع قانون است؛ یعنى خود پیغمبر هم تابع قانون، خود امیر المؤمنین هم تابع قانون، تخلّف از قانون یک قدم نمى&rlm;&zwnj;کردند و نمى&rlm;&zwnj;توانستند بکنند. اسلام دیکتاتورى ندارد، اسلام همه&rlm;&zwnj;اش روى قوانین است و آن کسانى که پاسدار اسلام&rlm;&zwnj;اند، اگر بخواهند دیکتاتورى کنند، از پاسدارى ساقط مى&zwnj;شوند به حسب حکم اسلام. اغفال نکنند به اینکه بگویند که این قانون دمکراسى نیست! این&zwnj;ها، اسلام را هم دمکراسى نمى&zwnj;دانند.&raquo;&nbsp;</p>
<p>
 استدلال او در این دوران این است که ولایت فقیه نظام مشروطه است، برای اینکه زمامداری ولی فقیه محدود به احکام فقهی است. فرض کنیم چنان باشد (خود او بعد&zwnj;ها با برساختن نظریهٔ ولایت مطلقهٔ فقیه این امر را انکار کرد و گفت ولی فقیه می&zwnj;تواند کلیهٔ احکام اولیهٔ اسلام را تعطیل کند)، وقتی خود احکام فقهی با دموکراسی و آزادی و حقوق بشر تعارض بنیادین دارد، چه جای سخن گفتن از نفی دیکتاتوری؟</p>
<p>
 استدلال آیت الله خمینی روشن بود. مردم با ۹۸ درصد آرای خود به جمهوری اسلامی رأی داده&zwnj;اند. سپس نمایندگان خود را برای تدوین قانون اساسی برگزیدند. نمایندگان آن&zwnj;ها قانون اساسی را نوشتند و در پایان کار، اکثریت مردم ایران طی یک همه پرسی به قانون اساسی جدید، رأی دادند. آیا دموکراسی از این بالا&zwnj;تر در دنیا وجود دارد؟ گویی دموکراسی چیزی جز برگزاری انتخابات هدایت شده نیست. نتیجهٔ کار هرچه باشد، اهمیت چندانی ندارد. دموکراسی&zwnj;ها دارای قانون اساسی&zwnj;ای هستند که از شهروندان در برابر سلطهٔ یک صنف و طبقه و دخالت دولت در آزادی&zwnj;های مشروع دفاع می&zwnj;کند. در این گونه قوانین، حقوقی وجود دارد که هیچ دولتی مجاز به نقض یا لغو آن&zwnj;ها نیست.</p>
<p>
 در بیست و شش آذر ماه &nbsp;۱۳۵۸ گروهی از خبرنگاران مسلمان مقیم آمریکا به دیدار او می&zwnj;روند و از دیکتاتوری فقیه می&zwnj;پرسند.&zwnj;&zwnj; همان مدعیات پیشین را دوباره بازگو می&zwnj;کند که، اسلام مخالف دیکتاتوری است. ولایت فقیه برای جلوگیری از دیکتاتوری است. نصب رئیس جمهور از سوی ولی فقیه عالم عادل مدبر، پس از رأی مردم، هیچ منافاتی با دموکراسی ندارد. مخالفت با ولایت فقیه، مخالفت با علم و عدالت است. اسلام حاکمانی چون هیتلر و کار&zwnj;تر بر سر کار نمی&zwnj;آورد تا مردم را &laquo;بزنند&raquo; و &laquo;بکوبند&raquo; و &laquo;سرکوب کنند.&raquo;</p>
<p>
 آیت الله خمینی نمی&zwnj;داند، دموکراسی نظامی است که ساختاری می&zwnj;آفریند که فساد و سلطهٔ خودسرانهٔ زمامداران تا حد ممکن کاهش دهد. در نظام&zwnj;های دموکراتیک، توجه معطوف به ساختار&zwnj;ها و نهادهاست، نه افراد. اما تمامی توجیه&zwnj;هایی که آیت الله خمینی در دفاع از ولایت فقیه بر می&zwnj;سازد، معطوف به افراد است. می&zwnj;گوید پیامبر اسلام و علی بن ابی طالب را در نظر بگیرید. آنان زندگی زاهدانه و درویشانه&zwnj;ای داشتند، رهبران کدام دموکراسی این چنین زندگی کرده یا می&zwnj;کنند؟ علی بن ابی طالب به عنوان ولی امر با کسی که از او شکایت کرد، در محکمه وضعیت برابری داشت، در کدام دموکراسی چنین وضعیتی وجود دارد. بعد از این شواهد تاریخی نتیجه می&zwnj;گیرد که ولی فقیه هم همین گونه است. این مدعیات صادق باشد یا کاذب، ربطی به دیکتاتوری ندارند. یعنی می&zwnj;توان دیکتاتور بود و در عین حال زندگی ساده، فقیرانه و پاکی داشت (مورخان نوشته&zwnj;اند که روبسپیر چنین بوده است). مسألهٔ دموکراسی این است که چه باید کرد تا افرادی چون روبسپیر و استالین که تعدادشان زیاد است، نتوانند دموکراسی را به دیکتاتوری تبدیل سازند؟ عادل بودن حاکم داروی شفابخش سرطان استبداد نیست. برای اینکه قدرت اولین چیزی را که از آدمی می&zwnj;ستاند، قدرت &laquo;عدالت ورزی&raquo; است. برای برپا ساختن نظام سیاسی عادلانه و دموکراتیک، باید به ساختار&zwnj;ها و نهاد&zwnj;ها توجه کرد. دموکراسی از طریق توزیع قدرت و ایجاد موازنهٔ قوا- میان دولت و جامعهٔ مدنی- مانع دیکتاتوری می&zwnj;شود. با تولید قدرت&zwnj;های مستقل، قدرت دولت را محدود و کنترل می&zwnj;کند.</p>
<p>
 آیت الله خمینی با جاهل قلمداد کردن مخالفان ولایت فقیه، این نظریه را موجه می&zwnj;سازد. به گمان او، مخالفان اسلام ناشناس&zwnj;اند. و چون چنین است، &laquo;خیال مى&rlm;&zwnj;کنند که چنانچه حکومت فقیه باشد، حکومت دیکتاتورى است.&raquo; می&zwnj;گوید اشکال اصلی مخالفان به خود اسلام باز می&zwnj;گردد. آن&zwnj;ها از اسلام می&zwnj;ترسند که مانع فساد و تبه کاری است،</p>
<p>
 &laquo;و الّا حکومت اسلامى مثل حکومت على بن ابی طالب دیکتاتورى تویش نیست. حکومتى است که به عدل است. حکومتى است که زندگى خودش از زندگى سایر رعیت&zwnj;ها بد&zwnj;تر است. آن&zwnj;ها نمى&rlm; توانستند مثل او زندگى کنند. او نان جو هم سیر نمى&rlm;&zwnj;خورد. یک لقمه، دو تا لقمه برمى &rlm;داشت با یک خرده نمک مى &rlm;خورد. این حکومت اصلًا &nbsp;مى&rlm;&zwnj;تواند دیکتاتورى؟ دیکتاتورى براى چه بکند؟ عیش و عشرتى نیست تا اینکه بخواهد دیکتاتورى بکند براى او. حکمفرمایى اصلًا در اسلام نیست. حکمفرمایى اصلًا &nbsp;در کار نیست. پیغمبر اسلام که رأس مسلمین و اسلام بود وقتى که در یک مجلسى نشسته بودند تو مسجد روى آن حصیرها- معلوم نیست حصیر حسابى هم داشته باشد- آنجا نشسته بودند، دور هم که نشسته بودند، عرب&zwnj;هایى که خارج بودند و نمى&rlm;&zwnj;شناختند پیغمبر را مى&rlm;&zwnj;آمدند مى &rlm;گفتند که کدام یکى محمد هستید. نمى&zwnj;شناختند. براى اینکه حتى یک همچون چیزى هم زیر پیغمبر نبود. حالا ما اشراف هستیم. یک همچو حکومتى که بنا باشد این طورى باشد، یک خانه گلى داشته باشد، یک گلیم هم حتى نداشته باشد، یک حکومتى که یک پوست مى&rlm;&zwnj;گویند داشته است که روز&zwnj;ها علوفه شترش را حضرت امیر رویش مى ریخته، شب&zwnj;ها زیر خودش و فاطمه مى&zwnj;انداخته و مى&zwnj;خوابیده رویش، اینکه دیکتاتورى نمى تواند باشد.<strong> این&zwnj;هایى که مى&zwnj;گویند دیکتاتورى، اسلام را نمى &rlm;فهمند چى هست</strong>. فقیه اسلام را نمى دانند. خیال مى&zwnj;کنند ما، هر فقیه، هر فقیه، هر چه هم فاسد باشد این حکومت،<strong> فقیه اگر پایش را این طور بگذارد، اگر یک گناه صغیره هم بکند از ولایت ساقط است</strong>. مگر ولایت یک چیز آسانى است که بدهند دست هر کس؟ این&zwnj;ها که مى&zwnj;گویند که دیکتاتورى پیش مى&zwnj;آید- نمى&rlm;&zwnj;دانم- این مسائل پیش مى&zwnj;آید، این&zwnj;ها نمى&zwnj;دانند که حکومت اسلامى حکومت دیکتاتورى نیست. اسلام مقابل دیکتاتور&zwnj;ها ایستاده. و ما مى&zwnj;خواهیم که فقیه باشد که جلوى دیکتاتور&zwnj;ها را بگیرد. نگذارد رئیس جمهور دیکتاتورى کند. نگذارد نخست وزیر دیکتاتورى کند. نگذارد رئیس مثلًا &nbsp;لشکر دیکتاتورى بکند. نگذارد رئیس ژاندارمرى دیکتاتورى بکند. نه اینکه بخواهیم دیکتاتورى درست کنیم. فقیه مى&rlm;&zwnj;خواهد چه کند دیکتاتورى را؟! کسى که زندگى عادى دارد و نمى&zwnj;خواهد این مسائل را، دیکتاتورى براى چه مى&rlm;&zwnj;خواهد بکند.&raquo;</p>
<p>
 به نظر او، فقهای نویسندهٔ قانون اساسی جمهوری اسلامی در این زمینه بسیار &laquo;احتیاط کاری&raquo; کرده&zwnj;اند، برای اینکه انتخاب ولی فقیه را به مجلس خبرگان منتخب مردم واگذار کرده&zwnj;اند. بدین ترتیب، جایی برای دیکتاتوری باقی نمی&zwnj;ماند. دیکتاتور ساز خواندن قانون اساسی جمهوری اسلامی نارواست، برای اینکه ابتدا مردم با رأی خود در رفراندوم این نظام را انتخاب کردند، در گام دوم، نمایندگانی برای تصویب قانون اساسی برگزیدند، و در گام سوم قانون اساسی برساخته شده توسط آن&zwnj;ها را از طریق انتخابات تایید کردند. در رفراندم:</p>
<p>
 &laquo;بیست میلیون رأى داشتیم. یک جا [رأی به قانون اساسی] هم که یک دسته&rlm;&zwnj;هاى نیامدند و قهر کردند از باب اینکه آن&zwnj;ها هم نمى&rlm;&zwnj;دانستند که ما چه مى&rlm;&zwnj;خواهیم بگوییم، قهر کردند رفتند کنار نشستند. مع ذلک ۱۶ میلیون جمعیت تقریباً رأى داد و ۹۰ درصد مردم گفتند ما رأى مى &rlm;دهیم. بعد&zwnj;ها آن&zwnj;ها هم گله خواهند کرد که چرا ما را نگذاشتند رأى بدهیم. شاید آن&zwnj;ها هم همین رأى را بدهند و باز بشود بیست و چند میلیون... حالا چهار نفر آدم آمده مى&zwnj;خواهند بر تمام شانزده میلیون جمعیت حکومت کنند! ما دیکتاتورى مى&zwnj;کنیم یا شما؟ شما به دمکراسى عمل مى&zwnj;کنید... یا ما که دو دفعه براى مردم [رأى&rlm;] قرار مى&zwnj;دهیم؟ همهٔ دنیا یکدفعه است، ما دو دفعه به رأى عمومى مردم قرار مى&zwnj;دهیم. این دیکتاتورى است.&raquo;&nbsp;</p>
<p>
 برخی بر این نکته تأکید می&zwnj;نهادند که ولایت فقیه با حاکمیت ملی تعارض دارد. آیت الله خمینی چنان تعارض و تناقضی را رد می&zwnj;کرد. می&zwnj;گوید مردم به نمایندگان مجلس خبرگان قانون اساسی رأی دادند. سپس مصوبهٔ ان&zwnj;ها را هم از طریق همه پرسی تأیید کردند. اگر این فرایند و نتیجهٔ آن حاکمیت ملی نیست، پس حاکمیت ملی چیست؟ طراحان این مسأله علیه حاکمیت ملی اقدام کرده&zwnj;اند، نه مجلس خبرگان که فقیه عادل که دیکتاتوری را &laquo;فسق&raquo; و &laquo;ظلم&raquo; می&zwnj;داند، حاکم کرده است. در واقع برگزاری دو انتخابات، برای بیرون آوردن بهانه از دست آنهایی بود که &laquo;دلشان دموکراسی می&zwnj;خواست&raquo;. از این به بعد باید صورت مسأله را عوض کرد. قانون اساسی اختیارات را به ولی فقیه سپرده است تا جلوی دیکتاتوری را بگیرد و مانع برهم ریختن کشور شود. او منطق مخالفان را به پرسش گرفته و می&zwnj;گوید: اگر همهٔ مردم اختیارشان را به ولی فقیه بسپارند، این دیکتاتوری است، اما اگر مخالفان با آرای همهٔ مردم مخالفت کنند، این دیکتاتوری نیست. خبرگان منتخب مردم ولی فقیه عادل را انتخاب می&zwnj;کنند. همین فرایند برای دیکتاتوری نبودن کفایت دارد. هدف نویسندگان قانون اساسی این بود که مبادا رئیس جمهوری چون نیکسون&zwnj;ها و کارتر&zwnj;ها بر سر کار آید. در &zwnj;&zwnj;نهایت، مخالفان ولایت فقیه افرادی عقده&zwnj;ای هستند که امیدواریم عقده&zwnj;هایشان رفع شود.&raquo;</p>
<p>
 هنوز چیزی در اینجا مخفی مانده است. آیت الله خمینی به نوع دیگری هم فرایند حقوق دموکراتیک را نابود کرد. آیت الله ابوالقاسم خزعلی در خاطرات خود در این خصوص گفته است:</p>
<p>
 &laquo;امام در جلسات خصوصی خواسته&zwnj;هایی داشت و می&zwnj;خواست خبرگان تدوین قانون اساسی آن&zwnj;ها را تصویب کنند، ولی می&zwnj;خواست آن&zwnj;ها غیرعلنی و بدون حضور نمایندگانی که محرم نبودند مطرح شود از این رو دکتر بهشتی با درایت و عهده داری مناسب جلسات توانست <strong>تمام منویات رهبر انقلاب را از تصویب بگذراند.</strong>&raquo;**</p>
<p>
 این چنین بود که آیت الله خمینی با استفادهٔ از ترفندهای گوناگون، ولایت فقیه را بر قانون اساسی مسلط و به اساس آن تبدیل کرد. ورود &laquo;ولایت&raquo; به معنای خروج &laquo;وکالت&raquo; بود. نظام&zwnj;های دموکراتیک، نظام&zwnj;هایی هستند که مردم با رأی/قرارداد خود آن&zwnj;ها را جعل می&zwnj;کنند/می آفرینند، زمامداران دموکراسی&zwnj;ها کارگزاران/وکلای مردم&zwnj;اند، نه &laquo;ولی&raquo; آن&zwnj;ها. آیت الله خمینی می&zwnj;گفت ولایت فقیه برای آن است که جلوی دیکتاتوری رئیس جمهور و دیگر زمامداران را بگیرد. اما او آگاهانه به این اشکال اصلی توجه نمی&zwnj;کرد که خود ولایت فقیه چیزی جز دیکتاتوری نیست. به تعبیر دیگر، به یک شخص (سلطان) حق می&zwnj;دهد تا به طور خودسرانه (مطابق میل خود) در زندگی شهروندان دخالت کند. هر جا آدمیان در معرض دخالت خودسرانهٔ دیگری قرار داشته باشند- حتی اگر دیگری مانند یک ارباب مهربان از اختیار خود علیه بردهٔ خود استفاده نکند- با دیکتاتوری مواجه خواهیم بود. رابطهٔ ولی فقیه/مردم، رابطهٔ خدایگان/برده است، حتی اگر سلطان ارباب خوبی باشد.</p>
<p>
 پاورقی&zwnj;ها:</p>
<p>
 * هاشمی رفسنجانی در این باره گفته است:</p>
<p>
 &laquo;امام هم وقتی این بحث به طور جدی مطرح شد و متوجه شدند این نقص در پیش نویس قانون اساسی بوده است، خیلی محکم ایستادند و از آوردن مسألهٔ ولایت فقیه در قانون اساسی دفاع کردند. به طوری که وقتی ایشان فهمیدند آقای بازرگان و دوستانش در اعتراض به گنجاندن ولایت فقیه در قانون اساسی تصمیم گرفته&zwnj;اند که یا انحلال مجلس خبرگان را مطرح کنند و یا استعفای دسته جمعی بدهند در مقابل آن&zwnj;ها ایستادند و به آن&zwnj;ها هشدار دادند و فرمودند که با استعفایشان موافقت خواهند کرد. این موضع&zwnj;گیری امام و بعد هم حمایت صریح ایشان از مجلس خبرگان و اصل ولایت فقیه به همگان نشان داد که امام در تأیید و تثبیت این اصل در قانون اساسی، تأکید و اصرار بسیار دارند.&raquo; (انقلاب و پیروزی، کانامه و خاطرات سال ۵۷ و ۵۸ هاشمی رفسنجانی، دفتر نشر معارف انقلاب، صص ۳۵۸- ۳۵۷).</p>
<p>
 &nbsp;</p>
&lt;meta charset="utf-8" /&gt;
<p>
 **خاطرات آیت الله ابوالقاسم خزعلی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، ص ۱۵۲.&nbsp;</p>
<p>
 نقل قول&zwnj;های آیت&zwnj;الله خمینی که در متن از آنها استفاده شده، &nbsp;از صحیفهٔ امام، جلد دهم و یازدهم ذکر شده است.&nbsp;</p>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>چیرگی عرب‌زدگی بر غرب‌زدگی در نگاه‌ آیت‌الله خمینی</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/59349</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/59349#59349</guid>
                        
            <pubDate>پ, 06 ژانوبه 2011 03:42:55 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
						 
							<img  src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=/library/uploads/news/regular/khomeinib.jpg&w=450&q=70" >
												
						<h5>
							<i>
							دیدگاه - اکبر گنجی 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>مسئله نسبت جمهوری اسلامی با حقوق بشر و نگاه مسئولان آن به این موضوع از محل‌های منازعه بین گروه‌های سیاسی بوده است. اکبر گنجی در بخش پنجم یادداشت‌هایش به مرور دیدگاه‌های آیت‌الله در زمینه جایگزینی «عرب زدگی» بر «غرب‌زدگی» پرداخته است. تاکیدها در متن از نویسنده است.</h4>

						<p>
 <strong>فقاهتی کردن قانون اساسی</strong></p>
<div>
 بدین ترتیب او مجلسی درست کرد که فق&zwnj;ها و روحانیون و طرفداران اوامرش اکثریت کامل را در اختیار داشتند. چند نفر انگشت شمار هم به آن مجلس راه یافته بودند که چنانکه باید و شاید به اسلام فقاهتی دلبستگی نداشتند. آیت الله خمینی در اولین دیدار با نمایندگان مجلس خبرگان قانون اساسی در ۲۶/۵/ ۱۳۵۸، از کلام &laquo;میزان رأی ملت است&raquo;، تفاهم زدایی کرد. می&zwnj;گفت مردم اسلام (اسلام فقاهتی) را می&zwnj;خواهند. اگر &laquo;<strong>میزان رأی ملت است</strong>&raquo;، که هست، پس شما به زیان&zwnj;ها و فجایعی که &laquo;اسلام فقاهتی&raquo; خواهد آفرید کاری نداشته باشید، مردم شما را وکیل کرده&zwnj;اند که به اسلام فقاهتی رأی دهید. همین و بس. &laquo;<strong>میزان رأی ملت است</strong>&raquo; و &laquo;دموکراسی&raquo; یعنی میزان فقط و فقط احکام فقهی و فقیه سالاری است. می&zwnj;گفت:&nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;&laquo;باید این قانون اساسى ما مطابق با شرع، در چهارچوب شرع. اگر یکى یکى از وکلا یا همهٔ وکلا بخواهند از این چهارچوب خارج بشود، اصلًا وکیل نیستند براى او! شما آقایان وکیل هستید که زنهاى مردم را هم طلاق بدهید؟ زن موکّلینتان [را]؟ نیستند. اگر طلاق بدهید صحیح است؟ نه. از باب اینکه شما وکیلید براى رسیدگى به قانون جمهورى اسلامى. الآن اگر چنانچه شما بخواهید، یا بعضى از شما بخواهند، که اسم جمهورى اصلًا نباشد، بحث را ببرند روى رژیم سلطنتى، شما حق دارید رسیدگى بکنید؟ شما حق رسیدگى ندارید. براى اینکه جمهورى اسلامى را شما حق رسیدگى دارید.&zwnj;&zwnj; همان طورى که براى طلاق دادن زن مردم، شما و ما، هر کس که وکیل شده است، براى طلاق دادن زن مردم وکالت ندارد؛ وکالتش محدود است. در مسائل غیر اسلامى، اگر یک مسألهٔ غیر اسلامى در اینجا بیاید، طرحش مردود است. طرح مسئلهٔ غیر اسلامى بر خلاف وکالت شماست. مثل یک مباحثه: شما یک مسأله علمى آنجا بحث بکنید، مانع ندارد بحث بکنید، اما بر خلاف وکالت شماست؛&zwnj;&zwnj; همان طور که طلاق دادن زن موکلین&rlm;تان بر خلاف وکالت شماست. <strong>طرح کردن یک مسألهٔ غیر اسلامى هر چه باشد، هر چه مترقى باشد؛ شما نمى&rlm; توانید طرح بکنید</strong>. یک دستهٔ دیگرى درست کند. ملت خودش اختیار دارد یک دسته هم درست کنند که در مسائل غیر اسلامى بحث بکند، در چهارچوب مسائل اسلامى. البته مسائل ادارى و راجع به ادارهٔ امور، راجع به این&zwnj;ها، این&zwnj;ها مسائل دیگر هست. اما مطالبى که مربوط به اسلام است اگر یکى بخواهد طرح بکند بر خلاف او، بر خلاف مسیر ملت است؛ و علاوهٔ بر [آن،] خلاف حدود وکالتش است. حد وکالت بیشتر از این نیست. اگر رأى هم بدهد، رأیش اگر خداى نخواسته همهٔ آقایان هم رأى بدهند به یک [مسئله&rlm; ی] غیر اسلامى، بر خلاف وکالتشان است. مردم وکیلشان نکرده&rlm;اند براى [آن&rlm;]. وقتى بر خلاف وکالت شد، مثل طلاق دادن زن آن&zwnj;ها مى&rlm; ماند... شما این مجلس را مى &rlm;خواهید بروید و مطابق آن طورى که ملت شما را وکیل کرده است و مطابق آنکه اسلام شما را موظف کرده است به آن طور عمل بکنید و همین طور هم عمل خواهید کرد... دمکراسى این است که آراء اکثریت، و آن هم این طور اکثریت، معتبر است؛ اکثریت هر چه گفتند آراى ایشان معتبر است و لو به خلاف، به ضرر خودشان باشد. شما ولىّ آن&zwnj;ها نیستید که بگویید که این به ضرر شماست ما نمى &rlm;خواهیم بکنیم. شما وکیل آن&zwnj;ها هستید؛ ولىّ آن&zwnj;ها نیستید. بر طبق آن طورى که خود ملت مسیرش هست... ملت رأى داده؛ رأیى که داده متَّبع است. در همه دنیا رأى اکثریت، آن هم یک همچو اکثریتى، آن هم یک فریاد چند ماهه و چند ساله ملت... ما اسلام را مترقی&zwnj;ترین مکتب&zwnj;ها مى&rlm; دانیم. و هر کس، هر مکتبى، هر چه مى &rlm;خواهد بگوید، بگوید. ما اسلام را مکتب مترقى مى &rlm;دانیم و شما فرض کنید که مکتب مترقى نیست، <strong>ما این را مى&rlm; خواهیم. ما این را مى &rlm;خواهیم. &laquo;مترقى&raquo; اسمش را مى &rlm;گذارید، بگذارید؛&laquo;غیر مترقى&raquo; هم اسمش را مى &rlm;گذارید، بگذارید. ما را وحشى هم بدانید، بدانید</strong>! ما این را مى&rlm; خواهیم. ملت ما هم این را مى&rlm; خواهند.&raquo;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 آیت الله خمینی &laquo;فقیه سالاری&raquo; را جایگزین &laquo;میان پردهٔ پاریس&raquo; کرده بود. &laquo;جمهوری اسلامی&raquo; برساخته شدهٔ در پاریس، &laquo;جمهوری&zwnj;ای مشابه جمهوری فرانسه&raquo; بود که حقوق بشر و برابری و کلیهٔ آزادی&zwnj;ها را پاس می&zwnj;داشت. از کجا معلوم که مردم به چنان جمهوری&zwnj;ای رأی نداده باشند؟ در کدام یک از سخنرانی&zwnj;ها و مصاحبه&zwnj;های پاریس آیت الله خمینی گفته بود جمهوری اسلامی یعنی سنگسار و اعدام و قطع دست و تازیانه و و زندان و سرکوب و فقیه سالاری؟ در واقع، &laquo;میزان رأی ملت است&raquo;، نه تنها نمایندگان خبرگان قانون اساسی را از حق تصویب قوانین دموکراتیک و حقوق بشری محروم می&zwnj;ساخت، بلکه &laquo;<strong>میزان رأی من است</strong>&raquo; را هم جایگزین &laquo;<strong>میزان رأی ملت است</strong>&raquo; می&zwnj;کرد. یعنی شما باید آن چیزی را به تصویب برسانید که من می&zwnj;گویم. آیت الله منتظری و دیگر فقهای حاضر در مجلس خبرگان خیال او را راحت می&zwnj;ساختند.</div>
<div>
 آیت الله منتظری قبل از تشکیل مجلس خبرگان پیش نویس قانون اساسی را نقد و مهم&zwnj;ترین اشکال آن را فقدان اصل ولایت فقیه به شمار آورد.&nbsp;</div>
<div>
 &nbsp;</div>
<div>
 آیت الله خمینی در ۲۹ مرداد ۵۸ طی پیامی به مجلس خبرگان قانون اساسی، این محدویت&zwnj;ها را باز هم گسترش داد و بر اختیارات فقهای عضو مجلس خبرگان افزود. اگر او به مردم سالاری باور داشت، چگونه می&zwnj;توانست حکم صادر کند که فقیهان عضو خبرگان بیش از اعضای غیر فقیه اختیار قانون گذاری دارند و قانون گذاری در برخی حوزه&zwnj;ها منحصراً حق فقیهان است؟ می&zwnj;نویسد:&nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;&laquo;دو- قانون اساسى و سایر قوانین در این جمهورى باید صد در صد بر اساس اسلام باشد. و اگر یک ماده هم بر خلاف احکام اسلام باشد، تخلف از جمهورى و آرا اکثریت قریب به اتفاق ملت است. بر این اساس، هر رأیى یا طرحى که از طرف یک یا چند نماینده به مجلس داده شود که مخالف اسلام باشد، مردود و مخالف مسیر ملت و جمهورى اسلامى است. و اصولًا نمایندگانى که بر این اساس انتخاب شده باشند وکالت آنان محدود به حدود جمهورى اسلامى است؛ و اظهار نظر و رسیدگى به پیشنهادهاى مخالف اسلام یا مخالف نظام جمهورى خروج از حدود وکالت&rlm; آنهاست. سه- <strong>تشخیص مخالفت و موافقت با احکام اسلام منحصراً در صلاحیت فقهاى عظام است که الحمد للَّه گروهى از آنان در مجلس وجود دارند. و چون این یک امر تخصصى است، دخالت وکلاى محترم دیگر در این اجتهاد و تشخیص احکام شرعى از کتاب و سنت دخالت در تخصص دیگران بدون داشتن صلاحیت و تخصص لازم است</strong>. البته در میان نمایندگان، افراد فاضل و لایقى هستند که در رشته&rlm;هاى حقوقى و ادارى و سیاسى تخصص دارند و صاحبنظرند که از تخصصشان در همین جهات قوانین استفاده مى&rlm; شود؛ و در صورت اختلاف متخصصان، نظر اکثریت متخصصان معتبر است. چهار- من با کمال تأکید توصیه مى&rlm; کنم که اگر بعضى از وکلاى مجلس تمایل به مکاتب غرب یا شرق داشته یا تحت تأثیر افکار انحرافى باشند، تمایل خودشان را در قانون اساسى جمهورى اسلامى دخالت ندهند و مسیر انحرافى خود را از این قانون جدا کنند... از گفته&rlm;&zwnj;ها و نوشته&rlm;هاى بعضى از جناح&zwnj;ها به دست مى &rlm;آید افرادى که صلاحیت تشخیص احکام و معارف اسلامى را ندارند، تحت تأثیر مکتبهاى انحرافى، آیات قرآن کریم و متون احادیث را به میل خود تفسیر کرده و با آن مکتب&zwnj;ها تطبیق مى&rlm; نمایند و توجه ندارند که مدارک فقه اسلامى بر اساسى مبتنى است که محتاج به درس و بحث و تحقیق طولانى است و با آن استدلالهاى مضحک و سطحى، و بدون توجه به ادلهٔ معارض و بررسى همه جانبهٔ معارف بلندپایه و عمیق اسلامى را نمى &rlm;توان به دست آورد و من انتظار دارم محیط مجلس خبرگان از چنین رویه&rlm;اى به دور باشد. پنج- علماى اسلام حاضر در مجلس اگر ماده&rlm;اى از پیش نویس قانون اساسى و یا پیشنهادهاى وارده را مخالف با اسلام دیدند، لازم است با صراحت اعلام دارند و از جنجال روزنامه&rlm;&zwnj;ها و نویسندگان غربزده نهراسند، که اینان خود را شکست خورده مى &rlm;بینند و از مناقشات و خرده&rlm;گیری&zwnj;ها دست بردار نیستند.&raquo;&nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 نظر او در این دوران این است: &laquo;<strong>میزان رأی ملت است</strong>&raquo;، ملت اسلام را می&zwnj;خواهد، اسلام&zwnj;&zwnj; همان است که فق&zwnj;ها می&zwnj;گویند، نه چیزی دیگر. در ۶/۳/ ۱۳۶۰ در دیدار با نمایندگان مجلس خبرگان خطاب به آن&zwnj;ها گفت:&nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;&laquo;از زمان حضرت صادق که فقه اسلام و شیعه تدوین شد، همین&rlm; روحانیین بودند که دست به دست دادند، و در غیبت کبرى هم همین روحانیین بودند که احکام اسلام را دست به دست دسته &rlm;بندى کردند. این&zwnj;ها را، دست به دست، نسل به نسل، منتقل کرده&rlm;اند تا به ما رسید... اگر این طایفه را کنار بگذارند، بعد از پنجاه سال رسم و اسمى از اسلام نخواهد بود.&raquo;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 در ۲۹ مهر ۱۳۶۰ خطاب به شورای مرکزی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی گفته است:&nbsp;&laquo;<strong>اسلام&zwnj;&zwnj; همان است که از صدر اسلام تا کنون فق&zwnj;ها آن را حس [حفظ؟] کرده&rlm;اند</strong>. در بعضى موارد، قدرت داشته&rlm;اند و پیاده کرده&rlm;اند و در بیشتر موارد، دست نخورده در قرآن و اخبار و کتابهاى فقه موجود است. باید توجه کنید تا کسانى ظاهر الصلاح، اسلام&rlm;&zwnj;شناس نشوند و یکمرتبه متوجه شوید از راه راست منحرف شده&rlm;اید؛ یعنى، سعى کنید اسلامتان از روحانیت جدا نشود و با آنان که اسلامشان با روحانیت مخالف است، مخالفت کنید... ما چیزى جز پیاده شدن احکام&rlm; اسلام در جهان نمى&rlm; خواهیم.&raquo;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;گفتمان انقلاب اسلامی، گفتمان غرب ستیزی بود. این گفتمان از دو آبشخور متفاوت تغذیه می&zwnj;کرد. اولی، مارکسیسم بلشویکی و نظریهٔ امپریالیسم لنین؛ دومی، کاریکاتوری از نظریه&zwnj;های مارتین هایدگر دربارهٔ غرب. آیت الله خمینی از این گفتمان و فضای ضد غربی ابتدای انقلاب، به نحو احسن برای جا انداختن &laquo;اسلام فقاهتی&raquo; و &laquo;فقیه سالاری&raquo; استفاده کرد. هر چه را که می&zwnj;خواست بزند، به غرب وصل می&zwnj;کرد. &laquo;<strong>حقوق بشر</strong>&raquo; و &laquo;آزادی&raquo; را هم غربی قلمداد می&zwnj;کرد. غرب هم به گمان او چیزی جز آدمکشی، آدمخواری و وحشی&zwnj;گری نبود.</div>
<div>
 &nbsp;</div>
<div>
 او در ۲۱ خرداد ۵۸ گفت: &laquo;الآن هم یک دسته غربزده&rlm;هایى هستند که این&zwnj;ها الآن در فکر این هستند که این جمهورى، اسلامى&zwnj;&rlm;اش نباشد؛&zwnj;&zwnj; همان &laquo;جمهورى&raquo; باشد. یک جمهورى دمکراتیک باشد... هر جا رفتند صحبت آزادى در غرب بوده است، هر جا رفتند صحبت &laquo;<strong>حقوق بشر</strong>&raquo; و جمعیت حقوق بشر و طرفدار حقوق بشر در غرب بوده... تربیت غرب انسان را از انسانیت خودش خلع کرده؛ به جاى او یک حیوان آدمکش گذاشته است... غرب حیوان بار مى &rlm;آورد. آن هم نه حیوان آرام، یک حیوان وحشى! آدمکش! آدمخوار! پیشرفت، پیشرفت انسانى نیست. پیشرفت حیوانى است. تربیت انسانى نیست. در غرب&rlm; تربیت حیوانى است... غرب پیشرفت کرده، پیشرفت کرده در اینکه حیوان تربیت کرده! آلات قتاله درست کرده... آزادى که غرب مى &rlm;خواهد یک آزادى بى&rlm; بند و بار است... جمهورى دمکراتیکى که این آقایان مى &rlm;خواهند&zwnj;&zwnj; همان جمهورى، طرز جمهوریهاى غرب مى&rlm; خواهند... قوانین غربى ما نمى &rlm;خواهیم. ما نمى&rlm; خواهیم تربیت، تربیت غربى باشد.&raquo;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 یکماه بعد، در ۲۸ تیر ۵۸ در جمع کارکنان صدا و سیما، &laquo;<strong>استقلال فکری</strong>&raquo; را در برابر &laquo;<strong>غرب زدگی</strong>&raquo; نهاد. &laquo;<strong>استقلال فکری</strong>&raquo; به این بود که &laquo;هیچ چیزمان&raquo; غربی نباشد. اگر چنین بود، جمهوریمان چگونه می&zwnj;توانست جمهوری غربی/فرانسوی باشد؟ گفت: &laquo;نترسید از اینکه به شما بگویند کهنه&rlm; پرستید ۵۰ سال به ما گفتند، بگویند، ما همینیم. مسائل را جدى بگیرید، نه مسائل را گوشتان به این باشد که از اروپا چى مى &rlm;گوید؛ گوشتان به این باشد که غرب چه خبرى دارد؛ گوشتان به این باشد که مسائل در غرب چه جورى حل مى &rlm;شود. ما شرقى هستیم، ما یک مسائل خودمان براى خودمان داریم، یک چیزهایى در بین خودمان باید باشد. ما باید استقلال فکرى داشته باشیم. ما باید پیوند فکریمان را از غرب جدا کنیم. اگر بخواهیم خودمان زندگى بکنیم، خودمان مستقل باشیم، پیوند به آنجا نداشته باشیم. باید استقلال فکرى پیدا بکنیم، <strong>استقلال فکرى به این است که هیچ چیزمان مربوط به آن&zwnj;ها نباشد. همه چیزمان مستقل باشد. افکارمان مستقل باشد. رادیویمان مستقل باشد. تلویزیونمان مستقل باشد. سینمایمان مستقل. جدا بشود از آن مسائل غربى</strong>، خودمان على حده براى خودمان یک زندگى داشته باشیم. نترسید از اینکه به شما بگویند کهنه&rlm;پرست.&raquo;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 آیت الله خمینی از یک طرف هر اندیشه&zwnj;ای را که نمی&zwnj;پسندد، مارک &laquo;غربی&raquo; بر آن می&zwnj;زند و مدافعانش را &laquo;غرب زده&raquo; به شمار می&zwnj;آورد و گمان می&zwnj;کند به صرف آنکه نسب جغرافیایی ایده&zwnj;ای را روشن سازیم، کار آن ایده را یکسره کرده&zwnj;ایم. او به صدق و کذب مدعیات صدق و کذب بردار؛ و به کارآمدی و ناکارآمدی ایده&zwnj;های عملی، کاری ندارد. اگر این رویکرد صادق باشد، اسلام هم برساخته&zwnj;ای غیر ایرانی است. مطابق رویکرد آیت الله خمینی، می&zwnj;توان از &laquo;<strong>عربی</strong>&raquo; و &laquo;<strong>عرب زدگی</strong>&raquo; سخن گفت.</div>
<div>
 آیت الله خمینی در دیدار با مردم عرب زبان خوزستان، در ۲۵/۴/ ۱۳۵۸، خطاب به آن&zwnj;ها می&zwnj;گوید:&nbsp;&laquo;شما اولى&rlm; به اسلام هستید از دیگران. <strong>شما عرب هستید، و اسلام از عرب است و پیغمبر اسلام عرب است</strong>، بنا بر این عرب نسبت به اسلام بیشتر باید توجه داشته باشد، چون اسلام از خود اوست و دیگران دنباله.&raquo;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 اگر پیامبر اسلام عرب است و اسلام (خصوصاً اسلام فقاهتی که برساختهٔ اعراب پیش از پیامبر گرامی اسلام است و پیامبر احکام جاری و ساری میان آن&zwnj;ها را امضا کرد) هم عربی است، آیا اجرای احکام اعراب ایرانیان را&laquo;<strong>عرب زده</strong>&raquo; نمی&zwnj;سازد و &laquo;<strong>استقلال فکری</strong>&raquo; آن&zwnj;ها را نابود نمی&zwnj;سازد؟ البته روشن است که ما به تعیین نسب اندیشه&zwnj;ها به عنوان معیار رد و قبول آن&zwnj;ها باور نداریم و آن را معیاری بی&zwnj;کفایت و نادرست می&zwnj;دانیم. اما نقد ما معطوف به معیار آیت الله خمینی بود و هست.</div>
<div>
 او در سخنرانی مورخ ۲۳ تیر ۵۸ می&zwnj;گوید: &laquo;اشکال سر این است که ما آدابمان را هم از آن&zwnj;ها [غربیان] مى&rlm; خواهیم بگیریم؛ قوانینمان را هم مى&rlm; خواهیم از آن&zwnj;ها بگیریم. آن وقت هم که قانون اساسى را نوشتند، از بلژیک و بعضى جاهاى دیگر گرفتند و نوشتند. همه چیزمان را خیال مى &rlm;کنیم آن&zwnj;ها مقدم&rlm;اند، در صورتى که در تمدن مقدّم نیستند؛ بلکه بسیار عقب افتاده&rlm;اند. آنى که جلو هستند این است که آلاتى درست کردند آدمکش! دنیا را به آتش مى&rlm; زنند این&zwnj;ها... اگر تمدن این است، همه عالم باید از تمدن بیزار باشند... آن چیزى که انسان را متمدن&rlm; مى&rlm; کند، در غرب از آن خبرى نیست، اگر باشد، در شرق است.&raquo;&nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 اگر تدوین قانون اساسی بر اساس قوانین دیگران (غربیان) نادرست است، تدوین قانون اساسی بر مبنای قوانین جاری در شبه جزیرهٔ عربستان ۱۴۰۰ سال پیش هم نادرست است. هر دو در غیر ایرانی بودن در یک سطح قرار می&zwnj;گیرند، با این تفاوت که یکی متعلق به ۱۴ قرن پیش است و دیگری، متعلق به دوران جدید است و طبعاً محصول قرن&zwnj;ها اندیشه و تجربه. اگر قرار نبود &laquo;هیچ چیزمان&raquo; غربی باشد، چرا در پاریس وعده داد که یک جمهوری &laquo;مانند جمهوری فرانسه&raquo; در ایران تأسیس خواهد کرد؟ &laquo;<strong>غربزدگی</strong>&raquo; بد بود، اما &laquo;<strong>عرب زدگی</strong>&raquo; خوب. قوانین حقوق بشری غربیان بد بود، اما عرف اعراب (سنگسار، قطع دست، قصاص، تازیانه، نابرابری زن و مرد، انواع و اقسام تبعیض&zwnj;ها و...) خوب. می&zwnj;گفت مگر مردم &laquo;بی&zwnj;عقلند&raquo; که به خاطر قانون اساسی آمریکا و اروپا جلوی توپ و تانک بروند، مردم برای اسلام (منظور برساختهٔ عرفی اعراب بود، یعنی&zwnj;&zwnj; همان احکام فقهی) جلوی توپ و تانک رفتند.&nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 آیت الله خمینی در سوم مرداد ۵۸ خطاب به دانشجویان گفت: &laquo;ما مى&rlm; خواهیم یک مملکت اسلامى درست بکنیم. یک مملکت غربى نمى &rlm;خواهیم درست کنیم. مملکت اسلامى قانونش باید اسلامى باشد. باید هم آن کسانى را که تعیین مى &rlm;کنید، براى خُبره بودن و براى بررسى، خبره اسلامى باشد. مثل این مى &rlm;ماند که مثلًا ما بخواهیم یک کسى را معالجه کنیم، یک فقیه را چون فقیه است بیاوریم براى معالجه! باید طبیب باشد تا معالجه کند. فقیه هم هر چه فقیه باشد عقلش نمى &rlm;رسد راجع به طب... اگر کلمه اسلام را ما برمى &rlm;داشتیم کنار مى&rlm; گذاشتیم، مردم مگر بى&rlm;عقلند که بروند جلوى توپ و تانک. مردم براى اسلام مى &rlm;روند... حالا بعد از اینکه رسیدیم به اینجا، ما بیاییم یک قانون امریکایى درست کنیم، یک قانون اروپایى درست کنیم، یک قانون اساسى غربى درست کنیم، خون جوان&zwnj;هامان را هدر بدهیم... مجلس خبرگان را که مى &rlm;خواهید درست بکنید، باید افراد خبیر به احکام اسلام و اشخاصى که امین هستند و اشخاصى که تحت تأثیر مکتبهاى انحرافى نیستند و اشخاصى که دلسوز به این ملت هستند و اشخاصى که دلسوز به اسلام هستند، یک همچو اشخاصى را.&raquo;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 نتیجهٔ این فرایند، اصل چهارم قانون اساسی جمهوری اسلامی از کار درآمد. مطابق این اصل &laquo;کلیهٔ قوانین و مقررات مدنی، جزائی، مالی، اقتصادی، ادارای، فرهنگی، نظامی، سیاسی و غیر این&zwnj;ها باید براساس موازین اسلامی باشد. این اصل بر اطلاق با عموم همهٔ اصول قانون اساسی و قوانین و مقررات دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهدهٔ فقهای شورای نگهبان است.&raquo;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 بدین ترتیب، عرف اعراب زمان پیامبر گرامی اسلام بر قانون اساسی ایران حاکم شد، عرفی که با دموکراسی و حقوق بشر تعارض بنیادین دارد. &laquo;عربزدگی&raquo; جانشین &laquo;غربزدگی&raquo; شد. برساخته&zwnj;های اعراب را هم به &laquo;مقدسات&raquo; تبدیل کردند.&nbsp;</div>
<div id="cke_pastebin">
 &nbsp;</div>
<div>
 پانوشت:</div>
<div>
 نقل قول&zwnj;های آیت الله خمینی از کتاب صحیفه امام جلدهای هشتم، نهم، چهاردهم و پانزدهم آمده است.&nbsp;</div>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>یک سوء تفاهم؛ «میزان رأی ملت است»</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/59274</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/59274#59274</guid>
                        
            <pubDate>د, 03 ژانوبه 2011 16:07:11 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
						 
							<img  src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=/library/uploads/news/regular/khomeini4b1.jpg&w=450&q=70" >
												
						<h5>
							<i>
							دیدگاه - اکبر گنجی 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>مسئله نسبت جمهوری اسلامی با حقوق بشر و نگاه مسئولان آن به این موضوع از محل‌های منازعه بین گروه‌های سیاسی بوده است. اکبر گنجی در بخش چهارم یادداشت‌هایش به مرور دیدگاه‌های آیت‌الله در زمینه حقوق بشر پرداخته است. تاکیدها در متن از نویسنده است.</h4>

						<p>
	<strong>تبدیل مجلس موسسان به مجلس خبرگان</strong></p>
<div style="font-family: Arial,Verdana,sans-serif; font-size: 12px; color: rgb(34, 34, 34); background-color: rgb(255, 255, 255);">
	<div>
		آیت الله خمینی در حکم نخست وزیری مهندس مهدی بازرگان، او را مأمور کرده بود تا با &laquo;انجام رفراندوم و رجوع به آرای عمومی ملت دربارهٔ تغییر نظام سیاسی کشور به جمهوری اسلامی و تشکیل مجلس موسسان از منتخبین مردم جهت تصویب قانون اساسی جدید را بدهد&raquo;. در گام اول رفراندوم میان شقوق مختلف را به رفراندوم آری و نه به &laquo;جمهوری اسلامی&raquo; تبدیل کرد. در گام دوم، &laquo;مجلس موسسان&raquo; به &laquo;مجلس خبرگان&raquo; تبدیل کرد.&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		در فرایند نقض حقوق بشر، آیت الله خمینی از هر حربه&zwnj;ای استفاده می&zwnj;کرد. این سخن او که &laquo;میزان رأی ملت است&raquo; - برخلاف آنچه طی سالهای اخیر اصلاح طلبان و رهبران جنبش سبز از آن برای اهمیت نقش مردم در نظام سیاسی استفاده کرده و می&zwnj;کنند- ترفندی بود که به سود &laquo;اسلام فقاهتی&raquo; و نظامی &laquo;فقیه سالار&raquo; برساخته شد، نه روشی برای دموکراتیزه کردن نظام سیاسی که او بدان باور نداشت.&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		مخالفان می&zwnj;گفتند، باید مطابق وعده&zwnj;ای که در حکم نخست وزیری مهدی بازرگان آمده است، مجلس موسسان با حضور نمایندگان همهٔ اقشار ملت برگزار شود. آیت الله خمینی که بهایی برای حکم خود قائل نبود، &laquo;مجلس موسسان&raquo; را غربی و غربزدگی خواند و در پاسخ آن&zwnj;ها گفت، اگر هفتاد-هشتاد نفر از اسلام&zwnj;شناسان در سراسر کشور از طرف مردم انتخاب شوند تا به نمایندگی از سوی آن&zwnj;ها قانون اساسی را به تصویب برسانند، این اقدام مشروع است، برای اینکه &laquo;میزان رأی ملت است&raquo;. بدین ترتیب، دیگران (متفاوت&zwnj;ها) حذف می&zwnj;شدند، اما&zwnj; همان تعداد اندک اسلام&zwnj;شناسان (یعنی فقیهان)، مولود ملت بودند، و کارشان دموکراتیک و مشروع بود. تعداد نمایندگان هیچ نقشی در این فرایند بازی نمی&zwnj;کرد:&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;&laquo;مجلس مؤسسان اگر اعتبار دارد براى این است که مجلس مبعوث از ملت است. خود ملت حق ندارد رأى بدهد، لکن وکیل ملت حق دارد؟! این چه غلطى است! خود من حق ندارم تصرف بکنم در مالم، وکیل من حق دارد؟! خود شما حق ندارید رأى بدهید، وکیل شما حق دارد؟! وکلا براى این حق دارند که وکیل شما هستند، و الّا چه حقى دارند؟ یک نفر چه حقى دارد براى ۳۵ میلیون جمعیت رأى بدهد؟ پنجاه نفر- ششصد نفر چه حقى دارد براى یک ملت ۵۳ میلیونى رأى بدهد؟ این حق براى این است که شما مى &rlm;خواهید رأى بدهید. رأى شماست.&raquo; میزان؛ رأى ملت است &laquo;. ملت یکوقت خودش رأى مى&rlm; دهد. یکوقت یک عده&rlm;اى را تعیین مى&rlm; کند که آن&zwnj;ها رأى بدهند: آن در مرتبه دوم صحیح است. و الّا مرتبهٔ اول، حق مال خود ملت است. شما خون دادید، حقوقدانان براى شما تکلیف معین کنند؟! خودتان باید تکلیف معین کنید... ما حتماً باید تابع طرحهاى غربى باشیم؟ اسلام را کار نداریم؟! غرب هر چه بگوید تابع آن هستیم؟! غرب تا حالا همین بساط بود که بود. ما تا حالا مبتلاى به غرب بودیم... طرحهاى ما غربى بود؛ گرفتاریهاى ما از غرب بود. باز&zwnj; همان گرفتاری&zwnj;ها پیش بیاید؟ قانون اساسى را هم آن&zwnj;ها بنویسند؟! آن&zwnj;ها رأى بدهند؟ غربزده&rlm;&zwnj;ها رأى بدهند؟ میزان شما هستید. آن کسى هم که این&zwnj;ها خودشان قبول دارند- و لو دروغ مى &rlm;گویند بعضى&rlm;شان- دکتر مصدق هم وقتى که مطلبى پیش آمد، آمد بالا ایستاد و گفت من با خود مردم صحبت مى&rlm; کنم؛ به وکلا کار ندارم؛ وکلا صداى مردمند؛ من با خودشان صحبت مى&rlm; کنم. ما از خودتان رأى مى&rlm; خواهیم. ما اگر چنانچه هیچ هم وکیل نگیریم، شما هستید میزان. ما براى خاطر اینکه این نق نق&rlm;&zwnj;ها کم بشود، گفتیم یک مجلسى هم درست بشود. شما اسمش را&raquo; مجلس مؤسسان &laquo;بگذارید، اگر خیلى دلتان مى &rlm;خواهد غربى باشید. اگر خیلى دلتان مى &rlm;خواهد که مردم را به خودتان متوجه کنید، اسمش را بگذارید&raquo; مجلس مؤسسان &laquo;... ما براى اینکه شما&zwnj;ها خیلى دم از&raquo; روشنفکرى &laquo;مى &rlm;زنید! یک قدرى هم با شما مسالمت بکنیم. با اینکه هر چه مسالمت کنیم، شما بد&zwnj;تر خواهید کرد&raquo;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;&laquo;میزان رأی ملت است&raquo; ترفندی بود علیه حق تعیین سرنوشت مردم. از نظر آیت الله خمینی، &laquo;فقیه سالاری&raquo; لازمهٔ منطقی &laquo;میزان رأی ملت است&raquo; بود. آخر چگونه &laquo;میزان رأی ملت است&raquo; وقتی از آن برای ساقط کردن رأی مردم و سلطهٔ فقیهان استفاده می&zwnj;شود؟&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		<strong>&nbsp;افراد مجاز به کاندیداتوری برای خبرگان قانون اساسی</strong></div>
	<div>
		آیت الله خمینی می&zwnj;گفت نیازی به حضور حقوق دانهای مدرن در مجلس خبرگان قانون اساسی وجود ندارد. برای اینکه این مجلس برای تهیهٔ &laquo;قانون اساسی جمهوری اسلامی&raquo; تشکیل می&zwnj;شود و نمایندگان آن باید اسلام&zwnj;شناس (فق&zwnj;ها، روحانیت و دیگر اسلام&zwnj;شناسان) باشند. اگر قرار بود قانون اساسی نظام جمهوری (جمهوری فرانسوی) تهیه شود، در آن صورت باید حقوق دانهای مدرن گرد می&zwnj;آمدند و چنان متنی را بر می&zwnj;ساختند. تمام حمله&zwnj;اش معطوف به جمهوری&zwnj;های غربی (جمهوری فرانسوی) بود. برای زدن حقوق دان&zwnj;ها از هر حربه&zwnj;ای استفاده می&zwnj;کرد. می&zwnj;گفت زمامداران پیشین رفقای جنایتکار همین حقوق دان&zwnj;ها بودند که اسلام آن&zwnj;ها را به درک فرستاد. در ۲۵/۳/ ۱۳۵۸ طی سخنانی گفت:&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;&laquo;ما که مى&rlm; خواهیم جمهورى اسلامى تحقق پیدا بکند و قانون اساسى جمهورى اسلامى مى &rlm;خواهیم تدوین کنیم، ما باید دنبال آنهایى [باشیم&rlm;] که حقوقدان غربى هستند؟! - اگر باشند- روشنفکرانى که از اسلام بى &rlm;اطلاع هستند و نمى&rlm; دانند اسلام چیست، هر وقت ما خواستیم قانون اساسى جمهورى یا جمهورى دمکراتیک را تدوین کنیم، شما آقایانى که حقوقدان هستید، شما آقایان روشنفکر غربى، صلاحیت دارید که نظر بدهید. لکن ما هر وقت خواستیم قانون اسلامى بنویسیم، خواستیم مسائل اسلام را طرح بکنیم، شما صلاحیت ندارید. شما از اسلام اطلاعى ندارید. شما اسلام را مى&rlm; گویید براى این زمان نیست! براى اینکه اسلام را نمى &rlm;دانید؛ براى اینکه اعتقاد ندارید که آنکه قانون اسلام را آورده است خداست. خداست که محیط بر همه چیزهاست؛ بر همهٔ اعصار است. قرآن است که کتاب همهٔ اعصار است. دستورات رسول اللَّه است که براى همهٔ اعصار است. شما اطلاعى نه از قرآن دارید، و نه از سنت دارید، و نه از اسلام. و ما به شما اجازه نمى&rlm; دهیم که دخالت در معقولات کنید... اسلام دوستان شما را از ایران بیرون کرد. اسلام، جنایتکار&zwnj;ها [را] که رفقاى بعض از شما بودند به درک فرستاد! شما وحشت دارید از اسلام و حق دارید وحشت داشته باشید. ولى ملت اسلام، ملت ایران، نمى &rlm;تواند تابع هواى نفس شما باشد؛ نمى &rlm;تواند قرآن را کنار بگذارد و قانون اساسى غربى را قبول کند؛ به شما اجازه نمى&rlm; دهد که در امرى که بى &rlm;اطلاع هستید و جاهل هستید دخالت کنید. شما اطلاعاتتان در حدود مسائل غربى است. قوانین غرب را مى&rlm; دانید. شما تا کنون قرآن را مطالعه نکرده&rlm;اید... ما به آن&zwnj;ها اجازه نمى&rlm; دهیم که دخالت در این امور بکنند. بله، حق رأى دارند؛ رأى بدهند که اسلام نه؛ چنان که دادند... ما بعد از اینکه بررسى شد در قانون اساسى، به نظر خبرگان اسلامى رسید، به نظر روحانى اسلامى رسید، به نظر علماى متعهد رسید، به نظر نمایندگان مردم رسید، باز هم&rlm; در افکار عمومى مى &rlm;گذاریم.&raquo;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		مغالطهٔ مهمی در سخنان آیت الله خمینی وجود دارد. بحث&zwnj;های علمی- دانشگاهی نیاز به تخصص دارند. به عنوان مثال، به غیر از شیمی دان&zwnj;ها کسی نمی&zwnj;تواند خود را شیمیست بنامد، به غیر از ریاضی دان&zwnj;ها کسی نمی&zwnj;تواند خود را متخصص ریاضی بداند، به غیر از فیزیکدان&zwnj;ها کسی نمی&zwnj;تواند خود را فیزیکدان بنامد. اما زندگی و سرنوشت آدمیان به خود آن&zwnj;ها بستگی دارد. رد و قبول اجرای حدود و قصاص، منوط به فقیه بودن نیست. فقیهی (آیت الله خمینی) با ۳۰ سال تحقیق و فقاهت به این نتیجه می&zwnj;رسد که حدود اسلامی در عصر غیبت باید اجرا شوند، فقیه دیگری (آیت الله احمد خوانساری) با ۴۰ سال تحقیق و فقاهت به این نتیجه می&zwnj;رسد که اجرای حدود منوط به حضور معصوم است و در دوران غیبت اجرای حدود مجاز نیست. این بحثی تخصصی میان فقیهان است. اما &laquo;زندگی انسانی&raquo; و &laquo;زندگی خوب&raquo; حق افراد است و تصمیم گیرندهٔ در این قلمرو خود افرادند، نه کسی دیگر. یک فرد عادی هم می&zwnj;تواند مجازات&zwnj;هایی چون سنگسار زناکار، قطع دست دزد، قطع معکوس دست و پای محارب و تازیانه را رد کند، بدون آنکه فقیه باشد. پذیرش و عدم پذیرش ولایت فقیه هم منوط به فقیه بودن نمی&zwnj;باشد. تعیین سرنوشت حق مردم است و آنان باید تصمیم بگیرند که نظام ولایت فقیه را می&zwnj;پذیرند یا نه؟ اگر حقوق دان&zwnj;ها متخصص قانون اساسی نیستند، پس چه گروهی متخصص نگارش قانون اساسی هستند؟&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		ه&zwnj;مان گونه که توضیح دادیم، مردم می&zwnj;توانند دربارهٔ مسایلی که به سرنوشت آن&zwnj;ها مربوط می&zwnj;شود، تصمیم گیری کنند. درست است که همهٔ مردم آشپز نیستند، اما وقتی غذا آماده شد، مردم به عنوان مصرف کننده تشخیص می&zwnj;دهند که غذا شور یا ترش یا شیرین است. کیفیت غذا را غیر آشپز&zwnj;ها هم تشخیص می&zwnj;دهند که چیست. کسی که شلاق می&zwnj;خورد، کسی که دستش قطع می&zwnj;شود، کسی که سنگسار می&zwnj;شود، کسی که از کوه به پائین پرتاب می&zwnj;شود، کسی که دست و پایش به طور معکوس قطع می&zwnj;شود؛ از هزاران فقیه بهتر می&zwnj;فهمد که چه خشونت غیراخلاقی ناکارآمدی در حال وقوع است.&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		در سخنرانی دیگری دوباره به حقوق دان&zwnj;ها حمله کرد و آن&zwnj;ها را بی&zwnj;اطلاع، نفهم، عمال غرب، عمال شاه، فاسد قلمداد کرد که در مسایلی که به آن&zwnj;ها ربطی ندارد (نوشتن قانون اساسی)، فضولی می&zwnj;کنند:&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;&laquo;آقایان مى&rlm; گویند که ملت بى &rlm;اطلاع است! من مى گویم شما هم بى &rlm;اطلاع هستید. اگر ملت بى &rlm;اطلاع است، شما بى&rlm; اطلاع&zwnj;تر هستید! براى اینکه در اینجا اطلاعات اسلامى مى&rlm; خواهد، و بعضى از شما اصلًا اطلاع ندارید. بعضى از شما نمى&rlm; داند نماز چند تاست! چرا ملت ما اطلاع ندارد؟ چرا این قدر ملت ما را ضعیف قرار مى &rlm;دهید؟ چرا اهانت به ملت مى &rlm;کنید؟ چه حقى دارید؟ در ملت ما همه چیز هست. اگر اسلام فقط عیب است، بله شما حق دارید. ملت ما مسْلم است؛ شما هم اسلام را قبول ندارید؛ پس ملت ما چیزى&rlm; نمى &rlm;داند براى اینکه اسلامى است... یک قدرى در مطالبتان تعقل کنید، نگذارید که ملت یکوقت به تنگ بیاید. رژیم سابق ملت را به تنگ آورد؛ نگذارید... آقا، امروز مملکت ما غربزده است که از زلزله زده بد&zwnj;تر است! امروز بعضى از اشخاص در این مملکت مى&rlm; خواهند نگذارند اسلام تحقق پیدا بکند... همه دست به هم بدهید بگویید اسلام را ما مى &rlm;خواهیم... لکن الآن ما زلزله زده هستیم؛ غربزده هستیم... حساب خودشان را از این چند نفرى که عمال غربند و عمال محمد رضا، جدا کنند. کانون وکلا که همه&rlm;اش غربزده نیست؛ کانون وکلا تویشان پیدا مى&rlm; شود؛ این غربزده&rlm;&zwnj;ها را کنار بگذارند... غربزده&rlm;&zwnj;ها را کنار بگذارند؛ عده&rlm;شان خیلى زیاد هم نیست، اما فضولى&rlm;شان زیاد است؛ عده زیاد نیست، ادعایشان زیاد است... بروند به اروپا باز سر عیاشى&rlm;اى که مى &rlm;کردند! حالا آمده&rlm;اند. آن کانون وکلا، آنهایى که بر ضد اسلامند کنار بگذارند. همه که نیستند... آنهایى که فضولى مى&rlm; کنند، آن&zwnj;ها را کنار بگذارند؛ از کانون بیرون کنند... این اشخاصى که حالا افتاده&rlm;اند توى دانشگاه&zwnj;ها و دارند فساد مى&rlm; کنند، خودتان بیرونشان کنید. نیایید شکایت کنید که در دانشگاه یک کسى آمده و دارد حرف مى &rlm;زند. خوب، برو مقابلش بایست... قشرهاى روشنفکر، دشمنهاى اسلام را بیرون کنند از مراکز خودشان. کانون وکلا، وکلاى دشمن با اسلام را، یا نفهم را، کنار بگذارند.&raquo;&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;&laquo;میزان رأی ملت است&raquo;، برای حذف دگراندیشان و برساختن قانون اساسی یی بود که سلطهٔ فق&zwnj;ها را تثبیت کند. ویتگنشتاین گفته است معنای واژگان چیزی جز کاربرد آن نیست. آیت الله خمینی هم که می&zwnj;خواست دیگران را به مجلس بررسی قانون اساسی راه ندهد، &laquo;میزان رأی ملت است&raquo; را علم کرد، تا آنان را حذف کند. استدلال ساده&zwnj;ای داشت. مردم به جمهوری اسلامی رأی داده&zwnj;اند، قانون اساسی جمهوری اسلامی را هم باید فقیهان بنویسند، همین. اگر قانون اساسی را فق&zwnj;ها بنویسند، &laquo;فقیه سالاری&raquo; تضمین خواهد شد. از این رو، دو روز بعد، در ۲۷/۳/ ۵۸ در جمع وعاظ تهران گفت:&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;&laquo;ما مى&rlm; خواهیم یک مملکت اسلامى درست کنیم، ما نمى &rlm;خواهیم یک مملکت غربى درست کنیم. ما حقوقدان غربى لازم نداریم. اصلًا صلاحیت ندارد آن کسى که حقوق به معناى حقوقدانى غربى و غربزدگى دارد، او صلاحیت ندارد که در قانون اساسى ما دخالت بکند؛ و ما قانون اساسى مسکو را که نمى&rlm; خواهیم درست بکنیم؛ و یا قانون اساسى امریکا را. ما مى &rlm;خواهیم قانون اساسىِ اسلام را درست کنیم. اسلام&rlm;&zwnj;شناس باید در اینجا دخالت داشته باشد. اسلام &rlm;&zwnj;شناس روحانیون هستند، و بعضى از اشخاصى که در روحانیت داخل هستند، و لو از صنف دیگر، لکن اطلاعات اسلامى- سیاسى دارند. و ما همین&zwnj;ها را مى&rlm; خواهیم تعیین کنیم.&raquo; &nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		پس سخن بر سر تهیهٔ قانون اساسی &laquo;جمهوری مانند جمهوری فرانسه&raquo; نبود، که حقوق دان&zwnj;ها متخصص آن بودند و باید آن را تهیه می&zwnj;کردند. سخن بر سر تهیه قانون اساسی اسلام بود که فقیهان متخصص آن بودند و باید آن را تهیه می&zwnj;کردند. همچنان &laquo;میزان رأی ملت است&raquo;، اما ملت اسلام را می&zwnj;خواست و اسلام هم یعنی فقیه سالاری. در ۳۰/۳/ ۵۸ به طلاب حوزهٔ علمیهٔ مشهد گفت:&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;&laquo;قانون اسلام را اسلام&rlm;&zwnj;شناس باید نظر بدهد. قانون اساسى جمهورى اسلام یعنى قانون اساسى اسلام. حق این مطلب با شماست؛ با علماى اعلام است؛ با مراجع عظام است؛ با همه روشنفکران اسلامى است... ما نمى&rlm; خواهیم قانون اساسى غربى، یا نمى&rlm; خواهیم قانون اساسى شرقى، را بررسى کنیم. ما مى&rlm; خواهیم قانون اساسى جمهورى اسلامى را بررسى کنیم... کسى که اسلام را مى &rlm;داند چه است، کسى که مصالح اسلام را مى &rlm;داند چه است، کسى که علاقه به اسلام دارد، کسى که علاقه به قرآن مجید دارد، کسى که علاقه به کشور اسلامى دارد، یک همچو اشخاصى را تعیین کنند.&raquo;</div>
	<div>
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		باز هم تکرار می&zwnj;کنیم، هیچ اتفاقی نیفتاده بود که مانعی در راه تحقق شعار&zwnj;ها و وعده&zwnj;های پاریس باشد، اساساً آیت الله خمینی از ابتداء خیال نداشت جمهوریی مانند &laquo;جمهوری فرانسه&raquo; تأسیس کند. آن شعار&zwnj;ها متعلق به قبل از به دست گیری قدرت بود. او از&zwnj; همان روز ورود به ایران و در دست گرفتن قدرت، بسیار هوشیارانه پروژهٔ فقیه سالاری را دنبال کرد. شواهد و قرائنی که تاکنون ذکرشان رفت، موید این مدعاست. سخنرانی&zwnj;های همه روزهٔ او را تعقیب کنید، همه چیز روشن می&zwnj;شود. در&zwnj; همان ابتداء گفت که ما قانون اساسی اروپایی (فرانسوی و...) نمی&zwnj;خواهیم، نفهم&zwnj;ها به د نبال نظام&zwnj;های اروپایی هستند. اما اسلام تکلیف همه را &laquo;تا ابد&raquo; روشن کرده است. آیت الله خمینی در دیدار با روحانیون و استادان دانشگاه اصفهان در ۲۴/۴/۵۸ خطاب به آن&zwnj;ها گفت:&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;&laquo;چه اشخاصى باید انتخاب بشوند، اشخاص مطلع&rlm; از اسلام. ما اسلام را مى&rlm; خواهیم درست کنیم. ما نمى &rlm;خواهیم یک مطلب اروپایى درست کنیم تا برویم سراغ کارشناسهاى اروپا. نمى&rlm; خواهیم یک مسئلهٔ حقوقى اروپایى و غربى درست کنیم تا برویم سراغ حقوقدان اروپایى فهم. ما مى &rlm;خواهیم یک مسائل اسلامى. همهٔ این ملت فریاد زدند که ما جمهورى اسلامى مى &rlm;خواهیم، این فریاد ملت بود... این&zwnj;ها اهل این نیستند که اسلام را بدانند چى هست، تا اینکه قوانین را وقتى نگاه بکنند ببینند به اسلام مربوط هست یا نه... اسلامى است که خدا قوانینش را وحى فرموده، و بهتر مى &rlm;داند که براى این&zwnj;ها تا ابد چى لازم است. خیال نشود که اسلام سابقاً مى &rlm;شده است پیاده بشود، حالا نه، دیگر نمى &rlm;شود یا بعضى&rlm;اش نمى &rlm;شود. این&zwnj;ها انحراف است یا بى &rlm;توجهى است، نفهمى است... مردم حالا متحول شده&rlm;اند به&zwnj; همان اشخاصى که در صدر اسلام، سى هزارتاشان یک روم و یک ایران را به هم کوبید و فتح کرد.&raquo;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		حقوق دان&zwnj;ها متخصص حقوق غربی (مکتب&zwnj;های انحرافی) هستند، نه اسلام. این غربزده&zwnj;ها اگر وارد مجلس خبرگان قانون اساسی شوند، همهٔ مردم ایران را به درد انحراف مبتلا می&zwnj;سازند. در سخنرانی دیگری می&zwnj;گوید:&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;&laquo;این&zwnj;ها چنانچه وارد بشوند در یک مجلسى که به اصطلاح مجلس خبرگان است این&zwnj;ها هیچ خُبْرَویّت از اسلام که ندارند. این&zwnj;ها یک خُبْرَویّتى دارند؛ یا مکتبهاى انحرافى دارند، یا غربزده هستند؟! این&zwnj;ها مى&rlm; خواهند باز همین مسائل را در قانون اساسى ما انحرافى درست بکنند و تا آخر ما را مبتلا کنند.&raquo;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;&laquo;میزان رأی ملت است&raquo;، سوء تفاهمی بیش نیست. آن&zwnj;ها که در چند ماه ابتدای انقلاب این شعار را شنیدند، می&zwnj;دانستند که این شعار در چه معنایی به کار می&zwnj;رود؟ علیه ملت بود، نه به سود آن&zwnj;ها. اما گروهی اینک با تحریف تاریخ، می&zwnj;خواهند آیت الله خمینی را مدافع دموکراسی نشان دهند. این رویکردی ایدئولوژیک به تاریخ است. علاقهٔ به آیت الله خمینی یا استفادهٔ از او علیه آقای خامنه&zwnj;ای یک حرف است، و طرح این مدعا که آیت الله خمینی مدافع دموکراسی بود حرفی دیگر. اولی قابل فهم است، اگر چه شاید قابل قبول نباشد. اما دومی نه قابل فهم است و نه قابل قبول.&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		پانوشت&zwnj;ها&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		* اکبر هاشمی رفسنجانی دربارهٔ انتخاب مجلس خبرگان به جای مجلس موسسان گفته است:&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;&laquo;گروهی از جمله آیت الله خامنه&zwnj;ای، آیت الله بهشتی، من و چند نفر دیگر، معتقد بودیم که پیش نویس قانون اساسی مصوب شورای انقلاب و دولت موقت، بهتر است مستقیماً به همه پرسی گذاشته شود تا به این وسیله در عبور کشور از دورهٔ انتقال و رسیدن به دورهٔ ثبات، تسریع لازم به عمل آید؛ اما گروه دیگر که آقایان آیت الله طالقانی، مهندس بازرگان، دکتر سحابی و چند نفر دیگر جزو آن&zwnj;ها بودند، این نظر را نمی&zwnj;پسندیدند و می&zwnj;گفتند که بهتر است طبق وعدهٔ داده شده به مردم، مجلسی برای تدوین نهایی قانون اساسی تشکیل شود... امام آن زمان در قم بودند؛ بنابراین به اتفاق اعضای شورای انقلاب و دولت، همگی به قم رفتیم و در جلسه&zwnj;ای طولانی که با حضور ایشان [در تاریخ اول خرداد ۱۳۵۸]، تشکیل شد، صحبت&zwnj;ها و نظر&zwnj;هایمان را مطرح کردیم. امام، ابتدا نظر گروه ما را- به ویژه وقتی اشکالات ناشی از تعداد زیاد اعضای مجلس موسسان و طولانی شدن مباحث این مجلس، به خاطر تفاوت نظرات و افکار اعضای این مجلس را مطرح کردیم- بیشتر پسندیدند، اما پس از آنکه پیشنهاد آیت الله طالقانی برای تشکیل مجلسی محدود&zwnj;تر و کوچک&zwnj;تر برای بررسی و تدوین نهایی قانون اساسی مطرح شد و مورد بحث قرار گرفت، امام این پیشنهاد را پذیرفتند و بر برگزاری انتخابات و تشکیل چنین مجلسی که متکی بر آرای عمومی باشد، تأکید کردند... گویا مرحوم آیت الله طالقانی نام&raquo; مجلس خبرگان &laquo;را مطرح کردند و مخالفتی با آن نشد&raquo; (انقلاب و پیروزی، کارنامه و خاطرات سالهای ۵۷ و ۵۸ هاشمی رفسنجانی، نشر معارف انقلاب، صص ۲۹۵- ۲۹۴).&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		عزت الله سحابی هم همین داستان را تأیید کرده است. وی گفته است:&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;</div>
	<div id="cke_pastebin">
		&nbsp;&laquo;آقای هاشمی رفسنجانی به پدر من گفت: آقای دکتر، این قدر روی مجلس موسسان تأکید نکنید. بر حسب تجربه&zwnj;ای که در یکسال اخیر به دست آورده&zwnj;ایم، مطمئن هستم اگر مجلس موسسان تشکیل شود، حدود هفتاد، هشتاد درصد آن روحانی خواهند بود و مجلسی با این ترکیب یک قانون اساسی ارتجاعی به شما تحویل می&zwnj;دهد. طوری که شما از پشیمانی انگشت خود را گاز خواهید گرفت. این حرف را آقای هاشمی خطاب به پدر بنده گفتند و ادامه دادند اگر این طور نشود، ما می&zwnj;تواینم خیلی زود این قضیه را جمع کنیم... آقای طالقانی پیشنهاد کردند به جای مجلس موسسان پانصد نفری، یک مجلس موسسان از صاحبنظران و خبرگان به طور مختصر تشکیل دهیم.... امام و دیگران این پیشنهاد را پذیرفتند و تصویب شد و مجلس خبرگان تشکیل شد. در واقع&zwnj; همان حرفی که هاشمی زده بود تحقق پیدا کرد و هفتاد هشتاد درصد این مجلس روحانی شدند&raquo; (اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی، صص۴۶- ۴۵).</div>
</div>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>حقوق دموکراتیک</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/58923</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/58923#58923</guid>
                        
            <pubDate>س, 21 دسامبر 2010 11:36:00 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
						 
							<img  src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=/library/uploads/news/regular/e618ed37f3daa8c35dd665fbb9510bd9.jpg&w=450&q=70" >
												
						<h5>
							<i>
							خبر - اکبر گنجی 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>نسبت جمهوری اسلامی با حقوق بشر و نگاه مسئولان آن به این موضوع از محل‌های منازعه بین گروه‌های سیاسی است. اکبر گنجی به مرور دیدگاه‌های آیت‌الله در زمینه حقوق بشر پرداخته است.</h4>

						<p>
 ماده 18 و 19 و 20 و 21 و 22 اعلامیه جهانی حقوق بشر ناظر به حق آزادی عقیده و مذهب و بیان، حق تغییر مذهب، حق مشارکت سیاسی و غیره است. آیت&zwnj;الله خمینی پس از بازگشت به کشور، به گونه&zwnj;ای انقلاب را پیش برد که افراد را از حقوق دموکراتیک محروم ساخت. این فرایند، طی چند گام زیر صورت گرفت:</p>
<p>
 &nbsp;<strong>انتخاب میان شقوق مختلف و رفراندوم جمهوری اسلامی</strong>: انسان موجودی انتخاب&zwnj;گر است. انتخاب زمانی معنا می&zwnj;یابد که از یک سو شقوق مختلف وجود داشته باشد و از سوی دیگر آدمی مجاز باشد آزادانه یکی از شقوق را انتخاب کند. آزادی منفی، امکان انتخاب میان شقوق مختلف، بدون مزاحمت دیگران است. بنابراین باید انواع شقوق وجود داشته باشد تا انتخاب معنادار شود.</p>
<p>
 قرار بود مردم ایران در 12 فروردین 1358، نظام سیاسی آینده را از طریق همه&zwnj;پرسی انتخاب کنند. برخی معتقد به نظام جمهوری بودند، برخی &laquo;جمهوری دموکراتیک&raquo; را پیشنهاد می&zwnj;کردند، برخی دیگر هم &laquo;جمهوری دموکراتیک اسلامی&raquo; را مطرح می&zwnj;کردند. رهبری کاریزماتیک آیت&zwnj;الله خمینی جای انکار ندارد. پایگاه قوی اجتماعی&zwnj;اش او را در شرایطی قرار داده بود که اگر چیزی را تأیید می&zwnj;کرد، اکثریت بدون چون و چرای مردم بر نظرش صحه می&zwnj;گذاردند.</p>
<p>
 اما او امکان انتخاب را از راه خارج کردن شقوق مختلف از بین برد و حکم صادر کرد که مردم فقط مجازند از به &laquo;جمهوری اسلامی&raquo; آری یا نه بگویند. به کسانی که شق ثالثی را مطرح می&zwnj;ساختند به شدت حمله می&zwnj;کرد و آنها را &laquo;شیطان&raquo; و &laquo;غربزده&raquo; می&zwnj;نامید. به عنوان نمونه، در سخنرانی 15 اسفند 57 گفت:</p>
<p>
 &nbsp;&laquo;رأى بدهید به جمهورى اسلامى- این هم با همین کلمه: <strong>نه یک حرف زیادتر و نه یک حرف کمتر</strong>- براى این که الآن شیاطین افتاده&rlm;&zwnj;اند دنبال این که &laquo;جمهوری&raquo; محض، همین جمهورى باشد، &laquo;<strong>جمهورى دمکراتیک&raquo;</strong>&nbsp;باشد و از این حرف&zwnj;ها...همه درد و بلاى ما این است که ما غربزده هستیم. ما سال&zwnj;هاى طولانى زیر بار غرب بودیم، زیر بار آمریکا بودیم، سال&zwnj;هاى متمادى مأنوس شدیم ما. اصلًا &nbsp;قلوبمان قلوب غربى است. متبدل شدیم به یک انسان غربى...شما حالا مى&zwnj;خواهید بگویید روى پاى خودمان مى &rlm;خواهیم بایستیم، باز هم رنگ غرب؟ حالایى که مى&zwnj;گویید روى پاى خودمان، باز هم &laquo;<strong>جمهورى دمکراتیک&raquo;</strong>؟ یعنى جمهورى غربى؟ مستقلیم ما؛ ما مى&zwnj;خواهیم مستقل باشیم. ما اسلام است مذهبمان. ما قوانینمان قوانین اسلام است؛ قوانین غنى اسلام است. همه چیز باید متحول بشود.&raquo;</p>
<p>
 هنوز یک ماه از پیروزی انقلاب نگذشته بود که همه شعارها و وعده&zwnj;های پاریس را زیر پا نهاد. در پاریس &laquo;جمهوری فرانسوی&raquo; را وعده می&zwnj;داد، اما در تهران آن جمهوری/دموکراسی&zwnj;ها را فاسد قلمداد می&zwnj;کرد. آیا فساد جمهوری/ دموکراسی های غربی یکی دو ماهه مکشوف او شد؟ چه مسائلی ظرف یک&zwnj; ماه پس از پیروزی انقلاب پیش آمد که او وعده&zwnj;های خود را زیر پا گذاشت؟ مگر می&zwnj;شود کسی به شعارهای پاریس اعتقاد داشته باشد و به این سادگی آنها را نادیده بگیرد؟ در روز 12 فروردین 58 که رفراندوم در حال برگزاری بود،طی پیامی رادیو تلویزیونی به مردم گفت:</p>
<p>
 &laquo;ما باک نداریم که در غرب به ما صحبتى بکنند، و کسانى که ادعا مى&zwnj;کنند که ما حقوق بشر را مراعات مى&rlm;&zwnj;کنیم به ما اشکال بکنند. ما باید روى میزان عدل رفتار کنیم. ما بعد خواهیم فهماند به آنها که معنى دمکراسى چیست. <strong>دمکراسى غربى&zwnj;&rlm;اش فاسد است</strong>، شرقى&zwnj;&rlm;اش هم فاسد است؛ &laquo;دمکراسى اسلامى&raquo; صحیح است و ما بعدها اگر توفیق پیدا کنیم به شرق و غرب اثبات مى&rlm;&zwnj;کنیم که این دمکراسى که ما داریم، این دمکراسى است نه آنکه شما دارید.&raquo;</p>
<p>
 آنان که مدعی هستند مسایل عملی باعث نادیده گرفتن وعده&zwnj;ها و شعارهای پاریس شد، باید توضیح دهند آن مسایل عملی چه بود و چگونه ظرف چند هفته ظهور کرد؟ آیت الله خمینی در تهران &laquo;<strong>جمهوری الهی&raquo;</strong>&nbsp;را جایگزین &laquo;جمهوری فرانسوی&raquo; کرد. به صراحت اعلام کرد که جمهوری چندان اهمیتی ندارد، اسلام و احکام فقهی اش مهم است. می&zwnj;گفت:مردم برای اسلام خون دادند، نه جمهوری. برای این که ایران قرآنی بشود، نه مثل سوئیس. استقلال و آزادی بدون امام زمان فاقد ارزش است. &laquo;جمهوری خواهان&raquo; را &laquo;دشمن ما&raquo; نامید و &laquo;جمهوری خواهی&raquo; را &laquo;توطئه&raquo; قلمداد کرد. همه این تحولات در عرض یکصد روز اتفاق افتاد.</p>
<p>
 پس از برگزاری رفراندوم جمهوری اسلامی هم از حمله&zwnj;های خود بر شقوق دیگر نکاست، چرا که باید قانون اساسی نوشته و به تصویب می&zwnj;رسید. او از طریق فضاسازی داشت شرایط مطلوب را برای آنچه در نظر داشت آماده می&zwnj;کرد. طرفداران دیگر شقوق را دشمن خدا و قرآن و پیغمبر و امام زمان و ملت ایران قلمداد کرد. در 2/3/ 1358 در دیدار با دانشجویان دانشکده ادبیات و فرهنگیان اهواز، خطاب به آنها گفت:</p>
<p>
 &laquo;ما یک جمهورى الهى مى&zwnj;خواهیم، مى&zwnj;خواهیم احکام الهى در خارج تحقق پیدا کند...دشمن&zwnj;هاى ما از جمهورى نمى&zwnj;ترسند، از اسلام مى&rlm;&zwnj;ترسند. از جمهورى صدمه ندیدند، از اسلام صدمه دیدند. آن که تودهنى به آنها زد جمهورى نبود، <strong>جمهورى دمکراتیک</strong> هم نبود، <strong>جمهورى دمکراتیک اسلامى</strong> هم نبود؛ جمهورى اسلامى بود...اگر اشخاصى باشند که دم از آزادى مى&rlm;&zwnj;زنند، دم از استقلال مى&zwnj;زنند لکن در نوشته&rlm;&zwnj;هاشان از خدا خبرى نیست، از اسلام خبرى نیست، از جمهورى اسلامى خبرى نیست، اینها همان طورى که شیطان از بسم اللَّه مى&zwnj;ترسد اینها از اسلام مى&zwnj;ترسند...<strong>هر کس که مسیرش مسیر اسلام نباشد دشمن ماست، با هر اسم مى&zwnj;خواهد باشد. هر کس جمهورى را بخواهد دشمن ماست، براى این که دشمن اسلام است. هر کس پهلوى جمهورى اسلامى &laquo;دمکراتیک&raquo; بگذارد این دشمن ماست</strong>، هر کس &laquo;<strong>جمهورى دمکراتیک&raquo;</strong>&nbsp;بگوید، <strong>این دشمن ماست</strong>، براى این که این اسلام را نمى&rlm;&zwnj;خواهد...ما خون دادیم براى آن جمهورى؟ ما خون دادیم براى جمهورى غرب؟ ما براى اسلام خون دادیم...ببینید چه جمعیت&zwnj;هایى هستند که روحانیون را مى&rlm;&zwnj;خواهند کنار بگذارند؛ همان طورى که در صدر مشروطه روحانى کار را کرد و اینها زدند و کشتند، ترور کردند. همان نقشه است. آن وقت ترور کردند سید عبد&zwnj;اللَّه بهبهانى را، کشتند مرحوم نورى را و مسیر ملت را از آن راهى که بود برگرداندند به یک مسیر دیگر...<strong>ما آزادى&zwnj;ای که اسلام تو [ى&rlm;] آن نباشد نمى&zwnj;خواهیم. ما استقلالى که اسلام تو [ى&rlm;] آن نباشد نمى&zwnj;خواهیم</strong>. ما اسلام مى&zwnj;&rlm;خواهیم. آزادى که در پناه اسلام است، استقلالى که در پناه اسلام است ما مى&zwnj;خواهیم. <strong>ما آزادى و استقلال بی &rlm;اسلام به چه دردمان مى&rlm; خورد</strong>؟ وقتى اسلام نباشد، وقتى پیغمبر اسلام مطرح نباشد، وقتى قرآن اسلام مطرح نباشد، هزار تا آزادى باشد.&nbsp;<strong>دشمن خودتان را بشناسید</strong>؛ من حالا دارم معرفى مى&rlm;&zwnj;کنم...اینها مى&zwnj;خواهند یک مملکت غربى براى شما درست کنند آزاد هم باشید، مستقل هم باشید اما نه خدایى در کار باشد و نه پیغمبرى و نه امام زمانى و نه قرآنى و نه احکام خدا- نه نمازى و نه هیچ چیز. <strong>شما شهادت را براى خودتان فوز مى&zwnj;دانید براى این که مثل- مثلًا- سوئیس بشوید یا شما قرآن را مى&rlm;&zwnj;خواهید</strong>؟ شما براى اسلام قیام کردید. این همه رنج و زحمت که روحانیت برد و مى&zwnj;برد براى اسلام است. <strong>هر جا که گفتند جمهورى، بدانید که توطئه تو کار است...هر جا گفتند جمهورى دمکراتیک، بدانید توطئه تو کار است</strong>...این آزادى را براى شما ممکن است تأمین کند، استقلال را هم براى شما ممکن است تأمین کند، اما استقلالى که تو [ى&rlm;] آن امام زمان نیست، آزادى که تو [ى&rlm;] آن قرآن نیست، آزادى که در آن پیغمبر اسلام نیست. ملت ما خدا را مى&zwnj;خواست، او اسلام را می&zwnj;خواست، او مى&zwnj;خواست که اسلام در خارج تحقق پیدا بکند...با اینها باید ما همان مبارزه&rlm;اى را بکنیم که با محمد رضا کردیم؛ براى این که توطئه در کار است نه قضیه آزادى.&raquo;</p>
<p>
 تمامی&zwnj;شقوق مختلف را ضد قرآن و توطئه به شمار می&zwnj;آورد. &laquo;جمهوری خواهی&raquo; بدون اسلام یعنی خدعه و توطئه و خیانت. در 4/3/ 1358 طی سخنانی گفت:</p>
<p>
 &laquo;جمهورى تنها، از اسلام مى&zwnj;ترسند! جمهورى تنها، &laquo;جمهورى دمکراتیک&raquo; آنها که مى&zwnj;خواهند یک قدرى در پرده صحبت کنند، &laquo;جمهورى دمکراتیک اسلام.&raquo; اینها همه خدعه است. اینها براى این است که از اسلام مى&zwnj;ترسند...اگر تمام آزادی&zwnj;ها را به ما بدهند، تمام استقلال&zwnj;ها را به ما بدهند و بخواهند قرآن را از ما بگیرند، نمى&zwnj;خواهیم. ما بیزار هستیم از آزادى منهاى قرآن، ما بیزار هستیم از استقلال منهاى اسلام، ما بیزار هستیم از این که بگویند اسلام منهاى روحانیت. اسلام منهاى روحانیت خیانت است...ملت نمى&zwnj;تواند توطئه را تحمل کند. ما تحمل نمى&zwnj;کنیم این توطئه را. اینها توطئه است؛ توطئه بر ضد اسلام؛ توطئه بر ضد ملت.&raquo;</p>
<p>
 آیت&zwnj;الله خمینی نشان می&zwnj;دهد که رژیم سلطنتی بی&zwnj;منطق است برای این که از پیش تکلیف سرنوشت نسل&zwnj;های بعدی را هم معین می&zwnj;کند. اما رژیم جمهوری فاقد چنان بی&zwnj;منطقی&zwnj;هایی است. باید از او پرسید، نظام ولایت فقیه، نظامی منطقی یا ضد منطق است؟ به کدام دلیل می&zwnj;توان سرنوشت تمام نسل&zwnj;های بعدی را به فقها واگذار کرد؟ چرا نسل کنونی مجاز نیست درباره تداوم یا عدم تداوم این رژیم تصمیم گیری کند؟ در 26/4/ 1358، می&zwnj;گوید:</p>
<p>
 &laquo;رژیم سلطنتى از اول یک <strong>رژیم بى&rlm; منطق</strong> بوده است. حالا من یک کلمه&rlm;&zwnj;اش را براى شما مى&zwnj;گویم: ما فرض مى&zwnj;کنیم که تمام ملت جمع شده&rlm; اند و یک کسى را براى خودشان مثلًا &nbsp;سلطان قرار داده&rlm; اند. بسیار خوب، اختیار دارند مردم یک کسى را انتخاب کنند، انتخاب کردند. خوب، این ملتى که حالا هستند حق دارند، در حومه زندگى خودشان اختیار دارند که یک کسى را قرار بدهند. خوب، براى صد سال بعدى که این آقایان هیچ نیستند چه حقى دارند؟ شما چه حقى دارید که براى اولادتان و اولاد اولادتان که الآن نیستند سلطان انتخاب کنید...به چه حقى ملت مى&zwnj;تواند براى نسلهاى آتیه&rlm;&zwnj;اش سرپرست قرار بدهد؟ خودشان اختیار دارند، باید خودش انتخاب کند، و لهذا سلطنت از اول غلط بوده. <strong>جمهورى یک مطلب صحیحى است</strong>؛ براى این که هر مملکتى وقتى قرار دادند، خود این تا چهار سال، پنج سال است، بعد از چهار سال و پنج سال، باز ثانیاً باید قرار بدهند. دیگر <strong>براى نسل&zwnj;هاى آتیه ارثى نیست</strong>، که یک کسى چنانچه پسرش هم هر چه باشد باید بشود...و لهذا اصلًا &nbsp;منطقى نیست سلطنت به این معنایش؛ به این معنا که یک سلطنت میراثى...<strong>منطقى آن است که کار دست خود ملت باشد</strong>. ملت یک کسى را مى&rlm;&zwnj;آید انتخاب مى&rlm;&zwnj;کند، آن هم انتخاب آزاد مى&rlm;&zwnj;کند، و یک کسى را رئیس جمهور قرار مى&zwnj;دهد، ملت اختیار دارد که یک کسى را براى خودش رئیس جمهور قرار بدهد، بعد که چهار سال گذشت، باز همین ملت است و همین بساط، باز یکى دیگر را قرار مى&zwnj;دهند، یا اگر این آدم خوبى بود، همین را قرار مى &rlm;دهند. <strong>تکلیف صد سال بعد را من و تو نمى&zwnj;توانیم تعیین کنیم</strong>. ما حق داریم براى خودمان؛ مثل این است که ما یک نفر را فرض بفرمایید که وکیل کنیم از جانب آن آدمى که مرده. نیامده است، یا آن آدم&zwnj;هایى که رفته&zwnj;&rlm;اند! به من چه ربط دارد؟ این اصلًا یک رژیم غیر منطقى بوده است. حالا هم هر جا باشد غیر منطقى اس.&raquo;</p>
<p>
 هدف آیت الله خمینی تأسیس یک رژیم سلطانی فقیه سالار بود،نه &laquo;جمهوری&raquo; مانند &laquo;جمهوری فرانسه.&raquo; اگر بود، در عرض چند هفته این هدف تغییر نمی&zwnj;کرد و به آن شیوه&zwnj;های غیر اخلاقی تهمت&zwnj;زنی برای حذف شقوق مختلف متوسل نمی&zwnj;شد. پیام آیت&zwnj;الله خمینی به مناسبت برگزاری رفراندوم و آغاز جمهوری اسلامی&zwnj; گویای مقاصد او بود. در این پیام، هیچ سخنی از جمهوری فرانسه، حقوق بشر و دموکراسی نبود. بلکه سخن از آغاز &laquo;امامت&raquo;، اجرای قران و سنت و حکومت الله بود. می&zwnj;نویسد:</p>
<p>
 &laquo;من در این روز مبارک که روز <strong>امامت</strong> است و روز فتح و ظفر ملت، جمهوری اسلامی را اعلام می&zwnj;کنم...با رأی قاطع به جمهوری اسلامی، <strong>حکومت عدل الهی</strong> را اعلام نمودید....باران <strong>رحمت قرآن و سنت</strong> بر همه کس بهکسان می بارد...صبگاه 12 فروردین روز نخستین <strong>حکومت الله</strong> است...تحت لوای <strong>اسلام</strong> و پرچم <strong>قرآن،عدالت الهی</strong> را با پشتیبانی خود اجرا نمائید.&raquo;</p>
<p>
 پانوشت</p>
<p>
 <small>گفته&zwnj;های آیت&zwnj;الله خمینی از جلد ششم و هفتم کتاب صحیفه امام نقل شده است.&nbsp;</small></p>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>آیت‌الله خمینی و مجازات رهبران حکومت پهلوی</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/58588</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/58588#58588</guid>
                        
            <pubDate>ی, 19 دسامبر 2010 07:26:28 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
						 
							<img  src="http://www.mardomak.org/resizer/phpThumb.php?src=/library/uploads/news/regular/e50969bff5360aa4eab240a7d3327ced.jpg&w=450&q=70" >
												
						<h5>
							<i>
							دیدگاه - اکبر گنجی 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>مسئله نسبت جمهوری اسلامی با حقوق بشر و نگاه مسئولان آن به این موضوع از محل‌های منازعه بین گروه‌های سیاسی بوده است. اکبر گنجی در مجموعه یادداشت‌هایی به مرور دیدگاه‌های آیت‌الله در زمینه حقوق بشر پرداخته است. در متن تاکیدها از نویسنده است.</h4>

						<p>
 اشاره: حقوق بشر برساخته انسان مدرن و متعلق به دوران مدرن است. این برساخته رفته رفته مشروعیت جهانی یافته و به ایده&zwnj;ای جهان شمول تبدیل شده است. حقوق بشر از چشم اندازهای گوناگون توجیه شده است. همه عقلا در این خصوص که حقوق بشر و دموکراسی و عدالت به بنیادهای فلسفی- اخلاقی- مذهبی نیاز دارند یا نه؟ اجماع ندارند.<br />
 نسبت دین و حقوق بشر، حداقل در جوامعی که دین قدرتمند است، مسئله&zwnj;ای دائمی و نیازمند گفت&zwnj;وگو است.<br />
 نوشته حاضر، محدود به نظرات آیت&zwnj;الله خمینی درباره حقوق بشر است. او رهبری انقلاب 1357 را بر عهده داشت. اگر چه در &laquo;میان پرده پاریس&raquo; سخنان دیگری بر زبان راند، اما گفتمان اصلی او با گفتمان غالب دهه 40 و 50 ایران تفاوت چندانی نداشت. انتقام از رهبران حکومت پیشین، مجازات سریع آنها، عدم رعایت حقوق بشر درباره آنان؛ ایده هایی بود که فضا را پر کرده بود. اطلاعیه گروه&zwnj;ها و سازمان&zwnj;ها وجود دارد و نشان می&zwnj;دهد که چگونه به رهبری انقلاب برای مجازات سریع زمامداران پیشین فشار وارد می آوردند. اما نوشتار کنونی ناظر به آن مواضع نیست، فقط معطوف به آرای آیت&zwnj;الله خمینی است. اگر چه او بیرون از تاریخ نبود و آرایش وابسته به سیاق و زمینه&zwnj;ای بود که در آن بیان می گشت.</p>
<p>
 <strong>اعدام سران حکومت پیشین و مسئله حقوق بشر</strong><br />
 &nbsp;هر شهروندی دارای مجموعه&zwnj;ای از حقوق(حقوق بشر) است که هیچ دولتی مجاز به نقض آنها نیست. در این بخش، ابتدا به ماده پنج، شش و یازده اعلامیه جهانی حقوق بشر پرداخته خواهد شد که مربوط به دادرسی عادلانه، عدم شکنجه و مجازات&zwnj;ها است. از نظر نهادهای حقوق بشری، آنچه پس از پیروزی انقلاب اسلامی اتفاق می&zwnj;افتاد، مخالف حقوق بشر بود. یعنی مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر را نقض می&zwnj;کرد. آیت&zwnj;الله خمینی، در پاسخ به آنها، به شیوه&zwnj;های زیر توسل می&zwnj;جست.</p>
<p>
 <strong>تعداد کشته شدگان در حکومت شاه</strong></p>
<p>
 کل مخالفانی که از پانزده خرداد 1342 تا 22 بهمن 1357 به دست نیروهای نظامی- امنیتی- انتظامی حکومت شاه کشته شده اند، حدود سه هزار و 800 نفر است. مخالفان حکومت پهلوی دائماً این دروغ را تبلیغ می&zwnj;کردند که شاه دارای یکصد هزار زندانی سیاسی است. تعداد کشته شدگان را هم به نحو عجیبی بالا می&zwnj;بردند.<br />
 آیت&zwnj;الله خمینی هم در انتشار این آمارهای دروغین نقش مهمی ایفا می&zwnj;کرد. تعداد کشته شدگان در 15 خرداد سال 1342 را برای آنکه سرراست و یادآور روز حادثه باشد، 15 هزار نفر ذکر می&zwnj;کرد. تعداد کشته شدگان در اوج انقلاب اسلامی&zwnj;را هم 60 هزار نفر ذکر می&zwnj;کرد.<br />
 در سخنرانی پانزده اردیبهشت 1358، می گوید:&laquo;<strong>در 15 خرداد قریب پانزده هزار نفر را آنها کشتند</strong>&raquo; و طی چند ماه اخیر: &laquo;<strong>شصت هزار نفریا بیشتر در ایران کشته شد</strong>.&raquo;<br />
 &nbsp;در10 مهر 1358 خطاب به حامد الگار، تعداد کشته شدگان پانزده خرداد سال 1342 را 15 هزار نفر ذکر می&zwnj;کند.<br />
 نکته&zwnj;ای در این جا وجود دارد که این احتمال را به شدت تقویت می&zwnj;کند که او آگاهانه دروغ می&zwnj;گوید. برای این که با گذشت 35 روز، شمار کشته شدگان توسط حکومت شاه را از 75 هزار ( 15 هزار در پانزده خرداد و&nbsp;60&nbsp;هزار&nbsp;در&nbsp;ماه&zwnj;های آخر) به بیش از 215 هزار نفر افزایش می&zwnj;دهد. در بیستم خرداد 58 در جمع اعضای مرکز آمار ایران، به آنها می&zwnj;آموزاند که چگونه می&zwnj;توان به راحتی آمارسازی کرد:&laquo;15 خرداد مى&zwnj;گویند 15 هزار کشته شده است؛ از 15 خرداد تا حالا شاید 200 هزاریا بیشتر کشته دادیم.&raquo;</p>
<p>
 <strong>شکنجه&zwnj;های ساواک</strong><br />
 &nbsp;آیت&zwnj;الله خمینی شکنجه&zwnj;هایی برای ساواک برمی&zwnj;سازد تا اعدام&zwnj;های بعدی را موجه سازد. می&zwnj;گوید، ساواک پای زندانیان سیاسی را اره و خودشان را در تاوه داغ می&zwnj;کرد. در دوازدهم فروردین 1358 در سیمای جمهوری اسلامی می&zwnj;گوید: &laquo;جوانانى ما داشتیم که در حبس پاى آنها را اره کردند، آنها را روى تاوه&rlm;ها بو دادند&raquo;<br />
 در سخنرانی دیگری همین مدعا را تکرار می&zwnj;کند که:&laquo;در اینجا<strong> با تاوه سرخ مى &rlm;کردند</strong> و بشرى را که <strong>پاى او را مى &zwnj;بریدند با اره</strong>&raquo;. در سخنرانی 25 اردیبهشت 1358، می&zwnj;گوید: &laquo;آن طور اینها را شکنجه داده&rlm;اند که در زیر شکنجه مردند، یا پاهاى آنها را ارّه کردند، یا آنها را در تاوه گذاشتند و بو دادند&raquo;</p>
<p>
 <strong>تعداد اعدام شدگان در جمهوری اسلامی</strong><br />
 آیت&zwnj;الله خمینی تعداد اعدام شدگان در جمهوری اسلامی&zwnj;را به شدت کاهش می&zwnj;دهد. در دوم اردیبهشت 1358 می گوید:&laquo;از دوستان فرانسوى انتظار نداشتم که به خاطر <strong>چند نفر</strong> جنایتکار حقوق بشر را به رخ ما بکشند...به خاطر <strong>چند جنایتکار</strong> و مجرم این چنین به ما حمله کنند. ما چند نفر ضد بشر را کشتیم.&raquo;.<br />
 در سخنرانی 20 خرداد 1358 می&zwnj;گوید:&laquo;ما که این چند نفر فاسد را مى&rlm;&zwnj;گوییم باید بکشند...صداى غرب درآمده است...از آنها باید بپرسند که آمار این آدمکشی&zwnj;ها که ما کردیم کو؟ چند نفرند و کى&rlm;ها هستند...چهار تا از آنها را داریم به جزایشان مى &rlm;رسانیم.&raquo;<br />
 چند نفر یعنی چند نفر؟ آیت&zwnj;الله خلخانی یکی از قضات منصوب آیت&zwnj;الله خمینی در اول انقلاب برای محاکمه زمامداران پیشین بود. او تا حدودی ما را با معنای چند نفر آشنا می&zwnj;سازد. نقاط سیاه شده، توسط خود او سیاه شده است. می&zwnj;گوید: &laquo;من حاکم شرع بودم و<strong> پانصد و چند نفر</strong> از جانیان و سرسپردگان حکومت شاه را محاکمه و اعدام کردم و صدها نفر از عوامل غائله&zwnj;های کردستان و گنبد و خوزستان و <strong>شماری از عوامل اشرار</strong> و قاچاقچیان مواد مخدر را هم کشتم. و اکنون در مقابل این اعدام&zwnj;هایی که کردم؛ نه پیشمانم و نه گله&zwnj;مند و نه دچار عذاب وجدانم. تازه معتقدم که کم کشتیم. خیلی&zwnj;ها سزاوار اعدام بودند که به چنگم نیافتادند.&raquo;*<br />
 باید به این نکته دقت کرد که صادق خلخالی یکی از قضات منصوب آیت&zwnj;الله خمینی برای مجازات زمامداران پیشین بود. محمدی یزدی، احمد جنتی، آذری قمی، قدوسی و چندین نفر دیگر در آن دوران، از سوی او مشغول محاکمه و مجازات رهبران پیشین بودند. اگر احکام اعدام&zwnj;های آنان را هم به اعدام&zwnj;های خلخالی اضافه کنیم،&laquo;<strong>چند نفر</strong>&raquo; آیت&zwnj;الله خمینی معنای روشن&zwnj;تری پیدا خواهد کرد.</p>
<p>
 به عنوان نمونه&zwnj;ای دیگر، در تابستان 1367 فرمان قتل عام چند هزار زندانی سیاسی را صادر کرد. آیت الله منتظری به شدت به این عمل جنایتکارانه اعتراض کرد. آیت&zwnj;الله خمینی در نامه عزل آیت&zwnj;الله منتظری از رهبری آینده حکومت، مورخ ششم فروردین 1368، خطاب به او نوشت:<br />
 &laquo;در همین دفاعیه شما از منافقین<strong> تعداد بسیار معدودى که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند</strong> را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و مى بینید که چه خدمت ارزنده&rlm;اى به استکبار کرده&rlm;اید.&raquo;<br />
 تعداد کمتر از چهار هزار کشته شده توسط حکومت شاه در عرض 15 سال را به 250 هزار نفر افزایش می&zwnj;یابد، اما قتل عام حدود چهار هزار زندانی سیاسی در تابستان 1368 را به &laquo;<strong>تعداد بسیار معدود</strong>&raquo; کاهش می&zwnj;دهد.</p>
<p>
 <strong>&nbsp;عدم محکومیت حکومت شاه</strong><br />
 آیت الله خمینی همه سازمان های حقوق بشری را متهم می&zwnj;کند که رفتارهای ناقض حقوق بشر حکومت شاه را نادیده گرفته و هیچ گاه آن را محکوم نمی&zwnj;کردند. در اول اسفند 58 می گوید:&laquo;در طول این پنجاه سال که دولت غاصب پهلوى و پسر پهلوى بر این ملت غلبه کرد...در طول این پنجاه سال جوانان ما در حبس ها به سر بردند...این مدعیان همراهى با حقوق بشر در این طول مدت ندیدیم که یک صحبتى بکنند، یک استنکارى بکنند.&raquo;</p>
<p>
 در سخنرانی دوم اردیبهشت58 می گوید:&laquo;خوب بود حقوق بشر را هنگامى که حکومت فاسد پهلوى زیر پا مى&rlm; گذاشت و هزارها جوانان این کشور را شکنجه مى &rlm;کرد و به خاک و خون مى &rlm;کشید، به کمک ملت مستضعف ایران برمى &rlm;خاستند و از حقوق بشر دفاع مى &rlm;کردند&raquo;</p>
<p>
 در دوم تیر 58 طی سخنانی در دیدار با گروهی از زنان خارجی مقیم ایران می&zwnj;گوید:&laquo;اگر اینها طرفدار حقوق بشرند چه شد که در مدت پنجاه سال این بشر در اینجا زیر شکنجه بود، [در معرض&rlm;] اعدام بود، این بشرى را که در اینجا <strong>با تاوه سرخ مى &rlm;کردند</strong> و بشرى را که پاى او را مى &rlm;بریدند با اره، اینها نفس نکشیدند؟ امروز نفس مى &rlm;کشند و امروز تبلیغات مى &rlm;کنند؟! مگر اینها که کشته شدند بشر نبودند؟ مگر اینها حقوق نداشتند.&raquo;</p>
<p>
 <strong>&nbsp;دست نشانده&zwnj;های امپریالیسم</strong><br />
 آیت الله خمینی تمامی نهادهای حقوق بشری را دست نشاندهای ابرقدرتها قلمداد می&zwnj;کند. می گوید:&laquo;نمى توانم من جز این بدانم که اینها دست نشانده دژخیمان هستند. اینها دست نشانده ابرقدرتها هستند؛ نه این که اینها براى حقوق بشر [فعالیت&rlm;] مى&rlm; کنند.&raquo;</p>
<p>
 در سخنرانی دوم تیر 58 می گوید:&laquo;اینهایى که مدعى حقوق بشر هستند و حالا براى امثال هویدا سینه زنى مى&rlm; کنند و اظهار تأسف و تأثر مى&rlm; کنند، اینها آیا طرفدار حقوق بشرندیا طرفدار مملکتها و حکومتهاى ابرقدرتند...اینهایک مردمى هستند که طرفدار حقوق بشر نیستند، طرفدار حق ابرقدرتها هستند. اینها از آن مردم شریف اروپا نیستند؛ اینهایک دسته جیره خوار هستند.&raquo;</p>
<p>
 در سخنرانی 25 اردیبهشت 58 می گوید:&laquo;این طرفدارهاى حقوق بشر، این حقّه بازها- که مى خواهند همه منافع ماها را بدهند به&rlm; اربابهایشان- آن روز خفه شده بودند، قلمهایشان شکسته بود...<strong>این جمعیتى که صدا بلند مى &rlm;کنند که حقوق بشر، حقوق بشر، اینها عمال استعمارند</strong>. اصلِ این جمعیت&zwnj;هایى که در امریکا، یا در جاهاى دیگر، درست شده است به عنوان جمعیت حقوق بشر، جمعیت کذا و کذا، اینها را- همه- آنها درست کرده&rlm;اند براى این که حقوق بشر را ضایع کنند...همان جا در خارج نشسته&rlm;اند و مزد مى &rlm;گیرند و قلم را برداشتند و همین طور دارند چیز مى&rlm; نویسند، به عنوان حقوق بشر.&raquo;</p>
<p>
 در پانزده خرداد 58 دیدار با گروهی از روحانیون، گفت:&laquo;اى غربزده&rlm;ها! اى اجنبى زده&rlm;ها! اى انسانهاى میان تهى! اى انسانهاى بى&rlm; محتوا! به خود آی همه چیز خودتان را غربى نکنید. ملاحظه کنید چیزهایى که در غرب است، چیزهاى خوبى که در غرب است، ملاحظه کنید جمعیت حقوق بشر که در غرب است، ببینید چه اشخاصى هستند و چه مقاصدى دارند. اینها حقوق بشر را مى&rlm; خواهند ملاحظه کنند یا حقوق ابرقدرتها را؟ اینها دنبال ابرقدرتها هستند و حقوق ابرقدرتها را مى&rlm; خواهند تأمین کنند.&raquo;</p>
<p>
 آیت الله خمینی در 26 مهر 1360، در جمع گروهی از خانواده شهدا، سازمان های بین المللی حقوق بشر- از جمله <strong>عفو بین الملل</strong>- را فاسد، وابسته به قدرت های شیطانی و معطوف به نابود کردن جمهوری اسلامی خواند و گفت:&laquo;این <strong>سازمانهاى بین المللى</strong>، عفو بین المللى که مى &rlm;خواهند و تقاضا کرده&rlm;اند که بیایند در ایران اعدامها را ببینند و مى&rlm; خواهند بیایند و به نفع ابرقدرتها نظر بدهند، اینها از ایران اطلاعى دارند؟ اینها از شرارت این منافقین اطلاع دارند؟ بدانید که اطلاع دارند اینها از این انفجارهایى که حاصل مى &rlm;شود. از این کشتارها و حریقهایى که مردم را به باد فنا مى&rlm;دهد و اموال مردم را از بین مى &rlm;برد بى اطلاعند؟ اینها نمى&rlm; دانند که اتوبوسها را آتش مى &rlm;زنند و کودکها را در توى اتوبوس به آتش مى &rlm;کشند و هلاک مى&rlm; کنند؟ اینها از خبرگزاریها نشنیدند که همین دیروز در شیرازیک اتوبوس را اشرار، همین اشرارى که بعضى&rlm; شان گرفتار شده&rlm;اند و به جزاى خودشان رسیده&rlm;اند، آتش زدند و دو کودک را شهید کردند و سى نفریا چهل نفر را مجروح که حال بعضى از آنها وخیم است؟ چطور در این شرارتهایک کلمه آنها اظهار نمى &rlm;کنند؟ چه شد که سازمان حقوق بشر ایرانى&rlm; ها را بشر نمى&rlm; داند که همین بشر را دارند با دست امریکا و با توطئه&rlm;هاى قدرتهاى بزرگ از بین مى &rlm;برند به جرم این که مى&rlm; خواهند خودشان این زندگى فقیرانه که دارند به استقلال و آزادى بگذرانند؟ این <strong>سازمانهاى فاسد بین المللى</strong> چطور در این اموریک کلمه نمى &rlm;گویند، لکن یک مجرمى که در طول عمرش مجرم بوده امثال هویدا و نصیرى ها را که ایران به جرمهاى زیاد اعدام مى&rlm; کند، فریادشان بلند مى &rlm;شود؟ چطور این سازمانها انفجارى که [در هفت تیر60]در حزب جمهورى پیدا شد و بیش از هفتاد نفر عالِم و متقى و مسلم و بی گناه را به آتش کشیدند و [در هشت شهریور1360]در نخست&rlm;وزیرى دو نفر آدم متعهد را و مؤمن[رجایی و باهنر] را به آتش کشیدند، از اینها هیچ صدایى در نمى&rlm;آید؟ لکن چند نفر که در خیابانها ریختند و مسلّح خواستند مردم را، مردمِ بی گناه را بکشند، گرفتند و بعد از محاکمه، که ثابت شده است که اینها افرادى را کشته&rlm;اند، اعدام کرده&rlm;اند، فریادشان بلند شده است؟ همه وابستگان به قدرتهاى شیطانى مثل سازمان عفو بین المللى و دیگر سازمانها، همه دست به هم داده&rlm;اند که این جمهورى اسلامى را در اینجا خفه کنند و نگذارند شکوفا بشود و خوف این را دارند که این انقلاب به جاهاى دیگرى که منافع آنها در آنجاها هست، صادر بشود. و شماها را سرد کنند و شماها را سست کنند، به خیال این که با این طور توطئه&rlm;ها مى &rlm;توانند ملتى [را] که براى خدا و اسلام قیام کرده است، [سست کنند].اگر دریک محکمه&rlm;اى با تمام مقررات صحیح آن،یک نفر را اعدام کنند، آنها مى &rlm;گویند که بچه&rlm;ها را اعدام کردند، کودکها را گرفتند و اعدام کردند. گفته&rlm;اند که در خیابانها همان جا اعدام کنید و اصلًا دادگاه نمى&rlm; خواهیم&raquo;</p>
<p>
 بدین ترتیب، به جای توجه به انتقادات و گزارش های نقض حقوق بشر، نهادهای مدافع حقوق بشر فاسد و حقه باز و استعماری و دست نشانده قلمداد می&zwnj;شودند تا گزارش هایشان بی اثر گردد.</p>
<p>
 پی&zwnj;نوشت<br />
 *- خاطرات آیت الله خلخالی ، ایام انزوا، جلد دوم، نشر سایه، ص 12.<br />
 مجموعه نقل قول&zwnj;های آیت&zwnj;الله خمینی از کتاب &laquo;صحیفه امام&raquo; جلدهای ششم، هفتم و هشتم</p>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>شبکه، بسیج، اعتراض</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/52084</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/52084#52084</guid>
                        
            <pubDate>ی, 07 نوامبر 2010 20:28:25 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
												
						<h5>
							<i>
							دیدگاه - اکبر گنجی 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>اکبر گنجی</h4>

						<p style="text-align: center; ">
    <img alt="" src="http://www.mardomak.net/uploads/inline_images/ganjiprotest500.jpg" style="width: 500px; height: 300px; " /></p>
<p style="text-align: left; ">
    <span style="color:#808080;">Mario Tama/Getty images</span></p>
<p>
    11- <strong>نتیجه</strong>: پس از ذکر این مقدمات، اینک نوبت جمع بندی نکات ذکر شده است:</p>
<p>
    <strong>1-11- مبطل شبکه&zwnj;ها</strong>: آنان که از &laquo;جنبش سبز&raquo; سخن می&zwnj;گویند باید روشن سازند که اصطلاح جنبش را دقیقاً به چه معنایی به کار می&zwnj;برند؟ اگر جنبش به معنای وجود &laquo;شبکه های غیر رسمی اجتماعی&raquo; است، دو نکته باید روشن شود.</p>
<p>
    اول- &laquo;شبکه های غیر رسمی اجتماعی&raquo; به چه معناست و چه نوع ارتباطاتی شبکه&zwnj;ها را می سازند؟<br />
    دوم- شبکه اجتماعی هر معنایی که داشته باشد، باید با شواهد و قرائن نشان داد که به همان معنا، اینک روابط شبکه&zwnj;ای بالفعل(نه بالقوه) میان سبزها وجود دارد. در این صورت می&zwnj;توان از جنبش سبز به معنای شبکه&zwnj;های غیر رسمی اجتماعی سخن گفت. اصطلاح &laquo;شبکه&zwnj;های اجتماعی&raquo; توضیحی ناکارآمد و بسیار مبهم از واقعیت حرکت سبز است. اصولا هر چیزی با هرچیزی در رابطه است و شما می&zwnj;توانید بی نهایت مجموعه از روابط و شبکه بیابید. معتقدان به شبکه&zwnj;های اجتماعی باید دقیقاً روشن سازند که منظورشان از شبکه های اجتماعی چیست و قدرت توضیحی (explanatory force) این نظریه چقدر است؟</p>
<p>
    <strong>2-11- مبطل عدم اعتراض سیاسی</strong>: اعتراض یکی از ارکان جنبش های اجتماعی است. چرا شاهد اعتراضات سیاسی سبزها نیستیم؟ رژیم سلطانی جمهوری اسلامی،نظامی جبار،متجاوز(تجاوز جنسی مطابق مدعای رهبران)، شکنجه گر، جنایتکار، متقلب، فاسد و دروغ گوست. روشن است که به مخالفان خود اجازه برگزاری تظاهرات نمی&zwnj;دهد. از زمان <strong>تثبیت نظام</strong> تاکنون، حتی یک&zwnj;بار به مخالفان اجازه برگزاری تجمع نداده است. اگر مخالفان به انتظار مجوزهای نظام نشسته باشند، چنان مجوزی هیچ گاه صادر نخواهد شد.</p>
<p>
    آیا متغیر سرکوب به تنهایی رفتار سبزها و عدم وجود اعتراض سیاسی در تمامی سطوح و در زمانهای مختلف را توضیح می&zwnj;دهد؟ آیا سرکوب متغیری مستقل است یا خود وابسته به عواملی دیگر از جمله استراتژی جنبش اعتراضی است؟ اگر سبزها معتقدند که سرکوب متغیری مستقل است و عدم اعتراض سیاسی را در تمام سطوح توضیح می&zwnj;دهد لاجرم باید بپذیرند که عدم سرکوب که خارج از اختیار سبزهاست شرط لازم وجود هر گونه عمل و اعتراض سیاسی و اصلا وجود جنبش سبز است. اما این به نظر درست نمی&zwnj;رسد که عدم سرکوب شرط لازم وجود هرگونه جنبش اعتراضی است، تجربه ملل دیگر (چنانکه توضیح داده شد) نشان می&zwnj;دهد جنبش های اعتراضی در زمان سرکوب هم می&zwnj;توانند وجود داشته باشند و رفتار اعتراض آمیز نشان دهند.</p>
<p>
    مخالفان باید با در نظر گرفتن متغیر بسیار مهم سرکوب کار خود را پیش برند. این متغیر در همه نظام&zwnj;های سرکوبگر وجود داشته و در عین حال، جنبش&zwnj;های اجتماعی استراتژی خود را پیش برده اند. اگر جنبشی وجود دارد، باید بتواند به روش&zwnj;های دیگری &laquo;نارضایتی گسترده و عمیق اجتماعی&raquo; را به &laquo;اعتراض سیاسی&raquo; تبدیل کند.</p>
<p>
    تظاهرات خیابانی تنها تاکتیک و نماد اعتراض جنبش های اجتماعی نیست، آنان از صدها تاکتیک، از جمله اعتصاب، استفاده می&zwnj;کنند. جنبش&zwnj;های اجتماعی آمریکای لاتین، هزاران اعتصاب در زمان دیکتاتوری های نظامی در کشورهایی چون شیلی، مکزیک، آرژانتین، بولیوی، پاراگوئه و برزیل (به عنوان مثال اعتصابات کارگران ذوب آهن در سال های 79- 1977 )برگزار کردند. در لهستان جنبش هبستگی صدها اعتصاب برگزار کرد.</p>
<p>
    <strong>3-11- توانایی تبدیل نارضایتی به اعتراض سیاسی:</strong> آیا شبکه اجتماعی سبز توانایی برگزاری یک اعتصاب را داراست؟ رهبران جنبش سبز در حال حاضر نمی توانند اعتصاب کارگری یا کارمندی راه بیندازند. دلایل این امر روشن است که چیست. آیا جنبش سبز در موقعیتی قرار دارد که از مردم درخواست کند تا سه ماه پول آب و برق و گاز و تلفن را به دولت نامشروع پرداخت نکنند؟*</p>
<p>
    نسل جوان- خصوصاً دانشجویان- مهمترین عاملان جنبش سبز و رادیکال ترین بخش آنند. اگر جنبش سبز طی بیانیه مشترکی از دانشجویان بخواهد یک روز در سر کلاس ها حضور نیابند، از این درخواست چقدر استقبال خواهد شد؟ اگر شبکه اجتماعی سبز وجود دارد، باید بتواند کار کم هزینه ای چون اعتصاب یکی- دو روزه کلاس&zwnj;های درس دانشگاهی را برگزار کند. اگر سبزها<strong> نتوانند</strong> از نارضایتی ناشی از اجرای طرح&zwnj;های فله ای اقتصادی احمدی نژاد استفاده کنند، از چه چیز <strong>می&zwnj;توانند</strong> استفاده کنند؟</p>
<p>
    <strong>4-11- &laquo;ما بیشماریم&raquo;:</strong> جنبش&zwnj;های اجتماعی از طریق اعتراض های پرتعداد،میزان پایگاه اجتماعی و قدرت خود را به رخ رژیم ها می&zwnj;کشند.** سبزها در عین تکرار مدعای بیشمار بودن، کنش جمعی خاصی بروز نمی دهند.</p>
<p>
    1-4-11- &laquo;ما بیشماریم&raquo; یعنی چه؟ کدامیک از مدعیات زیر مد نظر است؟</p>
<p>
    <strong>الف-</strong> ما بیشمار شرکت کننده در انتخابات ریاست جمهوری هستیم.<br />
    <strong> ب- </strong>ما بیشمار ناراضی هستیم.<br />
    <strong>ج-</strong> ما بیشمار معترض سیاسی هستیم.</p>
<p>
    اعتراض سیاسی چندانی وجود ندارد. شاید متغیر &laquo;سرکوب گسترده&raquo; توجیه/تبیین گر مفیدی باشد که چرا نارضایتی به اعتراض سیاسی تبدیل نمی شود.</p>
<p>
    2-4-11- خارج کشور را چگونه باید تبیین کرد؟ گفته می شود که حدود سه میلیون ایرانی در کشورهای خارجی اقامت دارند.&laquo;ما بیشماریم&raquo; در خارج از ایران چه معنایی دارد؟ ساده ترین و قابل دفاع ترین مدعا، مدعای وجود بیشمار ناراضی است. &laquo;بیشمار ناراضی&raquo; یعنی چقدر؟ 95 درصد؟ 90 درصد؟ 80 درصد؟ 75 درصد؟</p>
<p>
    فرض کنیم 90 درصد ایرانیان مقیم دیگر کشورها از رژیم جمهوری اسلامی ناراضی هستند. متغیر/عامل سرکوب هم در خارج وجود ندارد. آیا سبزها می&zwnj;توانند در یک روز تعطیل ده (سیصد هزار تن) یا پنج درصد(یک صدر پنجاه هزار تن) از این جمعیت ناراضی را برای یک حرکت اعتراضی- مثلاً تظاهرات در مقابل سفارت خانه های جمهوری اسلامی در سراسر دنیا- گرد آورند؟ اختصاص چند ساعت وقت برای یک تظاهرات اعتراضی در خارج از کشور هیچ هزینه ای ندارد. اگر چنین امکانی وجود ندارد، متغیر/عامل سرکوب به تنهایی نمی&zwnj;تواند توجیه/تبیین گر مسئله باشد. در این صورت چرا تحلیل گر نباید در وجود شبکه های اجتماعی سبز شک و تردید کند؟ چرا ناظر بی طرف مجاز نباشد بگوید: شبکه بیشماری که در غیاب عامل سرکوب نتواند دها پنج درصد اعضای بیشمار خود را به اعتراض سیاسی بکشاند، وجود خارجی ندارد.</p>
<p>
    <strong>5-11- بازی با مفاهیم(یک بام و دو هوا)</strong>: یکی از مسائل تحلیل گر/بازیگران این است که به معیارهای دوگانه دست می یازند. به عنوان مثال، برخی از افراد وقتی مشغول نفی وجود &laquo;جنبش زنان&raquo; هستند،به تعریفی از جنبش متوسل می شوند، اما وقتی از وجود &laquo;جنبش سبز&raquo; دفاع می&zwnj;کنند،به تعریف دیگری متوسل می شوند.به گمان اینان، در شرایط ایران (یعنی قبل از گذار به دموکراسی)، پیدایش &laquo;جنبش زنان&raquo; محال است. اما اینها مدعی هستند که در همان شرایط ، &laquo;جنبش سبز&raquo; به وجود آمده و وجود دارد.***</p>
<p>
    <strong>6-11- ایجاد موازنه قوا از طریق سازمان یابی</strong>: ویتگنشتاین می&zwnj;گفت واژه معنایی جز &laquo;کاربرد&raquo; ندارد. به انها باید به عنوان جعبه ابزار نگاه کرد. به نظریه&zwnj;های جامعه شناختی هم می&zwnj;توان به عنوان جعبه ابزار نگریست. ابزاری برای درک و فهم روابط جمعی آدمیان. اصرار بر به کارگیری یک نظریه خاص جامعه شناختی وقتی مفید است که تفسیر/تبیین بهتری از جهان واقع به ما ارائه کند. نظریه ای که ابطال یا تأیید پذیر نیست، تبیینی از پدیده های جهان بدست نمی دهد، قدرت پیش بینی ندارد و فهم ما را عمیق تر نمی&zwnj;کند نظریه ای بی محتوا و خالی از معناست.</p>
<p>
    برای گذار به دموکراسی، باید &laquo;نارضایتی&raquo; گسترده و عمیق را &laquo;سازمان یابی&raquo; و به &laquo;اعتراض سیاسی&raquo; تبدیل کرد. مردم از طریق سازمان یابی قدرتمند می شوند. هر چه سازمان های مستقل بیشتری تأسیس گردد، جامعه قدرتمندتر شده و رفته رفته موازنه قوا بین دولت و جامعه مدنی شکل می گیرد. قدرت را فقط با قدرت می توان محدود و مشروط کرد و به کنترل درآورد. دموکراسی حاصل موازنه قواست. موازنه قوا را نیروهای واقعی می سازند، نه الفاظ و مفاهیم. مدلی که نوشتار کنونی برای گذار به دموکراسی از آن دفاع می&zwnj;کند، نیازمند جنبش اجتماعی است، اما این امر موجب نمی&zwnj;شود تا مدعی شود که اینک جامعه سازمان یافته و قدرتمند است و موازنه قوا شکل گرفته است.</p>
<p>
    <small>پاورقی&zwnj;ها:</small></p>
<p>
    <small>*- اگر شکلی از اعتراض در گذشته به اجرا در آمده و مقبولیت یافته باشد، استفاده از آن نوع اعتراض، به آن مشروعیت می بخشد. عدم پرداخت قبض های برق و آب و گاز در انقلاب اسلامی 57، یک نوع نافرمانی مدنی بود که مقبولیت عام یافت. اگر موسوی و کروبی به وجوهی از شخصیت و اندیشه های آیت الله خمینی باور دارند، این یکی از روش های اعتراضی به شدت تأثیرگذاری بود که او بر آن صحه نهاد. آیا اینها نمی توانند از این روش استفاده کنند و مردم را آن فرا بخوانند؟</small></p>
<p>
    <small>**- دالتون چهار سطح متفاوت برای اعتراض بر شمرده است. می گوید:</small></p>
<p>
    <small>&laquo;اشکال غیر متعارف مشارکت بر روی یک پیوستار از حداقل تا حداکثر شدت درجه بندی می شوند. این پیوستار دارای چندین آستانه است. <strong>اولین آستانه</strong>، گذار از سیاست متعارف به غیر متعارف را نشان می&zwnj;دهد. امضای دادنامه ها و شرکت در تظاهرات های قانونی فعالیت های سیاسی غیر سنتی هستند اما هنوز در قالب معیارهای دموکراتیک مورد قبول جای دارند.<strong> دومین آستانه</strong>، حرکت به سمت تکنیک های عمل مستقیم نظیر تحریم ها را نشان می&zwnj;دهد. <strong>سومین سطح</strong> فعالیت های سیاسی شامل اقدامات غیر قانونی اما غیر خشونت آمیز می شود نظیر اعتصابات غیر رسمی و اشغال مسالمت جویانه یک ساختمان. در نهایت <strong>چهارمین آستانه</strong> شامل فعالیت های خشن نظیر آسیب رسانی به اشخاص و تخریب فیزیکی می گردد.&raquo;<br />
    Russell Dalton 1988: Citizen Politics in Western Democracies. Chatham, NJ: Chatham House .p 65.</small></p>
<p>
    <small>دالتون چهارمین آستانه اعتراض را فعالیت های خشن به شمار آورده است. درباره توسل به این روش ها، اختلاف نظر وجود دارد. هم از جهت پیامدهای آن برای گذار به دموکراسی، و هم از جهت اخلاقی. آرش نراقی در &laquo;<a href="http://www.arashnaraghi.com/articles/violence.htm">جایگاه اخلاقی خشونت در جنبش مدنی مسالمت آمیز</a>&raquo;، استفاده از حدی از خشونت را در برخی از شرایط اخلاقاً قابل دفاع به شمار آورد.&nbsp;</small></p>
<p>
    <small>***- به عنوان نمونه، حمید رضا جلایی پور اخیراً<a href="http://www.kaleme.com/1389/08/01/klm-36160"> گفته است</a>:<br />
    &laquo;گسترش و شکل&zwnj;گیری شبکه&zwnj;های اجتماعی بسیار خودجوش&zwnj;تر، طبیعی&zwnj;تر، غیردستوری&zwnj;تر و غیربرنامه &zwnj;ریزی&zwnj;شده&zwnj;تر از احزاب اتفاق می&zwnj;افتد و کمتر برنامه&zwnj;پذیر است...ارزیابی من این است که با وجود همه محدودیت&zwnj;ها و برخوردها، رشد آگاهی&zwnj;های عمومی و تقویت شبکه&zwnj;های اجتماعی در ایران در مجموع چشمگیر و رضایت&zwnj;بخش بوده است.&raquo;</small></p>
<p>
    <small>جلایی پور در تیرماه سال جاری در نفی وجود &laquo;جنبش زنان&raquo; و اثبات وجود &laquo;جنبش سبز&raquo; <a href="http://www.rahesabz.net/story/18205/">گفته است</a>:<br />
    &laquo;اگر یک جنبشی ظهور کند کسی نمی تواند منکر آن شود، در چنین شرایطی حرف جنبش همه جا هست. آیا الان کسی می تواند جنبش سبز را منکر شود...جامعه شناسی به ما می گوید برای این کهک حرکت اجتماعی بهک جنبش تبدیل شود، شروطی لازم دارد. حالا، حرف من با فمینیست ها این است که توجه کنید در چه جامعه ای می خواهید مطالبات برابر زن و مرد را پیگیری کنید؟ گفتم در جامعه&zwnj;ای می خواهید این کار را انجام دهید که هنوز وارد مرحله تحکیم دموکراسی نشده است. در جامعه&zwnj;ای که گذار به دموکراسی کرده باشد، حقوق شهروندی تثبیت می شود، لذا برای اعتراض مدنی لازم نیست که دسته دسته زنان راهی زندان بشوند و برای پیگیری حقوق خود کتک بخورند و آنان را به بی بند و باری متهم کنند. در چنین شرایطی است که &laquo;ضد جنبش&raquo; زنان نمی&zwnj;تواند وارد عمل شود. در صورتی که فمینیست&zwnj;های رادیکال کشور ما همچنان غافل اند...نکته دیگری که مانع تشکیل جنبش می شود این است که جامعه ایران یک جامعه سیاسی - مذهبی است و دولتش می تواند به نام مذهب، مردم را تحریک کند...دلیل دیگر، <strong>موانع سازماندهی و تشکل</strong> است. حتی فرض می گیریم که می&zwnj;توانیم جنبش مستقل زنان داشته باشیم؛ یعنی ملاحظات من به کنار، یکی از لوازم یک جنبش <strong>تشکل و سازمان</strong> است. اما این دولت ما<strong> متخصص مهار تشکل&zwnj;ها و سازمان&zwnj;ها</strong> است. در مقایسه با دیگر کشورها، خیلی سخت تر با سازماندهی و تشکل یابی برخورد می&zwnj;کنند. بنابراین، یک امکان دیگر همین &laquo;شبکه های اجتماعی غیر محسوس&raquo; است. مثلاً این که دانشجوهای همکلاسی دور هم جمع شوند و بحث کنند. بحث من این است که فقط اتکاء به شبکه های غیر محسوس برای یک جنبش کافی نیست. الان مثلاً شبکه&zwnj;های غیر محسوس مدنظر رهبران جنبش سبز هم خیلی زیاد است، اما باز این شبکه&zwnj;ها کار تشکل های منسجم سیاسی را نمی&zwnj;کند. شبکه های نامحسوس داریم، اما به نظرم تشکل&zwnj;های سازمانی خیلی مهم است. <strong>وقتی می توانیم از جنبش زنان صحبت کنیم که تشکل جدی یا حزبی داشته باشیم که اقلاً صدتا آدم جدی فمینیست عضوش باش</strong>د؛ و این حزب اسم و رسم داشته باشد، و کار کرده باشد. مانند صحنه سیاسی که دوره&zwnj;ای در جنبش های پیش از انقلاب می گفتند جبهه ملی، حالا در این جریانات اخیر می گویند مشارکت، مجاهدین انقلاب اسلامی، کارگزاران، اصولگرایان...، <strong>یکی از مؤلفه های مهم جنبش ها تشکل های سیاسی است. &nbsp;باید نیروهای سیاسی شناسنامه دار و شفاف، جلودارش باش</strong>د...خب، برخی از فمینیست&zwnj;ها می گویند که جنبش ما &laquo;بی سر&laquo; است. البته، بد نیست که بگوییم یک حرکتی در جامعه جریان دارد. من هم قبول دارم که حرکت فمینیستی در جامعه موجود است. اما این حرکت چطور می تواند حقش را بگیرد، فقط شبکه های نامحسوس کافی نیست. اما از سوی دیگر، <strong>نمی گذارند که تشکلی هم شکل بگیرد</strong>...باز تاکید می&zwnj;کنم، جنبش مستقل زنان، زمانی می&zwnj;تواند شکل بگیرد که دوره تحکیم دموکراسی فرا رسیده باشد، در حالی که ما هنوز در دوره گذار هستیم...ویژگی های اصلی یک جنبش اجتماعی حداقل چهار تا است: نارضایتی، گفتمان، <strong>سازماندهی، و اعتراض</strong>.<strong> البته اعتراضی که دیده بشود، و اسم آن مرسوم شود</strong>، مثلاً جنبش تنباکو، جنبش مشروطه، نهضت 15 خرداد، جنبش سبز. این که حرکتی توسط زنان در جامعه مدنی وجود دارد، من قبول دارم. ولی به معنای تخصصی - فنی نمی توانیم بگوییم جنبش.&raquo;</small></p>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        
        <item>
        
            <title>مدلّ‌های ریاضی و شبکه‌های اجتماعی</title>
                            
            <link>http://www.mardomak.org/story/57748</link>
                        
            <guid isPermaLink="false">http://www.mardomak.org/story/57748#57748</guid>
                        
            <pubDate>ش, 06 نوامبر 2010 02:35:53 GMT</pubDate>
            
			
							<dc:creator>مردمک</dc:creator>
            			
			
            <description><![CDATA[

                    						
												
						<h5>
							<i>
							دیدگاه - اکبر گنجی 
							</i>
						</h5>
						
						<h4>اکبر گنجی در بخش دوم این سری گفتار، به تعریف مدل‌های شبکه‌های اجتماعی و ارتباط اعضای این شبکه‌ها با هم می‌پردازد. تاکیدها در متن از نویسنده است.</h4>

						<p style="text-align: left;">
    <img alt="" src="http://www.mardomak.net/uploads/inline_images/people.jpg" style="width: 500px; height: 300px;" /><br />
    <span style="color: rgb(128, 128, 128);"><sub>ATTA KENARE/AFP/Getty Images</sub></span></p>
<p>
    3- جامعه شناسان از سه نوع ساخت سخن گفته اند: ساخت نهادی (institutional structure) ،ساخت رابطه&zwnj;ای (relational structure) و ساخت تجسدی (embodied structure). گروهی از مردم&zwnj;شناسان (از جمله رادکلیف- براون) و جامعه&zwnj;شناسان از دهه 40 میلادی از مدل&zwnj;های ریاضی و استعاره&zwnj;هایی چون فضا، فاصله و جا به جایی برای تحلیل ساخت رابطه&zwnj;ای استفاده کردند.</p>
<p>
    تشبیه رابطه&zwnj;های اجتماعی به مدل&zwnj;های ریاضی، مفهوم &laquo;<strong>شبکه اجتماعی</strong>&raquo; یا &laquo;شبکه رابطه&zwnj;های اجتماعی&raquo; را برساخت. نقشه شبکه&zwnj;های اجتماعی بر اساس اصطلاحاتی چون نقطه (عاملان) و خط (رابطه&zwnj;ها) ترسیم شد.این مفاهیم طی هفت دهه گذشته بسط پیدا کرد و مفاهیم دیگری چون &laquo;شبکه کنش&zwnj;های متقابل اجتماعی&raquo;، &laquo;شبکه رابطه&zwnj;های عملاً/ <strong>بالفعل</strong> موجود&raquo;، &laquo;اتصال مندی&raquo;، &laquo;متقابل بودن&raquo;، &laquo;عمق و دوام&raquo;، &laquo;تراکم شبکه&raquo;، &laquo;انسجام شبکه اجتماعی&raquo;، &laquo;متلاشی شدن شبکه&raquo; و... را پدید آورد. به عنوان مثال، تراکم یک شبکه، &laquo;نسبت تمامی رابطه&zwnj;های ممکنی است که به صورت <strong>بالفعل</strong> بین کنشگران برقرار شده است.&raquo;[8] نظریه&zwnj;های جامعه&zwnj;شناختی برای فهم/ تحلیل/ تفسیر واقعیت اند، نه واقعیت سازی. بنابر این باید به یاد داشت که:</p>
<p>
    4- تشبیه پایه استدلال نیست. تشبیه را که عوض کنید، نتایج به کلی تغییر خواهند کرد (مدعای ما این نیست که همه نظریه&zwnj;های جامعه&zwnj;شناختی چیزی جز تشبیه نیستند، بلکه فقط برخی از نظریه&zwnj;ها را تشبیهی می&zwnj;دانیم. مدل ها به میزانی که ما را قادر به فهم واقعیت می&zwnj;کنند و به میزانی که قادر به پیش&zwnj;بینی درست باشند، می&zwnj;توانند واقع نما باشند. اگر نظریه&zwnj;ای &laquo;بهترین تبیین از عالم&raquo; را ارائه دهد، باید آن نظریه را توصیفی از واقعیت به شمار آورد). تشبیه&zwnj;های زیر را در نظر بگیرید، هریک از آنها که پذیرفته شود، پیامدها و الزامات خاص خود را خواهد داشت:</p>
<p>
    1-4- تشبیه روابط اجتماعی به بدن انسان و سخن گفتن از کالبد یا بدن اجتماعی. پارک، جامعه شناس آمریکایی، نظام اجتماعی را به فرایندهای جذب و دفع متابولیسم بدن تشبیه می کرد.</p>
<p>
    2-4- تحلیل&zwnj;های والرشتاین درباره نظام جهانی بر مبنای مرکز، پیرامون و نیمه پیرامون.</p>
<p>
    3-4- تشبیه ساخت اجتماعی به تصورات فیزیکی و معماری توسط مارکس. &laquo;زیربنا&raquo; و &laquo;روبنا&raquo;ی مارکسی چه چیز را به خاطر می&zwnj;آورد؟ زیربنای مادی رابطه&zwnj;های اجتماعی، روبنای نهادهای اجتماعی را می&zwnj;سازد. [9] در اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی و بلوک شرق سابق، سوسیالیسم به ساختمان تشبیه می&zwnj;شد و گفته می&zwnj;شد که می&zwnj;خواهند <strong>&laquo;ساختمان سوسیالیسم</strong>&raquo; را بسازند. فون هایک استدلال می&zwnj;کرد که از نظر معرفت شناختی، ساختن ساختمان سوسیالیسم ناممکن است. بسیاری از مسائل و مشکلات نظریه&zwnj;های مارکس/ انگلس از تشبیه ساخت اجتماعی به مفاهیم فیزیکی ناشی می&zwnj;شد.البته کتمان نمی&zwnj;توان کرد که پیروزی&zwnj;های چشمگیر علوم تجربی طبیعی در قرون معاصر، پدران علوم اجتماعی را به سوی ساخات فیزیک اجتماعی سوق داد.</p>
<p>
    4-4- لوی- استروس از تعابیر زمین شناسی برای تحلیل روابط جمعی یا ساخت رابطه&zwnj;ای استفاده می کرد. &laquo;لایه رویی و سطحی&raquo; و &laquo;لایه زیرین و عمقی&raquo; مفاهیمی بودند که از زمین شناسی اخذ و با آنها روابط جمعی تبیین شد.</p>
<p>
    5-4- آلتوسر از تشبیه میدان الکتریکی یا مغناطیسی برای تحلیل مناسبات اجتماعی استفاده می&zwnj;کند.</p>
<p>
    6-4- پارسونز نهادهای اجتماعی را بر اساس سیستم/ زیر سیستم تفسیر و تبیین می&zwnj;کرد. این نظریه مفاهیمی چون &laquo;لانه کردن&raquo; و &laquo;ریشه کردن&raquo; سیستم&zwnj;ها در همدیگر، &laquo;زیر سیستم&zwnj;ها" و &laquo;زیر- زیر سیستم&zwnj;ها&raquo; را برساخت.</p>
<p>
    7-4- نیکلاس لومان نظریه سیستمی پارسونز را بسط داد. او مفاهیم زیست&zwnj;شناختی و سیبرنتیک را وارد جامعه شناسی کرد. &laquo;نظام&zwnj;های اتوپئیتیک&raquo; یکی از مهم&zwnj;ترین برساخته&zwnj;های اوست که به کثیری از نظام&zwnj;ها از سلول&zwnj;های زیست&zwnj;شناختی تا سرتاسر جامعه جهانی اشاره دارد.</p>
<p>
    8-4- هابرماس از تلفیق نظرات پارسونز/ لومن با نظرات دیگران، نظریه کنش ارتباطی خود را برساخت. &laquo;چارچوب نهادی&raquo; و &laquo;زیست جهان&raquo; اجتماعی- فرهنگی برخی از مفاهیم برساخته هابرماس اند.</p>
<p>
    9-4- فوکو از تشبیه &laquo;مجمع&zwnj;الجزایر&raquo; و بوردیو از تشبیه &laquo;فضای اجتماعی&raquo; استفاده می&zwnj;کرد.[10]</p>
<p>
    10-4- آنتونی گیدنز مفهوم هندوی juggernaut را برای فهم مدرنیته به کار می&zwnj;گیرد.گاری یا تریلی عظیمی که در حال حرکت است و می&zwnj;تواند تحت کنترل راننده قرار نداشته باشد.</p>
<p>
    11-4- گروهی از جامعه&zwnj;شناسان جامعه را به بازار تشبیه می&zwnj;کنند و از بازار به عنوان ابزاری برای تبیین فرآیندهای مناسبات اجتماعی استفاده می&zwnj;کنند. مایکل پولانی گفته است جامعه مدرن را می توان &laquo;جامعه ای کاملاً ریشه گرفته از ساز و کارهای اقتصادی خود- یعنی جامعه&zwnj;ای بازارگون- قلمداد کرد.&raquo;[11]</p>
<p>
    12-4- گروهی از عالمان علوم اجتماعی برا ین باورند که بهترین مدل برای تفسیر جامعه، مدل زبان است. آنان جامعه را به زبان تشبیه می&zwnj;کنند.</p>
<p>
    5- معلوم نیست بتوان تشبیه روابط بین انسان&zwnj;ها به مدل&zwnj;های ریاضی را روا/ موجه (justified) کرد. به تعبیر دیگر، باید مستقلاً نشان داد که تشبیه روابط انسانی به فلان چیز موجه است. اگر اجتماع مانند بدن باشد، باید در آن به دنبال سر و قلب و...جامعه گشت. مگر گذشتگان وجود پادشاه در رأس جامعه را همچون وجود سر در رأس بدن توجیه نمی&zwnj;کردند؟ نه بدن مدل موجهی برای جامعه است، و نه می&zwnj;توان از این مدل نتایج ارزشی استنتاج کرد.</p>
<p>
    مدل باید فهم ما را عمیق کند، مشاهدات ما را توضیح دهد، پیش&zwnj;بینی&zwnj;های تازه کند و غیره. هیچ ایرادی وجود ندارد که فرد یا گروهی بر اساس نظریه شبکه واقعیت حرکت سبز را بفهمد (واصلا واقعیت سازی کند) مشروط بر آن که استدلال کند مدل مختارش بهترین تبیین برای پدیده&zwnj;های مورد مشاهده است و پیش بینی&zwnj;های صائبی هم دارد.</p>
<p>
    6- یکی از اصول جا افتاده در فلسفه علم این است که مشاهده عریان و ناب وجود ندارد. همه مشاهدات نظریه بارند. (theory-ladenness of observations) تمام مشاهدات از پس نظریه&zwnj;ها صورت می&zwnj;گیرد. عینک رنگ شده با نظریه ها، به ما می&zwnj;گوید جهان را چگونه ببینیم. یا به تعبیر دقیق&zwnj;تر، جهان را به نحو خاصی به ما نشان می&zwnj;دهند. شبکه&zwnj;ای دیدن روابط انسانی، محصول تشبیه روابط انسانی به مدل&zwnj;های ریاضی است. به تعبیر دیگر، این نوعی &laquo;تعبیر&raquo; و &laquo;تفسیر&raquo; است، نه واقعیت عریان و ناب. آیا مشاهده عالم اجتماع از پس این عینک، فهمی عینی یا بهتر از روابط انسانی در اختیار ما می&zwnj;گذارد؟</p>
<p>
    <small>پاورقی&zwnj;ها:</small></p>
<p>
    <small>8- مانوئل کاستلز در تعریف شبکه گفته است: &laquo;شبکه مجموعه&zwnj;ای از نقاط اتصال یا گره&zwnj;های به هم پیوسته است. نقطه اتصال یا گره نقطه&zwnj;ای است که در آن یک منحنی خود را قطع می&zwnj;کند. این که نقطه اتصال چه چیزی است مشخصاً به نوع شبکه&zwnj;های مورد نظر بستگی دارد. شبکه جریان مالی جهانی از نقاط اتصال بازارهای بورس و مراکز خدمات جانبی پیشرفته آنها تشکیل شده است. در شبکه سیاسی حاکم بر اتحادیه اروپا شوراهای ملی وزیران و کارگزاران بلند پایه اروپایی نقاط اتصال محسوب می&zwnj;شوند. نقاط مزارع کوکا و خشخاش، آزمایشگاه&zwnj;های پنهانی، باندهای فرود مخفی، گروه&zwnj;های خیابانی و نهادهای مالی تطهیر پول&zwnj;های کثیف در شبکه&zwnj;های قاچاق مواد مخدر هستند که در اقتصادها، جوامع و دولت&zwnj;ها در سرتاسر جهان نفوذ کرده اند.سیستم&zwnj;های تلویزیونی، استودیوهای تولید سرگرمی، مراکز گرافیک کامپیوتری، گروه&zwnj;های خبری، و دستگاه&zwnj;های متحرک تولید،ارسال و دریافت علائم نقاط اتصال شبکه جهانی رسانه&zwnj;های جدید هستند که کانون بیان فرهنگی و افکار عمومی در عصر اطلاعات است...کلیدهایی که شبکه&zwnj;ها را به یکدیگر متصل می&zwnj;کنند (برای مثال جریان&zwnj;های مالی که کنترل امپراتوری&zwnj;های رسانه&zwnj;ای را در دست دارند که بر فرایندهای سیاسی تأثیر می&zwnj;گذارند.) ابزار ممتاز قدرت هستند. بنابراین قدرت&zwnj;مداران کسانی هستند که کنترل کلیدها را در دست دارند.&raquo; (مانوئل کاستلز، عصر اطلاعات: اقتصاد، جامعه و فرهنگ، ظهور جامعه ی شبکه ای، جلد اول،ترجمه ی احد علیقلیان، افشین خاکباز، طرح نو، صص 545- 544.)</small></p>
<p>
    <small>9- مارکس در پیش گفتار درآمدی بر نقد اقتصاد سیاسی، می&zwnj;گوید: &laquo;انسان ها در تولید مادی زندگی خود وارد مناسبات معینی می&zwnj;شوند که لاینفک و مستقل از اراده آن هاست، این مناسبات تولید مطابقت دارد با مرحله معینی از تکامل قوای مادی تولید آنها. کل این مناسبات تولید منوط است به ساختار اقتصادی جامعه- همان زیر بنای واقعی که روبناهای حقوقی و سیاسی برآن شکل می&zwnj;گیرند و شکل&zwnj;های معینی از آگاهی اجتماعی با آن مطابقت می&zwnj;یابند. شیوه تولید زندگی مادی به خصلت عمومی روند اجتماعی، سیاسی و معنوی زندگی شکل می&zwnj;دهد. آگاهی انسان&zwnj;ها نیست که هستی&zwnj;شان را تعیین می&zwnj;کند، بلکه برعکس، هستی اجتماعی آنهاست که آگاهی&zwnj;شان را تعیین می&zwnj;کند. نیروهای مادی تولید در جامعه، در مرحله معینی از تکامل این نیروها، با روابط موجود تولید در تعارض قرار می&zwnj;گیرند، یا- صرفاً با بیان حقوقی همین امر- با مناسبات مالکیت که قبلاً در چارچوب آن عمل می&zwnj;کرده اند در تعارض قرار می&zwnj;گیرند. این مناسبات که شکل تکامل نیروهای تولید بوده اند به قید و مانع بدل می&zwnj;شوند. در این هنگام، دوران انقلاب اجتماعی فرامی&zwnj;رسد. با تغییر زیربنای اقتصادی، کل روبنای عظیم نیز دیر یا زود دگرگون می&zwnj;شود... همانطور که نظر ما درباره فلان فرد مبتنی بر تصور خود آن فرد از خودش نیست، پس درباره کل یک دوران انقلابی هم نمی&zwnj;توانیم به همان شیوه&zwnj;ای که این دوران از خودش آگاهی دارد قضاوت کنیم: برعکس، این آگاهی را باید به مثابه محصول تناقض&zwnj;های زندگی مادی توضیح بدهیم.&raquo;</small></p>
<p>
    <small>Karl Marx, Selected Writings in Sociology and Social Philosophy, London, 1956, pp. 51-2.</small></p>
<p>
    <small>10- بوردیو گفته است که &laquo;فضای اجتماعی در واقع اولین و آخرین واقعیت است.&raquo; تحلیل روابط اجتماعی بر اساس فضای اجتماعی صورت می&zwnj;گیرد. می&zwnj;گوید: &laquo;تصور فضا اذعان دارد که به هر &laquo;واقعیتی&raquo; که جایگاهی اختصاص داده شود آن واقعیت در قسمت بیرونی مشترک بین اجزای سازنده&zwnj;اش جا می&zwnj;گیرد. موجودات آشکار و مستقیماً قابل مشاهده، خواه فرد باشند خواه گروه، به دلیل تفاوت&zwnj;های&zwnj;شان وجود دارند و به حیات خود ادامه می&zwnj;دهند؛ یعنی آنها در فضای رابطه&zwnj;ای، جایگاه&zwnj;ها و مقام&zwnj;هایی را در نسبت با یکدیگر اشغال کرده اند. این مقام&zwnj;ها غیر قابل مشاهده&zwnj;اند و نشان دادنشان به نحو تجربی دشوار است، اما واقعی&zwnj;ترین واقعیت&zwnj;ها هستند...و اصول واقعی رفتار افراد و گروه&zwnj;ها به شمار می&zwnj;روند.&raquo;</small></p>
<p>
    <small>Bourdieu,P. (1994) Practical Reason. Cambridge: polity press, p 31.</small></p>
<p>
    <small>11- دن اتلیتر و فرن تونکیس ، جامعه بازار، بازار و نظریه اجتماعی مدرن، ترجمه حسین قاضیان، نشر نی، ص 10.</small></p>



											
					<br />
					<br />
					
					


			]]></description>
            
        </item>
        

			        
        

    </channel>
</rss>
